استرس

با سلام ضمن خسته نباشید وخدا قوت به همه ی دانش اموزان ودانشجویان عضو رواق امیدوارم با موفقیت این دوران پر از استرس را به خوبی پشت سر بگذارید

به همه ی معلمان عزیز و بخصوص معلمان فامیل هفته ی معلم را تبر یک  گفته و از انها عا جزانه می خواهم کمی به فکر دانش اموزان خود باشند وانقدر انها را با امتحان نقونندمریم

ان سوی پنجره

در بیمار ستانی دو مرد بیمار دریک اتاق بستری بودند .  یکی از بیماران اجازه داشت که هرروز بعدظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار  تنها پنجره اتاق بود۰ اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکا نی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. انها ساعتها با یکدیگر صحبت میکردند از خانواده    خانه    همسر سربازی یا تعطیلا تشان  با هم حرف می زدند. هر روز بعد ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست وتمام چیز هایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف میکرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال وهوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت.این پنجره رو به یک پارک بود که دریا چه زیبا یی داشت. مرغا بیها و قوها در دریا شنا می کرذند و کودکان با قایقهای تفر یحی شان در اب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره بیرون  زیبایی خا صی بخشیدبود و تصویری زیبا از  شهر در افق دور دست دیده می شد.۰ همان طور که مرد کنار پنجره این جز ییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشما نش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد. روز ها و هفته ها سپر ی شد. یک روز صبح پر ستاری که  برای شستشو ی انها اب اورده بود جسم بی جان مرد کنار پنجره را دید که در خواب وبا ارامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار  ناراحت شد و از مستخد مان بیما رستان خواست  که ان مرد را از اتاق خار ج کنند. مرد دیگر خوا هش کرد که  تختش را یه کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام دادو پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد. ان مرد به ارامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای  بیرون از پنجره بیندازد. با لا خره او می توانست این دنیا را با چشما ن خودش ببیند.درعین ناباوری او با یک  دیوار مواجه شد.  مرد پرستار را صدا زد و با حیر ت پر سید که چه چیزی هم اتاقیش را ودار می کرده چنین مناظر دل انگیزی  را برای او برای او توصیف کند؟ پرستار  پاسخ داد شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد. ان مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توا نست دیوار را ببیند. مریم

 

 

تبریک عید

سال نو بر همه مبارک امیدوارم سالی پر از سلامتی سعادت  بهروزی وکامیابی برای همه بخصوص شما رواقی ها باشد(دوستتون دارم    مریم)

رسد از لطف هوا مژده بارانم باز"     در تکاپوی طلوع است بهارانم باز

ارغوان پرچم نوروز برافراشته است      میرسند از همه سو کوکبه دارانم باز

بر دروبام هوااینه بندان گل است        در طربخانه ی گلچهره نگارانم باز

بوی جان می رسدازنم نم باران بهار     سر خوش از خوشدلی باده گسارانم باز

منم ان قافله گم کرده ی سرگشته به دشت   تا کجاها برسانند به یارانم باز

طاقتم طاق شد ازعشوه ی روباه وشان     تشنه تیری از ان شیر شکارانم باز

   خوش امیدی ست که این وادی دلتنگی را      پر کندهلهله ی شاد سوارانم بازنوروزتان مبارک

سوال

با سلام :

امیدوارم چهار شنبه سوری خوبی را در پیش داشته باشید دچار سونامی چهار شنبه سوری نشوید.

برای سرگرمی به این سوال من که بابا و مامانم نمیدانند پاسخ دهید.

چگونه در فضا که جاذبه وجود ندارد غذایی که فضانوردان میخورند در گلو نمیماند و به معده و روده انها میرسد؟؟؟؟(قابل توجه تحصیلکردگان فیزیک و شیمی رواق)

مریم

ارادتمند مریم موحد

 

موضوع اصلی را فراموش نکن

خانمی طوطی ای خرید اما روز بعد ان رابه مغازه برگرداندوبه مغازه دار گفت (این پرنده صحبت نمی کند )صاحب مغازه پرسید:ایا درقفسش اینه ای هست ؟طوطیها عاشق اینه اند. انها تصویر شان رادراینه میبینند وشروع به صحبت می کنند.ان خانم یک اینه خرید ورفت.

روز بعد باز ان خانم برگشت طوطیهنوز صحبت نمی کرد.صاحب مغازه پرسید(نردبان چه؟)ایا درقفسش نردبانی هست؟طوطیها عاشق نردبان هستند.ان خانم یک نردبان خرید ورفت.

اماروز بعدباز هم ان خانم امد.صاحب مغازه گفت:(ایاطوطی شمادر قفسش تاب دارد؟نه؟!خوب مشکل همین است.به محض اینکه شروع به تاب خوردن کندحرف زدنش تحسین همه را برمی انگیزد!!ان خانم با بی میلی یک تاب خرید ورفت.

وقتی روز بعد ان خانم وارد مغازه شد چهره اش کاملا تغییر کرده بود.او گفت :طوطی مرد!!۱

صاحب مغازه یکه خورد وپرسید:(واقعا متاسفم ایا او یک کلمه هم حرف نزد؟

ان خانم پاسخ داد:چرا!درست قبل از مردنش با صدای  ضعیفی از من پرسید که مگر در ان مغازه غذایی برای طوطیها نمی فروختند؟

اعتراض

با سلام  به اهالی رواق :

قبل از هر تصمیم و اعلام ان لطفا بگویید چرا سوال مرا پاسخ ندادید ؟نطق من تازه وارد خاموش میشود| در هر حال من با داشتن یک رمز ورود جدید برای خودم موافقم

مریم مو حد

سوال

سلام به حضور اهالی رواق

مریم موحد هستم از کرج

متاسفانه عضو رسمی وبلاگ نیستم (قابل توجه مدیر وبلاگ)

با اجازه مامانم از نام او استفاده کردم و خواستم با اعلام حضورم سوالی از اعضا  بپرسم

ایا میدانید چند کیلو از وزن بدن شما را اب تشکیل داده است(درصد مورد قبول نیست)؟؟؟؟+

 بدون افه پاسخ دهید