تقصیر یا ...

اما سوالی که از همان شب ذهن من را درگیر خود کرده چیز دیگری است.
تصورش را بکنید؛ خدایی ناکرده امشب سوار اتوبوس -که شاید به تصور بسیاری از ما یکی از مطمئن ترین وسایل نقلیه برای سفر باشد- شده اید. با خیال راحت زیر باد کولر در حال فکر کردن به موضوعات مختلفی هستید که قرار است فردا برای خود رقم بزنید. از دیدار اقوام و فامیل گرفته تا رسیدگی به یک موضوع کاری مهم. شاید هم در همین حین با چند تماس تلفنی قرار های ملاقات فردا و روزهای آینده را تنظیم بکنید. پس از طی مسافتی همینطور که در فکر و خیال به سر می برید و به جاده خیره شده اید ناگهان در لاین مقابل لاستیک اتوبوسی بنا به دلایل مختلف – فشار باد لاستیک، گرمای بیش از حد، ایجاد خسارت اشیاء تیز و ...- می ترکد. در این میان راننده ی اتوبوس کنترل آن را را از دست می دهد و اتوبوس با همان سرعت به سمت چپ جاده منحرف و پس از عبور از روی گارد ریل وسط جاده وارد مسیر حرکت اتوبوس شما می شود. راننده ی اتوبوسی که شما در آن هستید پس از دیدن عبور اتوبوس مقابل از وسط جاده نهایت تلاش خود را می کند که با آن برخورد نکند اما در آخر هر دو با شدت زیاد با هم تصادف کرده و بلافاصله آتش می گیرند.
همه چیز ظرف چند دقیقه تبدیل به جهنمی می شود و بسیاری از همسفرانتان درون آتش جان خود را از دست می دهند.
حالا سوالی که ذهن مرا درگیر خود کرده این نیست که مقصر کیست و دلیل این حادثه چیست؟، سوال مهم من درباره تقدیر است. تقدیر چیست؟! و نقش آن در زندگی ما کجاست؟
عده ای معتقدند که تقدیر انسانها از قبل نوشته شده و زندگی همچون فیلمی است که هر کس نقش معلوم و مشخص خود را دارد. هر کس در زمان مشخصی از این فیلم به دنیا می آید و در زمان مشخص دیگری در مکان مشخصی به صورت های مختلف اما از پیش تعیین شده دچار مرگ شده و از صحنه ی فیلم خارج می شود. با کمی تفکر راجع به این نوع دیدگاه بحث وجود جبر در زندگی مطرح و اختیار از انسان سلب خواهد شد.
اما مطمئناً اینطور نمی تواند باشد. یا لا اقل حتی اگر قبول کنیم که اینچنین باشد مسیر کوچکی از اختیار هم باید در آن تعریف کنیم تا شاید برای ما قابل قبول تر شود. مثلاً اینکه بگوییم هر کس در نقش خود کمی اختیار دارد تا هر آنچه دوست دارد بگوید، ببیند و بشنود و یا هر جور که علاقه مند است زندگی کند اما در آخر همانطوری که باید از دنیا برود می رود. بی اختیار ذهنم به سمت گروه فیلم هایی همچون مقصد نهایی می رود که داستان فیلم سعی دارد همان مقدر بودن چگونگی مرگ چند نفر را نشان دهد که پیش از زمان مرگشان یکی از همان افراد روش و نحوه ی به وقوع افتادن سوانحی که منجر به مرگ آنها می شود را در تصویری رویا گونه می بیند و سعی در جلوگیری از آن اتفاقات می کند اما در نهایت موفق نمی شود. یاد آهنگی از شادمهر عقیلی هم می افتم که در آن می گفت تقدیر بی تقصیر نیست!
برگردیم به حادثه ی اتوبوس، حالا آیا تقدیر شما نجات از این حادثه بوده؟! اگر اینطور است دلیل آن چیست؟
کار خوبی که در گذشته کرده اید؟ خب اگر جواب مثبت باشد پس به حتم تمامی کشته شدگان این حادثه باید دارای گناهان بزرگی باشند که در آن شب همگی به سزای اعمال خود رسیده اند!
بی شک این نیست. به یاد فاتحان مسیر برودپیک می افتم. کسانی که به رغم تلاش های عده ی زیادی تقدیرشان جور دیگری رقم خورد و همان جا ماندند. واقعاً حقیقت چیست؟ اگر کسی هست که می داند کمک کند.

تندبس خیام در بخارست - کشور رومانی




رواق به معنی پیشگاه خانه و سر پناه است و معمولا به جایگاهی گفته می شد، که در مدرسه ها و زیارتگاهها علاوه بر استفاده های دیگر، طلاب و دانشجویان برای بحث و گفتگو پیرامون موضوع و مطلبی که محل مناقشه بود یا برآن اشتراک نظر داشتند، در آن گرد هم جمع می شدند و به مباحثه و مناظره و گفت و شنود و طرح پرسش و پاسخ و نقد دیدگاه های دانشمندان و تلمذ از محضر فضلا و این قبیل امور می پرداختند.