در ارتباط با صندلی داغ (مطلب قبلی)

     مطلب زیردر حقیقت نظریه ای است در خصوص مطلب "صندلی داغ" که با عرض معذرت بعلت طولانی بودن اینجا درج میگردد.

                       چنانش بکوبم به گرز گران                    که فولاد کوبند آهنگران
     1- مطلب چنان غلاظ و شداد وسترگ و کوبنده و مرگ بر استکبار بود که هنوزجلوس نکرده ، در تمامی اعضاء و جوارح ، اعم از اعماق و سواطح(نسخه بایسنقری) ، سوز نقره داغ مورد اشاره ،بوالعجب بروز و ظهوری آتشین یافت که دیگر توانی و جسارتی برای جلوس بر صندلی منظور ،آنهم چشم در چشم  مجریانی پر ضرب و زور، باقی نگذاشت، مگر اینکه رنج سوزشها، با مرهم نوازشها و ایضا"نیایشها زایل  و بهبودی حاصل،  برگه ترخیص از دارالشفای سوانح واصل ، و آب رفته که همان اعتماد بنفس باشد به جوی صحت و سلامت و جرأت و جسارت باز گردد . گرچه بعید است ، اما لا عیب الآرزو علی الشباب .
      ۲- القصٌه آنگونه که راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار  نقل کرده اند در مواردی این چنین، وجدان و مردانگی و قسم به شرافت و اینهمه مخارج طاقت فرسا بر دوش میهمان گذاشتن روا نیست بلکه جفائی است آشکار و دوراز رسم مهمان نوازی، که اهل رواق بدان شهره ا ند.میهمان است و حبیب خدا ، غرض سئوال است و جوابها ی زیبا ، و ایضا" تفریحاتی از نوع سالم و صدق و صفا ،که ضرورتا" نیازمند عطوفت است و رأفت و مهربانی ، آنگونه که دانم ودانی و انتظار است از آزادگان در حق اسرا و درماندگان . تندی و خشونت و غضب، اینعرصه را نشاید ، که در آنصورت بیم آن میرود که میهمان قید سور و سات زده و نیاید. قصد شما نیز که در این باب اندیشه کرده اید و به ثبت اختراعی گرانسنگ در دفتر اختراعات و اکتشافات و احترامات و افتضاحات و اعتبارات و احتمالات رواق اهتمامات ورزیده اید ، قطعا"  محاکمه بی محابای میهمان و مجازات متهمان نبوده ،که قبل از ماجرا از لطف و عنایات ویژه همگان بهره ها برده و حلاوتها چشیده ،پس بگذارید اگر در مخمصه افتاد و بدار مجازات و خجالات و فشارات گرفتار آمد، امید پاره شدن ریسمان ،باقی باشد و روزنه فرار از پنجه قساوت در محکمه عدالت ،همچنان گشاده بماند ، شنونده باید عاقل باشد ،که در میدان حرب، رجز رواست، من آنم که رستم بود پهلوان ، و دروغ مصلحت آمیز از لوازم بقاست .                                                       
      3- پیر طریقت ، ریش سفید ، بزرگ خاندان ،موسس و بنیانگذار و برخی القاب دیگر همگی وصله ای است ناجور بر پیکری این چنین رنجور . البته وصله عموئی و آن یکی که با این قافیه جور در نیامد موهبتی است الهی که انکار و انصراف را در آن راهی نیست و افتخاری است تا ابد گریبانگیر.
       4-  دعوتی که صادر شود از سیطره قدرت،اجابتش البته که فرض است بر رعیت: 
                   در کف شیر نر خونخواره ای          غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
       برسم ادب بیرق رضا افراشته ایم و دست نیاز بسوی بی نیاز گشاده  :
                    خدایا چنان کن سر انجام کار       تو خشنود باشی و ما رستگار

صندلی داغ!

 صندلی داغ که معرف حضور همه اعضای فرهیخته و با کمالات رواق بوده و هست. میخواهیم اگر شد که بشود، یک صندلی داغ در رواق راه بیندازیم. مهمان دعوت کنیم (به نوبه از بزرگ و کوچک اهالی) و هر چه سوال در زوایای تاریک مغزمان نهفته، بپرسیم. فقط از آنجا که "رشیدی" نداریم، همه مجری هستند و هر کس می آید و سوالاتش را مثلاً هفت تا! یا نه بیشتر، هشت تا! دیگه فوق فوقش ده تا مطرح می کند. شایان ذکر است در این زمینه با توجه به میل و رغبت شخصی، و کاملاً بیخود و بی اساس، می شود هم مهمان را نقره داغ کرد و هم برایش ای جانم به فدایت تو کجا بودی سر داد!!!
از آن طرف مهمان محترم جلوس فرموده بر صندلی داغ ما، باید به وجدان و مردانگی و شرافتش قسم بخورد که جز راست نگوید و علی الخصوص جواب سوال نپیچاند! البته بر همگان واضح و مبرهن است که اقلام مذکور (یعنی همان وجدان و مردانگی و ..) در همه اهالی رواق به قدر مکفی وجود داشته و در بعضیهاشان بلکه هم بیشتر و بیشترتر! پس جای هیچ نگرانی نیست. غمت مباد.
برای شروع دعوت می کنیم از پیر طریقتمان، ریش سفید و بزرگ خاندان رواق، یکتا موسس و بنیان گذار، رئوف و دلسوز، همان عموی بچه ها و در اندک موارد دائی آنها! عمو علی خودمان، که قبول زحمت فرموده و ما را مفتخر گردانند و دعوت ما رد نکنند و سکه یک پولمان نفرمایند. خواهشندیم از ایشان که پس از نزول اجلال، به اشارتی  ما را خبر دار کنند تا اهالی بشتابند و سوالات مطرح نمایند.
دست از کار بشوئید و منتظر باشید و قدوم مبارک مهمان را با سوت و کف و هورای خود (البته منهای غیره و ذلک) مزین فرمائید. 

پرنده من

پرنده من

 نویسنده : فریبا وفی

     از جمله کتابهای پر فروش روز است که چند جایزه ادبی هم برده ، چاپ هشتمش در دست من است.

"مامان میگوید که هر کسی پرنده ای دارد. اگر پرواز کند و جائی بنشیند صاحبش را هم دنبال خودش میکشد."

     نام کتاب احتمالا" از همین روایت، در ذهن نویسنده شکل گرفته ، کتاب مجموعه ای از بیش از 50 داستان کوتاه تشکیل شده که قهرمانان اصلی عبارتند از، خانم ،که داستان را تعریف میکند یا مینویسد ، امیر شوهرش ، و شاهین و شادی دو فرزند خانواده . در هیچیک از داستانها نام خودش را بیان نمیکند و تا آخر هم معلوم نمیشود که نامش چیست.دلیلش را خودتان پیدا خواهید کرد. افراد دیگری مثل آقاجان (پدر بزرگ) ، عمو قدیر ، شوهر خواهر ( برای بچه ها شوهر خاله ) مامان ، و دو خواهر به اسامی مهین و شهلا در جای جای داستان حضور مییابند .

     شخصیت بی نام داستان آنچنان خود را در قید و بند همسر ، فرزند ، خانه و گرفتاریهای روزانه میداند که حتی وقتی بیاد کودکی خودش هم میافتد قسمت رنج و بدبختی و مشکلاتش را میبیند و کسی را به شنیدن گوشه ای از خاطرات خوش آن دوران دعوت نمیکند ، از همه چیز دلخور است ،حتی بچه های خوبی که با شیطنت هایشان محیط خانه را پر جنب و جوش کرده اند نیز خوشحالش نمیکند، در تمامی داستانها فقط یکبار با سرو صدای آنها و همراهی ضبط صوتی که امیر صدایش را بالا برده بود، شروع کرد به رقصیدن و بازهم یادش آمد که مثلا" فلان کس فلان کار ناخوشایند را کرده است.راجع به هر کس و هر چیزی هم میخواهد سخن بگوید جنبه های منفی اش بیشتر جلب توجه میکند.

" روی صندلی آشپزخانه مینشینم و به حیاط خلوت که هیچ وقت خلوت نیست – پراز بو و صدا و پشه-نگاه میکنم. دیوارهایش سیمانی است ، سه پنجره هم شکل بالای در شیشه ای آشپزخانه دارد حیف که آسمان دور است ، باید گردنت از پشت چین بخورد تا بتوانی ذره ای ازآنرا ببینی."

" عیب کار این بود که قلب آقاجان سالم بود.پاها راه نمیرفت.مغز درست فرمان نمیداد.زبان الکن شده بود و حواس پریشان بود.آنوقت قلب در این هیروویر مثل فرماندهی بود که در میدان جنگ پایان یافته ای بیخودی نعره میکشید".

"عمو قدیر دست بچه ها را میگرفت و دود قلیانش را در صورتشان پف میکرد".

     اما امیر عاشق رفتن به خارج است ، بزعم خودش به فکر آینده همسرش و بچه هاست ، یکبار توانسته خود را تا ترکیه برساند ، گرفته اند و برش گردانیده اند، دست بردار نیست و برخلاف همسرش، دائم در آتش رفتن میسوزد.سر همین مسئله کلی بگو مگو دارند.

" همین رفتار هایت باعث میشود به تو بگویم خرس قطبی .تو از تغییر میترسی.از تحرک میترسی.ماندن را دوست داری.فکر میکنی دنیا همین شکلی که میخواهی میماند .تازه مگر همین شکلش خوب است ؟جواب بده . خوب است ؟ اینقدر سرت تو لاک خودت است که فراموش کرده ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی."

     سختی ها و گرفتاریها  و ناملایمات و ناکامیها در زندگی هر کسی هست ، هیچکس نمیتواند ادعا کند که فقط رنج کشیده و  بهره ای از خوشیها نبرده ، اساسا" زندگی مجموعه است از خوبیها و بدیها ،اما نمیدانم چرا این خانم نویسنده دوربین فکر و ذهن خودش را فقط روی ناملایمات زوم کرده ؟ شاید خریدار دارد!،کتابش را نمیگویم ،زاویه دوربینش را میگویم.

     نا گفته نماند کتاب از نگارشی قوی ،گیرا و جذاب برخور داراست که نشان از تسلط نویسنده بر شیوه های ادبی و رمان نویسی دارد و نکته جالب توجه اینکه  اصلا" نگران بعضی سر درگمی های خواننده در خصوص انسجام داستانها نیست و همین باعث شده تمرکز بیشتری برکارخویش داشته باشد، نویسنده  خواهان رمان خوان راحت طلب نیست، خواننده چنین رمانی میتواند با کمی زحمت پیوستگی را پیدا کند. 

     خواندن کتاب را به شما توصیه نمیکنم اما اگر خواندید نظرتان را حتما" در رواق درج کنید شاید برداشت من از کتاب غلط باشد.

  

ما و شانس !!

ای بخشکی شانس!! اینم شانسه ما داریم؟!!

اگه ما شانس داشتیم اسممون شانسعلی بود!!

شانس مارا ببین : همه را برق می گیره ما را چراغ نفتی!!

***

این تیکه ها و جملات را بار ها استفاده کردیم و بعد از این هم بار ها استفاده می کنیم. با تمام قدرت هم بر این نظر ایستادگی کردیم که هر چی سرمون اومده از بد شانسیه!

اما یه ذره فکر کنیم ببینیم واقعا این شانس چیه که اینقدر جایگاه مهمی در زندگی ما پیدا کرده!!

سوالم اینه : شانس چیه؟ به شانس اعتقاد دارید؟ و اگه اعتقاد دارید چه نقشی  براش تو زندگیتون در نظر گرفتید؟

***

یه مثال میزنم!همه ما تاس را میشناسیم!(شش عدد،شش وجه،همه منچ و مار و پله بازی کردن!!)هر بار وقت پرت کردن کلی تو دستمون تکون میدادیم و ورد میخوندیم و بهش فوت میکردیم  و از انواع پرتاب های کوتاه و بلند و چرخشی و ترکیبی استفاده می کردیم تا اون عددی که می خوایم را بیاره ، اگه عدد مورد نظر میومد که هیچ اگر نه یکی از اون جملات بالایی را نثار خودمون و شانسمون می کردیم!!

چرا هر بار یه عدد دیگه میاد؟ یا چرا بعضی وقتا یه عدد دو بار میاد؟چرا اون عددی  که ما می خوایم نمیاد؟ یا چرا با این همه پرتاب هنوز نفهمیدیم که دفعه بعدی پرتاب چند میاد؟ چرا ... (ما هم بلدیم آقا متین!!)

این همون شانسه؟

هر بار تاس را با یه زاویه خاص با یه نیروی متفاوت و از یه وجه متفاوت (تاس 6 وجه دارد) میندازیم!! و چون نمیدونیم که چطور انداختیم و اینجور انداختن چه نتیجه ای داره ، منتظر شانس میمونیم!

سوال : اگه تاس را با یه دستگاه پرتاب کنیم، که زاویه ،نیروی پرتاب و وجهی که پرتاب می شه را ثابت نگه داره ، به نظر شما اونوقت عدد تاس قابل پیش بینی نیست؟

(اگر جواب منفی می دهید قوانین فیزیک ،مکانیک و ... را زیر سوال بردید که باید به نمایندگان این علوم که در رواق هستند (هستند؟) پاسخگو باشید!)

میشه بپرسم شانس کجای این داستان بود؟ و نقشش چی بود؟

ندانستن عدد تاس ناشی از نادانی ما در مورد پرتاب و ... است. پس چرا ما به نیومدن عدد مورد نظر بد شانسی میگیم؟

این یه مثال بود اما واقعیت اینه که این عادتمونه، وقتی علت چیزی را نمی دونیم و خیلی هم حال و حوصله گشتن دنبال علت را نداریم (یا حتی در بعضی موارد کشف علت به ضررمونه ) این جاست که از شانس کمک میگیریم  و خیال و وجدان (!!) خودمون را راحت می کنیم!!

اینا که خوبه خیلی وقتا که چشم دیدن موفقیت یه نفر را نداریم هم سعی می کنیم یه جوری این موفقیتش را با شانسش ربط بدیم و بگیم :« شانس آورد!! ، اون شانس داره و ما نداریم ! ».

ولی خدا نیاره روزی را که یه نفر واسه یکی از موفقیت هامون تو چشممون زل بزنه و بگه:« تو شانسی آوردی که موفق شدی!» ؛ میخوایم زمین و زمان را بر سرش خراب کنیم؛ حق هم داریم !آخه میدونیم که کلی زحمت کشیدیم و تلاش کردیم تا موفق شدیم، اونوقت ایشون با یک کلمه حرف همه زحمات ما را زیر سوال میبره و به هیچ میگیره !! انصافا نامردیه!!

خلاصه اینکه شانس تنها یه توهم  پوچه که واسه توجیه ندانسته ها، اشتباهات ، شکست ها و ... ازش کمک میگیریم تا خیلی ذهنمون و وجدانمون اذیت نشن و شبها خوابمون ببره!!

 ***

منتظر پاسختون به سوالای بالا در مورد شانس و نظراتتون هستم!!

 

پ.ن : شطرنج بازی مورد علاقه من است.


数字は独身に限る

حتما" از دیدن عنوان مطلب تعجب کردید ، علت اینه که ژاپنی بلد نیستید

این جمله به زبان ژاپنی خوانده میشود سوجی وا دوکوشین نی کاگیرو ، !

این بار کنجکاو شده اید که معنی  آنرا هم بدانید ، ترجمه جمله عبارت است از :

 ارقام باید تنها باشند !  خاصیتش چیه ؟

یک بازی هوشمندانه بسیار زیبا و جالب که توسط ژاپنیها اختراع شده و  چند سالی است

مورد توجه مردم دنیا قرار گرفته است ، بنام"سودوکو "

جالب توجه اینکه حل جدول پیچیدگی خاصی ندارد  و میتواند برای هر کس هم بازی و سرگرمی باشد و هم

تمرین فکر کردن و بالا بردن هوش و حواس و احتمالا" تست هوش.

روی ادامه مطلب کلیک نمائید.در آینده نزدیک در همین مورد مطلبی خواهد آمد خواندنش را از دست ندهید.
ادامه نوشته

بازار معما

از اوجاییکه بازار معما گرم است و فکرها از هرگونه امتحان و تقلب آزاد، جواب این معما را هم پیدا کنید:

1389 سکه روی یه میزه. 19تا به رو و بقیه به پشت. چطور میشه چشم بسته سکه ها رو به 2بخش (نه الزاما مساوی) تقسیم کرد طوری که تعداد رو ها در هر بخش یکسان باشند؟ هر سکه ای رو میشه برگردوند

چرااااااااااااااا؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

1.چرا راننده ها زير بارون دلشون فقط براي زنها مي سوزه؟
2.چرا استادها به دخترها بهتر نمره ميدن؟
3.چرا بارون مياد، ترافيک ميشه؟

۴.چرا به هرکي مسن تره بيشتر اعتماد مي کنن؟

۵.چرا از در که ميخوان رد بشن تعارف ميکنن ولي سر تقاطع به هم رحم نميکنن؟
۶چرا تو شهروند و هايپراستار و ... چشم ميدوزن به سبد همديگه؟ 
۷.چرا از تو ماشين پوست پرتغال مي ريزن بيرون؟
۸.چرا تو اتوبان وقتي به ماشين جلويي مي رسند چراغ ميدن؟
۹.چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
۱۰.چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

۱۱.چرا مردها مناسبتهارو فراموش ميکنن؟

۱۲.چرا فيلم زياد مي بينن ولي کتاب نمي خونن؟
۱۳.چرا اونهايي که زبانشون خوبه هم فيلم رو با زيرنويس نگاه ميکنن؟

۱۴.چرا باجناقها هيچوقت از هم خوششون نمياد؟

۱۵.چرا زنها بچه برادرشون رو بيشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
۱۶.چرا پدر دخترها تو خواستگاري کمتر از همه حرف مي زنن؟
۱۷.چرا زنها نميتونن ماشين پارک کنن؟

۱۸چرا زنها تو هر مهموني نبايد لباس تکراري بپوشن؟
۱۹.چرا تو مهموني اگه موز بخورن بي کلاسيه ولي سيب و پرتغال نه؟

۲۰.چرا اگه دوستمون ماشين و خونه بخره ما چشمامون در مياد؟

۲۱.چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش ميدونه ؟

۲۲.چرا با اينهمه شاعري که در طول تاريخ دارن شعر ترانه هاشون رو مريم حيدرزاده ميگه
۲۳.چرا با موسيقي سنتي شون نميشه رقصيد؟
۲۴.چرا سه تار سه تا تار نداره؟

۲۵.چرا قرارداد کارمندي رو کارفرماها تنظيم ميکنن؟


۲۶.چرا اکثر ماشينها يا سفيدن يا سياه يا نقره اي؟
۲۷.چرا نميشه با کت و شلوار کتوني پوشيد؟
۲۸.چرا همه دوست دارن از اين کشور برن؟

۲۹.چرا ترکها نميتونن با هم فارسي صحبت کنن؟
۳۰.چرا زنها لوازم ارايش رو روي شصتشون تست ميکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمي زنن؟

۳۱.چرا مردها فرق آرايش ۴ هزارتومني با آرايش ۱ميليون تومني رو نميفهمن؟
۳۲.چرا زنها 256 رنگ رو با اسم بلدن درحاليکه در طبيعت 10-12 رنگ بيشتر وجود نداره؟

۳۳.چرا موقع پخش صحبتهاي رئيس جمهور زيرنويس تبليغاتي نمي ذارن؟
۳۴.چرا مردم تو تاکسي راجع به سياست صحبت ميکنن؟
۳۵.چرا وقتي يه چيزي خوبه ميخوايم صاحابش بشيم؟
۳۶.چرا وقتي خانومها به تقاطع مي رسن بجاي ترمز رو گاز فشار ميارن؟
۳۷.چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
۳۸.چرا تو اتوبان دست انداز ميذارن؟
۳۹.چرا کسي براي صبحونه کسي رو مهمون نميکنه؟
۴۰.چرا پشت کاميونها شعر مي نويسن ؟

۴۱.چرا سر عقد عروس دفعه سوم ميگه بله؟


۴۲.چرا آدمها وقتي عکس ميگيرن روپنجه بلند مي شن؟
۴۳.چرا با اينکه همه فضولند از فضولي بدشون مياد؟
۴۴.چرا راننده تاکسي ها از همه بدتر رانندگي ميکنن؟
۴۵چرا مردها ترجيح ميدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
۴۶.چرا با پيتزا دوغ نميخورن؟
۴۷.چرا با اينکه ميدوني چرت و پرته ، تا آخر خوندي؟

معما

در یک زندان دو درب روبه روی هم قرار دارد،که یکی از این درها رو به آزادی و دیگری رو به مرگ است...جلوی هر در ،یک نگهبان قرار داده شده که یکی از این دو تن دروغگو و دیگری راستگو میباشد...

حال زندانی می تواند فقط با طرح یک سوال از یکی از این دو نگهبان بفهمد کدام در رو به آزادی و کدام رو به مرگ است....

این سوال چیست؟(زندانی نمیداند کدام یک دروغگو و کدام یک راست گوست)

معما

آقا و خانمی در کنار هم هستند...فردی از آقا میپرسد نسبت شما با خانم چیست؟

آقا در جواب می گوید:مادر شوهر این خانم با مادر زن من مادر و دخترهستند؟

نسبت را پیدا کنید....

ریاضیات

 

۱-یک ریاضی دان گفته:

"در دنیا دو دسته آدم وجود دارد یک گروه که از ریاضی خوششان نمی آید و یک گروه که از گروه اول خوششان نمی آید."  نظر شما چیست؟

۲-عددی جالب :

عدد 6174 را در نظر بگیریذ و ارقام آن را چنان جابه جا کنید که بزرگترین عدد

 ممکن از آنها ساخته شود، یعنی آنها را به ترتیب نزولی قرار دهید. همچنین ارقام این

عدد را طوری جابه جا کنید که کوچکترین عدد ممکن از آنها تشکیل شود و عدد اخیر

را از عدد اول کم کنید خواهیم داشت: 6174 = 1467 - 7641 که همان عدد اول

 است.حال همین روش را برای عددی مثل 4959 اجرا می کنیم داریم :

۵۳۵۵ = 4599 - 9954  و همین طور برای 5355 داریم :

 1998 = 3555 - 555۳  و همین طور برای 1998 داریم :

 8082 = 1899 - 9981

 8532 = 0288 - 8820

 6174 = 2358 - 8532

 واقعیت این است که با هر عدد چهار رقمی این کار را شروع کنیم به شرط اینکه

 ارقام همگی یکسان نباشند، این روش عدد 6174 را در حداکثر 7 مرحله بدست

 خواهد داد.

۳- ریاضیات فریبنده:

 ذهنی محاسبه نمائید (بدون ماشین حساب)

عدد 1000 را فرض کنید. 40 را به آن اضافه کنید. حاصل را با یک 1000 دیگر جمع کنید. عدد 30 را به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگر جمع کنید. حالا 20 تا دیگر به حاصل جمع، اضافه کنید. با 1000 تای دیگر جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگر به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

همین عملیات را با ماشین حساب انجام دهید..

دنباله دارد!

 

 

علامه، روایت ، قرآن

در ارتباط با مطلب "دائرةالمعارف بحارالانوار ۳۰/۱۰/۸۹"

      آنچه در باره علاّمه مجلسی و کتاب مستطاب بحار الانوار آمده کاملا" درست است و مورد تأئید. عظمت کار ، حقیقتا" انسان را به اعجاب وا میدارد،جالب توجه و در خور تأمل اینکه کاری با این عظمت در شرایطی انجام پذیرفته که امکانات تحقیقاتی و نوشتاری از حد قلم و کاغذ و کتاب  و افرادی که به وی کمک میکرده اند فراتر نبوده و اساسا" قابل قیاس با امکانات این عصر و زمانه نمیباشد ، و جای تأسف فراوان اینکه با وجود انبوه امکانات متنوع و پیشرفته امروزی که در اختیار است  ،  علماو کارشناسان دین کار تحقیق و تفکیک و تنظیم آنرا بدست نمیگیرند وامر ناتمام وی را آنچنانکه خود خواسته و گفته  ، به اتمام نمیرسانند.

     اضافه مینمایم تأسّف اینجانب فقط از باب مذکور نیست ، از این استکه که متأسّفانه عصر و زمانه ما از نعمت چنین بزرگانی بی بهر ه یا کم بهره است ، آیا میتوانیم کسی  را نام ببریم که مشابه وی چنین کار سترگ و گنجینه ای گرانبها فراهم آورده وغرور  و خود محوری احاطه اش نکرده باشد و نگوید همین است و لا غیر!. اغراق نیست اگر حضرت علامه را مصداق مسلم "یستمعون القول" بدانیم که با سعه صدر هرچه تمامتر به گردآوری احادیث،اعم از موافق و مخالف،همت ورزیده ، و بدیهی است اگر عمرش دو برابر و بیشتر بود کار خویش به اتمام و اکمال میرسانید "فیتّبعون احسنه" ،اما بناچار کار تحقیق و تدقیق در آنها را به آیندگان و صد البته اهل فن وا گذاشته و توصیه فرموده تا چنین کنند، و هرگز ادّعائی از وی دیده یا شنیده نشده که آنچه بانجام رسیده کامل است و فارغ ازنیازبه دیگران !. عظمت علاّمه بیش از آنچه انجام داده واثری که از خود بجای گذاشته، به وسعت اندیشه ای است که بلطف خدا و مجاهدت خویش از آن بهره مند بوده است .وجای تأسّف استکه اینهمه عظمت فراموش شده و متأسّفانه زمینه ای فراهم گردیده که حتی بار منفی روایات ضعیفی را که میبایست تفکیک میشد بحساب وی گذارند و این کم لطفی بزرگ تاریخی است که در حق وی رفته است.تأسّف آنجاست که متخصّصین،بجز تلاشهائی اندک،  حوصله یا جسارت نکرده اند که وارد این بحر متلاطم شوندو مرواریدهای ناب حقیقی را کشف وجداسازی نموده و در اختیار طالبان حق و حقیقت قرار دهند.چراکه انسانهای بی بهره از فن غوّاصی در دریای متلاطم اگر طعمه جانوران درنده و خونخوار نگردند ، جز صیدی نا مرغوب بهره ای نخواهند برد.

     اینجانب علیرغم آنچه بیان گردیده ، انحصار را نه تنها در علوم دینی که در هیچیک از حوزه های فکر و اندیشه نمی پسندم ، انحصار خواسته کسانی است که میل به تحقیق و تدقیق در آرا و افکار و نظریات دیگران ندارندو بجای تأمّل در "ما قال"(آنچه  گفته شده) خودرا مقیّد به "من قال"( کسیکه گفته) نموده اند.

      در خصوص یک پارگراف به آخر نیز باید یادآوری نمایم که قیاس بین قرآن و بحار الانوار واقعا" قیاسی است مع الفارق، قرآن کتاب "لا ریب فیه"است ، ساحت مقدس آن از هرگونه شک و شبهه و تحریف مبرّاست در حالیکه بحار الانوار قطعا" روایات ضعیف و نادرستی را هم شامل میگردد ، قرآن کتابی است که ضعف و سستی در آن راه ندارد و با همه استحکام برای همه انسانهاست ، از عالمترین تا عامی ترین ، بحارالانوار کتابی است که تا به اکمال نرسد فاقد این ویژگی است و در وضعیت فعلی باید در حوزه اهل فن باشد تا آماده گردد برای استفاده های عام و غیر کارشناسی. قرآن با وجود همه اندیشه ها و حکمتهای عالیه ،که درک وفهم آن بعضا" نیازمند درجات بالای علمی است، به شایستگی برای افراد معمولی و حتی عامی نیز قابل استفاده و بهره برداری است ،از قصه های قرآن که تحت عناوین قصص قرآن تدوین گردیده چه درسهائیکه برای همگان وجود ندارد و حتی در پائین ترین وضعیت ، قرائت آن واجد صواب است .

      قرآن نیازی به جدا کردن خوب از بد یا درست از نا درست ندارد ،کارشناسان ومفسرین به تشریح و توضیح و تفسیر آن میپردازند نه درست و غلط آن ،که چنین تصوری اساسا" موضوعیت ندارد،آنچه در قرآن است کلام خداست و عین کمال است و هیچگونه شبهه را در آن راهی نیست، ضمن اینکه لا یزید الضّالمین الاّ ضرارا، در حالیکه آن اندیشمند بزرگ و انسان والا خود به ضعف و سستی برخی روایات جمع آوری شده در بحارالانوار اذعان فرموده است.

     بحارالانواری که مرحوم مجلسی تدوین و تنظیم نموده ، بصورت موجود ، قطعا" برای استفاده عامه مردم و افراد فاقد تخصص ،اگر نگوئیم مضرّ ، مفید هم نیست ،هرچند گفته میشود همگان میتوانند از آن بهره گیرند . ابن کتاب یا آنطور که گفته شده کتابخانه ،برای دانشمندان و صاحبان تخصّص علوم حدیث و روایت تهیه شده تا با همان تلاشی که نویسنده بکاربسته، بنشینندو بخوانند و تحقیق و تفکیک درست از نادرست و محکم از ضعیف را در دستور کارخود قرار دهند و حاصل کار را در ترازوی تفکّر و تعقّل، سنجش نمایند تا آنچه را که قرار است چراغی فرا راه انسانهای جویای حقیقت باشد پالایش نموده و از هر گونه ناخالصی پاک گردانند ،مضافا"اینکه بر ای  مخاطب عام، زبان عصر و زمانه ای که به آن تعلّق دارد، مفید و کار ساز است و دانشمندی که میخواهد به مسئولیت خود عمل نماید اگر چه برای کشف حقایق باید در دوران قبل از خود و تاریخ اقوام و ملل و ادیان سیر نماید، اما زبان و پیام و کلام و خطابه اش باید بروز بوده و مناسب حال و آینده باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز ها گردد و این میسّر نیست مگر با تحقیق و تدبّر عالمانه و صد البته تعقّل و تفکّر داهیانه..

      لازم به ذکر است که حتی اگر سند حدیث و روایتی هم به راویان معتبر و مورد وثوق برسد باز کار تحقیق تمام شده نیست ، لازمه کار همچنانکه امام صادق فرموده اند، آن است که در ترازوی عقل و خرد نیز سنجیده شود.    

     در یکی از پارگرافها، با این ذهنیت اشتباه که مثلا" اینجانب میانه خوبی با روایت و حدیث ندارم، متعجب شده اند که مقاله ای حاوی روایت از بحار را آورده ام ، در حالی که چنین نیست ، روایت و حدیث یا تمام روایات و احادیث حتی آنها که هنوز باز شناخت نشده اند، از جمله منابع فقه شیعه میباشند البته برای اهل فن وکارشناسان ذیصلاح، نه عموم و عامّه مردم .

      انتقاد بر مواردی است که بصرف وجود در کتاب یا انتساب بکسانی مثل علاّمه، بدانها بعنوان سند معتبر و متقن  استناد میگردد و خواننده و مخاطب از عدم پذیرش یاطرح سئوال منع میشود ، که این خود مصداق انحصار است ،و این چنین است که متأسفانه مخاطب نیز دچار کم باوری یا نا باوری و بعضا" سوء تفاهم میگردد. ضرورت بیان موضوعات در حوزه عمومی در مسلّمات است تا اگر حتی برآن تعقّل و تدبّر نمایند، از شبهات مبرّا باشند . غیر مسلّمات و کشف رموز و علل آنها بماند برای متخصصین . امید اینکه کم کاریها جبران گردد. 

     

 

 

اظهار نظر کارشناسی ملی احساسی رواقی

 

....

                        

دخترانه

 با سلام گرم و صمیمی خدمت دختران و بانوان عزیز و محترم رواق و بزرگ مردان رواق(دایی ها و ....)

من به نمایندگی دختران رواق به علت غیبت نه چندان طولانی که بیشتر به خاطر امتحانات بود از اهالی معذرت می خواهم....

در این مدت هی چپ و راست میرفتیم و درس میخوندیم گرچه حسین گفته بود چپ و راست نرید و واسه درس خوندن باید مستقیم رفت،من که گوش نکردم چون کارساز نبود...!

من مطمئنم که هر روز همه ی دختران رواق سرکی میکشند ولی اثری از خودشون نمیذارن ولی هر وقت که میان با دست پر میان و مطلب کارسازی دارن و مثل بعضیا نیستن که بعداز چند وقت که میان هی شعر میذارن و به قول حسین copy-paste میکنن که فکر می کنم به علت اینه که فهمیدن قراره جایزه بدن و مزه ی جایزه قبلی زیر دندونشون مونده ...اما مطئن باشن که این دفعه وضع فرق میکنه و جایزه ی عید حتما از آن یه دختر میشه...

هووووووررررررررررراااااااااااا...............!!!!!!!!!!!!
و اما یک دعوت از طرف من:از همه ی بانوان عزیز خواهشمندم با حضور پرشورو موفق خود در رواق قدرتمان را به همه ثابت کنیم ....