سخنی راجع به دین - 5

در ادامه "یک مقاله برای گفتگو" مورخ 90/1/12

قبل از هر بحثی نکته ی مهمی را مطرح میکنم ، هدف از بیان این مطالب رد و یا مقابله با مطالب مطرح شده نیست ، بلکه تلاش بر این است که نقاط  ابهامی که ممکن است موجب عدم درک صحیح شوند مطرح شده و روشن شوند و مطلب در مسیر صحیح قرار گیرد.

دین اسلام توسط پیامبراسلام حضرت محمد (ص) به مردم معرفی شد، و ائمه معصومین (ع) پس از ایشان کسانی بودند که به معرفی، توضیح و ترویج دین اسلام در تمام طول زندگی خود پرداختند، پس عقلانی این است که برای شناخت صحیح دین و  درک جنبه های مختلف آن به قرآن و احادیث ایشان مراجعه کرده و بر اساس آنها سخن گفته شود.

البته همین مراجعه به قرآن و حدیث نیز کار آسانی نیست. بلکه نیازمند سالها مطالعه و تلاش است تا درک صحیح صورت گرفته  مطلب درک شود. در قرآن که همه ما به صحت آن اطمینان داریم آیاتی وجود دارد که در صورت ترجمه و تفسیر نادرست ممکن است موجب گمراهی شود ؛ در مورد احادیث نیز باید علاوه بر توانایی تشخیص حدیث صحیح و مستند از ناصحیح و بی سند، باید توانایی درک حدیث با توجه به زمینه و زمان بیان حدیث نیز وجود داشته باشد. بزرگانی که به تفسیر آیات قرآن و روایات ائمه پرداخته اند و بر اساس آنها احکامی را صادر کرده اند پس سالها مطالعه و تحقیق و پژوهش و بررسی های  همه جانبه اینکار را کرده اند تا مبادا نکته ای از قلم بیفتد و مسئله ای به نادرست درک شود.

بنابراین بیان مطالب در ارتباط با دین نیاز به سالها تحقیق، مطالعه و بررسی های عمیق دارد و اینگونه نیست که بتوان بر اساس ذهنیات قبلی و با دیدگاه فکری شخصی و بر اساس میل شخصی به تعریف دین و تفکیک عناصر مختلف آن پرداخته و شاهد مثالهایی به دلخواه از آیات و احادیث مطابق نظرات خود نقل کنیم. بخش هایی از دین را که منطبق بر نظرات شخصی ما باشد را جزو دین بحساب آورده و بخشهایی را که نمی پسندیم را جزء تحریفات و تغییرات دین بنامیم. هر زمان احادیث مطابق نظر ما بود از آنها استفاده کنیم و هرگاه برخلاف نظر ما بود احادیث را فاقد سند و بی اهمیت  بشمار آوریم. آیات را آنگونه که می خواهیم ترجمه (تحت اللفظی) کرده  و بکار بریم بدون آنکه به تفسیر و تعبیر آن توجه کنیم.

اما مطلب آقای ع م :

در اینکه اعتقاد به اصول دین تحقیقی هستند و تقلیدی نیستند شکی نیست. سوال اینجاست که شما چگونه به این نتیجه رسیدید که کسب علم واجب شرعی است و ترک آن گناه و حرام است؟ دین اسلام توصیه های موکد و فراوانی در زمینه کسب علم داشته است، در مواردی (مثل پزشکی و ... ) نیز حتی کسب علم را برای مسلمین «واجب کفایی» می داند اما هیچ حکم شرعی مطابق حکمی که شما در این زمینه بیان کردید وجود ندارد؛ آیا شما از آیات این حکم را استنباط کردید و از روایات حکم استخراج کردید؟ (ارائه سند برای اعلام این حکم ضروری است )

منظور شما از علم چیست ؟ آیا یک انسان بی سواد نمی تواند به وجود خدا ایمان قلبی داشته باشد؟ به اصول دین ایمان داشته باشد؟ ایمان صحیح و عمیق ؟و یا آیا ممکن نیست که یک انسان تحصیل کرده به وجود خدا بی ایمان باشد؟

در بخش دوم دسته بندی ، بعضی احکام را مورد تایید قرار داده (مواردی که حکم دینی قطعی دارند) و بعضی دیگر را رد کرده اید (مواردی که اصالت دینی ندارند) ، لطفا برای این بخش (برای هر دوگروه ) نمونه های عینی بیان کنید و دلیل خود را برای تایید و  رد هر کدام بیان کنید. چرا که کلی گویی و سخن مبهم از اصول گفتگو بدور است.

همچنین بفرمایید منظورتان  از عبارت «ماخذ مربوطه» چیست؟

نکته نهایی اینکه سخن مستند و مستدل سخنی است که در گفتگو  بکار می آید و موجب رشد طرفین و کشف حقیقت می شود !

یک مقاله برای گفتگو - 4

دین از دو بخش تشکیل میشود: نظری  و عملی

1-بخش نظری

      شامل معارف دین که نقطه شاخص آن اصول دین و اعتقادات است .

      این بخش مبتنی بر تعقّل و مستلزم تفکّر و کسب علم و دانش است  ، اعتقاد به اصول دین بدون اینها حاصل نخواهد شد ، قابل تقلید هم نیست، مستلزم تحقیق است ، تحقیق نیز بدون تعقّل و  فارغ از تفکّر و کسب علم و دانش میسّر نبوده و به ثمر نخواهد نشست و بنابر این عقلانیّت ، تفکّر و کسب علم مقدّم بر دین جوئی و لازمه آن است.

       دینداری مستلزم اعتقاد محقّقانه به اصول دین است ، بدون علم ، اعتقاد مبتنی بر تحقیق شکل نمیگیرد . قبل از اینکه بشر به سمت دین و دینداری هدایت شود ، به کسب علم محقٌ و مکلّف شده ، خداوند کسب علم و دانش رابرای انسان واجب شمرده و معنی واجب این استکه ترک آن حرام است و سر پیچی از فرمان خداوند خواهد بود .

         انسان بظاهر دینداری که برای کسب علم و دانش تلاش لازم را بعمل نیاورده ، اولین ترک واجب را مرتکب گشته است ،آنهم واجبی که ورود به عرصه دین و دینداری مستلزم و موکول به آنست ، برای ورود به خانه درب تعبیه شده  که حکم همان علم و دانش و تفکر ، برای دین را دارد و بدیهی است ورود از دیوار نه عقلانی است و نه موجّه  ، چنین ورودی نیز حکم همان دینداری بدون علم و دانش را دارد .  

       اگر تقیّـد و تکلیف دینی و یا انتخاب آن ، محدوده زمانی و حتی مکانی دارد(از سن تکلیف تا قبل از ضعف بدنی و روانی که موجب اسقاط مسئولیت و تکلیف میگردد)برای علم و تفکّر و تعقّل هیچگونه محدودیّت و معذوریتّی وجود ندارد و به عبارت دیگر انسان در هیچ شرایطی از آنها بی نیاز و بی مسئولیت نخواهد بود.

      در باب علم فرموده اند :

      طلب العلم فریضه علی کلّ مسلم و مسلمه   یا

      اطلبوالعلم من المهد الی اللحد                   یا

      اطلبوالعلم ولو باالصّین  

     و در خصوص دین  :

     لا اکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد و من الغی......

     خلاصه اینکه بخش نظری دین ،  معارف و اعتقاد به اصول دین شامل توحید و نبوت و معاد که در همه ادیان الهی نیز یکسان است ، میباشد  و مبتنی بر تعقّل و تفکّر بوده و نیازمند کسب علم و دانش است و بدون این ها اعتقادی که مبتنی بر عقل و شعور و فهم و درک درست باشد شکل نمیگیرد  و بهمین سبب کسب علم واجب است و بر  انتخاب دین مقدّم .

 

2- بخش عملی دین  شامل :

      الف- مواردیکه بصورت حکم قطعی از مآخذ مربوط استخراج شده و در اصالت آنها تردیدی نیست هرچند در نحوه اجرا تفاوتها و اختلافاتی بین عالمان دینی وجود دارد. عمل به آنها از حقوق و تکالیف انسان متدین است.

     ب- مواردی که حکم دینی ندارند و در طول زمان بصورت استنباطات شخصی اما فاقد تکیه گاه محکم عقلی و علمی، تحت عناوین مختلف و بصورت برخی احکام و آداب و رسوم و ادعیه و اوراد و زیارات و حتی جشنها و سوگواریها توسط مبلغین و منادیان دین و بعضا" خود مردم ، در کنار احکام دینی قرار گرفته ، یا گروههائی از جوامع دینی و قومیتهای مختلف بر اساس نیازهای گروهی و عاطفی و برخی ضرورتهای اجتماعی آنها را ساخته و پرداخته اند که البته بعضا" کمکهائی نیز به اهداف دینی کرده اند، اما اصالت دینی ندارند (بعضا" مغایرتی هم ندارند) ولی در کل موجب شده اساس دین تحت الشعاع قرار گیرد.

       نکته قابل توجه اینکه برخی جوامع دینی آنچنان به گسترش این بخش  و نشر آن دست زده اند که بعضا" احکام اصیل و ریشه دار و حتی معارف دینی تحت الشعاع قرار گرفته و بدست فراموشی سپرده شده است.تلاش و تأ کید افرادی که آگاهانه چنین سامانه هائیرا مدیریت مینمایند ، موجب شده که افراد ناآگاه و عامی  اساسا" دین را در قالب همین جریانات و اعمال ظاهری و بعضا" فاقد عقلانیّت و منطق دینی پذیرا باشند و خود را بی نیاز از ضرورتهای دین پندارند، چنین اعمال و آدابی را عین دین دانسته و هیچگونه دغدغه ای هم ندارند که مثلا" در اصل دین و اعتقاد به اصول راه درستی نرفته اند.

       پایگاه اصلی این بخش از اعمال  بظاهر دینی قشر عوام هستند که نوعا" کاری هم با تعقّل و تفکّر ندارند ، افراطی گری هم که دشمن اساسی دین و در تضاد با معارف دینی است در همین بخش شکل میگیرد. سوءاستفاده از آحاد مردم نیز که عموما" توسط افراد آگاه صورت گرفته و سامان مییابد ، بر همین قشر تمرکز دارد.

(بسته به اظهار نظرات این گفتگو ادامه خواهد یافت)

 

  برای غنای موضوع، نیازمند دیدگاهها و اظهار نظراتتان هستم،موافق یا مخالف 

××تصادف××

امروز، پنجشنبه، سوم فروردین ۱۳۹۱...

واقعا بخیر گذشت...

برای دیدن گزارش و ادامه تصاویر به ادامه مطلب برید

ادامه نوشته