صندلی داغ 3

     در باب معرفی میهمان:

آن سردار رزمنده جانباز ، شیخ شیرین کار شوخ طبع شلنگ انداز ، آن عارف وارسته دلشکسته ،‌سپهسالار باز نشسته ، و ایضا" با زن نشسته! . واقف است و عالم به علوم زمانه، از قبیل طنز و تصنیف لری و ترانه ،  زحمت کشیده مدارج تحصیلی ، تا چند قدمی تعلیمات و تحصیلات تکمیلی، شخصیت رزم و بزم ،شیخ کشف و شهود وسردار جیش و جنود ، مرد میدان گفت و شنود المسمی به مسعود ! فترکوا چشم حسود.

     شیخ را پرسیدند از اصل و نسبش و ایل و تبارش! بفرمود بختیاری!، در عجب شدند که چرا بختیاری ! فرمود از سر بد بیاری! رحمه الله انسابه و اقوامه.

      آورده اند که قلچماقی عربده کشان میرفت و میخروشید و مردم از هیبت خویش میترسانید و  مالشان میستانید و به اراذل همراه خویش میرسانید. بناگاه چشمش به شیخ افتاد که  خدم و حشم و یاران و مریدان و جانبازان و مردمان ازهر قوم و قبیله در رکابش می آمدند ، خواست ادب بجای آورد وفی الحال به ریاست خود زیان نرساند،رو به اوباش کرده و گفت به غیر از آقا هیچکدام از این جمع در برابر من هیچ غلطی نمیتواند بکند!، شیخ فرمود ما هم نتوانیم . بارک الله به حسن خلقه.

     آورده اند که شیخ در میان جمع می نشست و میگفت و میخندیدد ومیخندانید و طنز میپرداخت و قبیله لران به کنایه مینواخت ،جناب بانو در میان جمعیت بود ، گفت یا شیخ بس کن آبرویم رفت، شیخ التفاتی فرمود و گفت ای بچشم  علیا حضرتا، اما من لرم  شما را چه میشود؟گفت  لر نیستم اما با ایشان وصلت کرده ام ... از اینرو نگران  آبرو  ، زیادالله صبرها و تحملاتها.

     شیخ را پرسیدند در جنگ شهامتها ابراز داری و یمین و یسار از هیبت  خود بهم ریزی و جنود کفر فوج فوج در هم کوبی با این همه شوکت و قوت و قدرت از کسی هم حساب میبری ؟ گفت آری  خدا، گفتند از میان عالمیان ؟ سر فرو افکند و چیزی نگفت ، پرسیدند از پدر ؟ گفت نه . از مادر ؟ گفت نه . فرزند ؟ نه، خویشان پدری ؟ نه، مادری؟ نه، صاحب منصبان لشکری ؟ نه ... و این راز همچنان سر بمهر ماند و کس ندانست آن کیست! که شیخ سپهدار سپهسالار این چنین از وی حساب میبرد؟آری کس ندانست جز عاقلان!!!!!

     آورده اند که شیخ بر مرکب سمند در معیت فرزند، میرفت برای عیش و نوش و حال بهمراه اهل و عیال . پای بر پدال گاز میفشرد و میرفت و به چهار راه رسید چراغ سبز دید بدون وقفه گازید و ناگهان همه چیز در هم پیچید و ده ها مرکب به هم کوبید، اورا گفتند یا شیخ مگر ندیدی چراغ قرمز که توقف نمائی؟ ، گفت دیدم که سبز بود . گفتند کدام چراغ ؟ بفرمود چراغ چهار راه بعدی! تحقیق بعمل آمد که درست بود ،و این از کراماتش بود که دورتر هارا میدید ،لکن این کرامات 8میلیون دینار روی دست شیخ گذاشت و شیخ پرداخت و خم به ابرو نیاورد .حفظ الله ابروانه.

     حکایت کنند که فرشته آرزوها بر شیخ رسید و گفت ترا چه آرزوست؟ گفت  جعده ای ۴ بانده تا سر زمین گرمسیر بنا گردد که رعیت بفصل سرد بدانجا روند و در امر معاش یکوشند ،فرشته گفت آرزوئی است بس بزرگ که فی الحال روا نگردد، آرزوی دیگری بگو ،گفت یک حرف "د" به این قبیله عطا گردد و به نامشان افزوده شود،فرشته با خود کلنجاری رفت وگفت "همان اولی ادا شد" . گویند شیخ چشم بست و بازکر د ،جعده خوزستان مشاهده نمود آماده افتتاح بدست افتتاح کنندگان، ادام الله توفیقاته،در خبر است که چند بار دیگر هم افتتاح شده بود.

     گویند شیخ را ثقل سامعه عارض شد ، طبیب بر دماغش عمل جراحی انجام داد و بهبودی حاصل گردید معاذالله از احوالات شیخ سپهسالار!!!

      الغرض اوصاف شیخ سپهسالار به حدی است که مثنوی هفتاد من میطلبد و همین کفایت میکند در حضور اهل رواق .

جناب مجری مسئولیت این بنده بسر آمد بفرمائید و از میهمان پذیرائی کنید  به بهترین وجه . منهم از بین جمعیت سئوالات خود تقدیم خواهم کرد.     

خواص خوراکی ها

دور و بر ما پراست از نعمت های خوردنی ونوشید نی گونا گون وفراوانی که روزانه با بسیاری از آنها سروکار داریم.وبا توجه یا بی توجه به خاصیتی که دارند آنها را میل می کنیم.

در این میان خوردنی ها یی هم هستند که در بعضی خانوادها کمتر از آنها میل می کنند ومورد بی توجهی قرار گرفتند  و  شاید بتوان نام" خوراکی مناسبتی" روی آن گذاشت. مانند خرما که در بعضی جاها مخصوص ماه رمضان است و یا خدایی نکرده مجلس ختم !

بیائید با بعضی از خواص این خوراکی با ارزش آشنا شویم:

بعضی از خواص خرما

1- ازرشد میکرب جلوگیری می کند.2- سبب تقویت ستون فقرات است. 3- قوای بینایی و شنوایی را تقویت می کند.4- سبب هضم غذا می شود .5-دهان را خوشبو می کند. 6- از سرَطان جلو گیری می نماید (در مناطقی که خرما بیشتر خورده می شود مورد ابتلای به سرطان کمتر است ) .7 - در رفع خستگی موثر است.8- خرما دارای خاصیت ضد گرسنگی است (شروع کردن افطار با چند دانه خرما یا کشمش بدن را در برابر گرسنگی قندی که پس از هر روزه ایجاد می شود مسلح و مهیا ساخته  هم انری لازم را به بدن می رساند و هم مانع تجمع چربی می گردد).

بعضی ازمواد موجود در خرما:

در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوان ها ست. هچنین مقداری فسفر هست که مانع ضعف اعصاب و خستگی است. خرما دارای سدیم است که از زکام جلو گیری کرده و حالت اسیدی دستگاه گوارش را قلیایی می نماید و نیز پتاسیم در خرما هست که برخی فقدان آن را علت بروز زخم معده می دانند.

ازاستفاده وبهره گیری از این نعمت با ارزش خدای مهربان غافل نباشیم.

فعلا به همین موارد اکتفا کرده تا خوراکی بعدی و به امید خوردن خرما

معما

روزی سه نفر که یکی کور ویکی کرو یکی لال بود به مسافرت  رفتند .در راه کر می میرد .

حالا چگونه لال به کورمی گوید که کر مرده است؟!




خیلی سخته نه؟؟!!!!

زلزله، سونامی،ارزشهای انسانی،تحسین،همدردی

     از جمله حوادثی که در یکماه گذشته افکار عمومی جهانیان را بخود مشغول یا معطوف داشته ، زلزله و سونامی ژاپن است. فاجعه ای عظیم، در ابعادی  وسیع با تلفات انسانی بالا، آثار و خرابیهای فراوان ،با برآورد خسارات مادی اولیه در حدود 300میلیارد دلار.

     گوشه هائی از حادثه که توسط مردم عادی و با ابزار های غیر حرفه ای هم فیلمبرداری شده ، بسیار شگفت انگیز است ، کامیون و اتوبوس و ساختمانهای متعددی که همچون قوطیها و اشیاء کوچک در امواج خروشان بهر طرف پرتاب میشدند ، قایقهای بزرگی که به خیابانها منتقل شده بودند و جابجائی اشیائیکه بهیچوجه تصور انتقالشان نمیرفته ،واقعا" تعجب برانگیز است.

     در کنار این حوادث تلخ ،موضوع مهمی که بسار جلب توجه کرده ، واکنش مردم ژاپن است! همه آنچه گزارش میشود حاکی از باورهای انسانی  و حس نوع دوستی و اوج اخلاق و مسئولیت پذیری و تقید و تعهد به نظم و ترتیب و  رعایت حقوق دیگران است که این مردم سخت کوش حتی در سخت ترین شرایط، که انسانها معمولا"خود را از رعایت برخی اصول و مقررات آزاد می پندارند، فروگذار نکردند و نشان دادند که :

            رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند /. بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

     از گزارشات بر می آید که حتی موردی ازسوءاستفاده یا سوء رفتار مردمی که همه چیز خودرا از دست داده اند مشاهده نشده و آنچه دیده و شنیده شده همگی گویای خصلتهای والای انسانی است .

     علاوه بر سنگینی و سختی حادثه که نظر مردم را بخود معطوف داشته، آرامش ، وقار ،عشق به مردم ، مناعت طبع ، رحم وشفقت ،نظم وترتیب ، ایثارو از خود گذشتگی ،وجدان و حس مسئولیت ، صبر و بردباری ،کمک بدیگران و استفاده از حداقل امکانات و بسیاری از ویژگیهای اخلاقی دیگراین مردم امروزه زبانزد خاص و عام است. این مردمان بحق شاهد مثال مسلم شعر سعدی علیه الرحمه هستند که:

                        بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند                                         

                      چـو عضوی بدرد آورد روزگار /دگر عضـــــو ها را نماند قرار 

                تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی

     آدمی میماند که بر اینهمه درد و رنج و خسارت تأسف خورد یا این مردم را تحسین نماید و یا به آنهمه عظمت انسانی و روحی و روانی غبطه خورد .

   از همدردی با ایشان فرو گذار نکنیم.    

خبر خوب یا خبر بد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب.
در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود.
مرد نفسش را در سينه حبس مي کند.
دکتر به سمت او مي رود.
مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند.

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم.
اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده.
ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم ...
بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي
روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني ...
اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده ...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن مرد شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد.
سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد.
دکتر: هه ! شوخي کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!

 

ان سوی پنجره

در بیمار ستانی دو مرد بیمار دریک اتاق بستری بودند .  یکی از بیماران اجازه داشت که هرروز بعدظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار  تنها پنجره اتاق بود۰ اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکا نی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. انها ساعتها با یکدیگر صحبت میکردند از خانواده    خانه    همسر سربازی یا تعطیلا تشان  با هم حرف می زدند. هر روز بعد ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست وتمام چیز هایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف میکرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال وهوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت.این پنجره رو به یک پارک بود که دریا چه زیبا یی داشت. مرغا بیها و قوها در دریا شنا می کرذند و کودکان با قایقهای تفر یحی شان در اب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره بیرون  زیبایی خا صی بخشیدبود و تصویری زیبا از  شهر در افق دور دست دیده می شد.۰ همان طور که مرد کنار پنجره این جز ییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشما نش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد. روز ها و هفته ها سپر ی شد. یک روز صبح پر ستاری که  برای شستشو ی انها اب اورده بود جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که در خواب وبا ارامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار  ناراحت شد و از مستخد مان بیما رستان خواست  که ان مرد را از اتاق خار ج کنند. مرد دیگر خوا هش کرد که  تختش را یه کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام دادو پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد. ان مرد به ارامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای  بیرون از پنجره بیندازد. با لا خره او می توانست این دنیا را با چشما ن خودش ببیند.درعین ناباوری او با یک  دیوار مواجه شد.  مرد پرستار را صدا زد و با حیر ت پر سید که چه چیزی هم اتاقیش را ودار می کرده چنین مناظر دل انگیزی  را برای او برای او توصیف کند؟ پرستار  پاسخ داد شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد. ان مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توا نست دیوار را ببیند. مریم