مردم را فریب دادیم!!!!

این روزا بنظر میرسه داغترین بحثها و گفتگوها راجع به انتخاباته ، بریده های جرایدی زیر را بخوانید:


بنز هاشمی گران‌تر از پژو جنتی نیست
پاسخ مطهری به سخنان جنتی
شرق: روزجمعه امام‌جمعه موقت تهران در سخنانی کنایه‌آمیز اعلام کرد افرادی که ماشین بنز سوار می‌شوند، صلاحیت رییس‌جمهوری شدن ندارند، علی مطهری از نمایندگان اصولگرای مجلس با انتقاد از اظهارات آیت‌الله جنتی گفت: «فکر نمی‌کنم بنز آقای هاشمی گران‌تر از پژوی آقای جنتی باشد. آقای جنتی می‌گوید به کسی که سوار بنز می‌شود رای ندهید، ولی بحث بر سر این است که اگر برخی مقامات سوار بنز می‌شوند، این کار بنا بر تشخیص تیم حفاظت بوده و همین تیم تشخیص داده که ایشان باید با بنز و ماشین ضدگلوله تردد کند. از طرف دیگر بنزهایی که این مقامات سوار می‌شوند، بنزهای 20، 30 سال پیش است که قیمتش در حد پراید است. از اینها گذشته آقای جنتی هم با پژو تردد می‌کنند که فکر نمی‌کنم بنز آقای هاشمی گران‌تر از پژوی آقای جنتی باشد. به نظرم این حرف خیلی خامی بود.»
او افزود: «در انتخابات‌های گذشته مردم را فریب دادیم و آرایشان را به سمتی سوق دادیم که به این بدبختی‌ها رسیدیم. پس دیگر این روش‌ها را تکرار نکنید.»
.
.
.
 مطهری درباره اینکه فکر می‌کنید هاشمی تایید یا رد صلاحیت شود؟ اظهار عقیده کرد: «قطعا آقای هاشمی تایید صلاحیت می‌شوند، اصلا اگر ایشان تایید نشوند، اصل انقلاب و نظام زیرسوال می‌رود. از طرف دیگر مشایی را باید با قاطعیت رد کرد و هاشمی را با قاطعیت تایید کرد.»

خبر
تهدید محسن رضایی به افشاگری 
عصر ایران: محسن رضایی گفت: یکی از نامزدهای انتخاباتی که در آخرین لحظات ثبت‌نام کرده از طریق فرزندش به یکی از اعضای خانواده‌ام گفت به سودتان است محسن رضایی به نفع پدر من کنار برود. وی ادامه داد: هر چند از نظر اخلاقی برایم سخت است که دست به افشاگری بزنم ولی به دلیل اینکه این نوع شایعات به صورت حساب‌شده مطرح می‌شود ناگزیر هستم مطالبی را بیان کنم. رضایی افزود: تاکنون چندبار از سوی برخی ائتلاف‌ها و همچنین از سوی یکی از نامزدهای انتخاباتی پیشنهاداتی برای کناررفتن من صورت گرفته که قبول نکردم و تا آخر نیز نخواهم پذیرفت.

از جراید

مشایی: احمدی‌نژاد اینقدر تعریف کرد پدر مرا در‌آورد 
فرارو: اسفندیار رحیم‌مشایی در همایشی انتخاباتی در جمع اساتید و دانشجویان یزدی درباره رابطه با آمریکا گفت: «بحث مذاکره با آمریکا مساله خاصی نیست. مذاکره چنانچه از موضع عزت باشد، حتما منفعت و پیروزی ما را در بر خواهد داشت ولی اگر در موضع ذلت باشیم با هر کشوری بخواهیم مذاکره کنیم جز ضرر و باخت نتیجه‌ای نخواهد داشت.» براساس این گزارش یکی از شرکت‌کنندگان که تحت‌تاثیر سخنان مهندس مشایی قرار گرفته بود، سخنرانی وی را قطع کرد و گفت: آقای مشایی اگر بخواهید انتقادی به دکتر احمدی‌نژاد بکنید چه می‌گویید؟ مهندس مشایی در جواب ایشان گفت: «اگر بخواهم انتقاد کنم، در میان این همه مزایایی که ایشان داشته‌اند سوءاستفاده رسانه‌ای خواهد شد ولی یک انتقاد به خاطر شما می‌کنم؛ این آقای احمدی‌نژاد از بس از من تعریف کرد پدر مرا درآورد!»



کیهان
سرمقاله: «طبل‌های تو خالی»؛ حسین شریعتمداری
آقای هاشمی به خوبی می‌داند که پایگاه مردمی قابل توجهی ندارد و از سالن وزن‌کشی نامزدهای ریاست‌جمهوری یازدهم، «سنگین وزن» بیرون نخواهد آمد... شرط و شروطی که این روزها آیت‌الله هاشمی مطرح می‌کند قبل از آنکه برای نامزد شدن باشد، توجیهی توضیح‌نما! برای نامزد نشدن است! به عنوان مثال اخیرا اعلام کرده‌اند در صورتی کاندیدای ریاست‌جمهوری یازدهم خواهند شد که رهبر‌معظم‌انقلاب با نامزدی ایشان موافقت فرمایند! این در حالی است که آقای رفسنجانی سال‌هاست که از نزدیک با نظرات و دیدگاه‌های حضرت آقا آشنا هستند و بارها - از جمله در دیدار اخیر و جداگانه برخی از نامزدها با ایشان - فرموده‌اند «نه می‌گویم بیایید، نه می‌گویم نیایید و نه تکلیف می‌کنم» یا چند هفته قبل طی سخنانی با صراحت اعلام کردند حتی نزدیک‌ترین افراد به ایشان نیز نمی‌دانند که رهبری به کدام نامزد رای می‌دهد... آقای خاتمی - برعکس آقای هاشمی - از آنجا که اطمینان دارد در صورت نامزد شدن قطعا رد صلاحیت خواهد شد، کاندیدا نمی‌شود... برای خاتمی با سابقه‌ای که از وطن‌فروشی و ایفای نقش ستون پنجم دشمن در کارنامه سیاسی وی ثبت و ضبط شده است، ردصلاحیت از سوی نظام به منزله دریافت «مهر باطل شد»! است... نامزد یا نامزدهای مورد نظر دولت - حلقه انحرافی - برخلاف ادعاهای دهن‌پرکن و مبالغ نجومی و کلانی که از کیسه بیت‌المال برای مطرح کردن خود هزینه می‌کنند، تردیدی ندارند که به آخر خط رسیده‌اند و چند ماه دیگر باید از قطاری که بی‌بلیت سوار آن شده‌اند پیاده شوند.

عفت مرعشی: حاج‌آقا مطمئنا نمی‌آید
گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران: عفت مرعشی مادر مهدی هاشمی‌رفسنجانی که برای شرکت در اولین جلسه دادگاه پسرش به دادگاه آمده بود، در جمع برخی از خبرنگاران گفت: «اتهامات وارده به خانواده هاشمی و مرعشی وارد نیست.» وی در مورد علت حضورش در دادگاه انقلاب اظهار کرد: «به خاطر دادگاه مهدی هاشمی به اینجا آمده‌ام اما از آنجا که نمی‌دانستم آنها دادگاه را ترک کرده‌اند، اکنون دادگاه را ترک می‌کنم و آنها زودتر رفته‌اند.» مرعشی ادامه داد: «دادگاه را به وقت دیگری موکول کردند و از تاریخ بعدی برگزاری دادگاه اطلاعی ندارم.» عفت مرعشی با اشاره به حضور آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در عرصه انتخابات بیان کرد: «حاج‌آقا مطمئنا وارد عرصه انتخابات نمی‌شود.» وی در پایان خاطرنشان کرد: «انتخاباتی وجود ندارد، مگر برای اینها کاری دارد که رای‌ها را عوض کنند.»
 
 

اولین پادشاه هلندبعد از 120 سال

 

بئاتریکس ملکه 75 ساله هلند استعفا کرد.

 

مردم جلوی کاخ سلطنتی جمع شده بودند با پرچم های نارنجی به دست.قرار بود ملکه مادر برایشان از مهمترین تصمیم زندگیش بگوید.ملکه که روی صفحه تلویزیون ظاهر شد.فریاد شادی وهیاهوی مردم بالا گرفت .مردم هلند هنوز هم به ملکه شان علاقه داشتند.با وجودی که به اوبانوی یخ زده میگفتند .و از رفتار سردو خشک او چندان رضایتی نداشتند.ملکه روز 30 آوریل -روزی که در هلند به روزملکه مشهور است – سند استعفایش را امضا کرد و رسما تاج و تخت خاندان "اورنج ناسوها " را به پسر بزرگترش سپرد.اما خوشحالی مردم از رفتن ملکه نبود .آنها خوشحال آمدن پادشاهی تازه بود؛ ویلم الکساندر که بعد از 120سال هلندی ها را صاحب شاه کرده؛ آخر هلندی ها مدت ها بود که سایه یک مرد را روی سرشان احساس نکرده بودند! البته کناره گیری از قدرت در بین هلندی ها مسئله غریبی نیست.خود ملکه بئاتریکس در سال 1980 بعد از کناره گیری مادرش –ملکه جولیانا-به سلطنت رسید.ویلهلمینا مادر بزرگ بئاتریکس هم در سال 1948با استعفا از سلطنت باز نشسته شد و سلطنت را به ملکه جولینا سپرد. طبق قوانین هلند در وراثت تاج وتخت سلطنت ،الویت با فرزندان پسر است اما در صورتی که پادشاه هنگام فوت پسری نداشته باشد سلطنت به ترتیب ارشدیت به اولاد دختر او میرسد .همین شد که از سال 1890 میلادی تا امروزهلندی ها رنگ یک پادشاه به خودشان ندیدند!!!!

همشهری جوان

پ ن:  تبلیغ همشهری نیستا...شما به مطلب توجه کنید.

 

یک مطلب آخر هفته ای

خانم بهاره رهنما هنرپیشه است ، به تئاتر بیشتر از سینما وابستگی دارد ، از هر فرصتی برای تبلیغ  و تشویق مردم برای رفتن به تئاتر استفاده میکند، به کتاب و نویسندگی هم علاقه زیادی دارد و سوژه های زیبائی برای نوشتن پیدا میکند، سوژه هائی که در محیط زندگی همه ما نمونه اش پیدا میشود ،یک نمونه اش را بخوانید تا شما هم اگر علاقه به نوشتن دارید ، مثل این خانم هنرمند نویسنده کتابخوان ، نگاهی به اطرافتان بیندازید.

بیماری نوستالژی را درمان کنیم
بهاره رهنما . بازيگر، نويسنده
یک‌حرف،کشو‌ها را خودت خالی کن! : اغلب ما آدم‌ها چه اصراری داریم در نگه‌داشتن ته قبض‌های سینما و تئاتر، کاغذ بستنی، کلید خانه ده‌سال پیشمان، یک پیراهن مندرس که سال‌هاست نمی‌پوشیم، لنگه دمپایی نوجوانی‌مان، شیشه‌های خالی عطر و... همه ما وقتی دور از جان شما، روزی بمیریم و بیایند دوست و فامیل اثاثیه‌مان را جمع کنند، بی‌شک تعداد زیادی از اشیای بلااستفاده از ما به جای می‌ماند که برای بازماندگان جای سوال است که چرا فلانی اینها را نگه داشته؟ شاید پشت هرکدام از این اشیا داستان عجیبی نهفته باشد که برای همیشه با فوت صاحبشان به عدم سپرده شود. پدربزرگ یکی از دوستانم که فوت کرده بود بارها بود وقتی دایی‌هایش که هیچ‌کدام سیگاری نبودند سر خاک ایشان می‌رفتند گل سرخی با چند ته سیگار بهمن پیدا می‌کردند که هرگز نفهمیدند کار کی بوده. راز‌ها و داستان‌های ما، گاه سال‌ها بعد از مرگمان رو می‌شود و گاه با مرگمان به عدم سپرده می‌شود و شاید بهتر که با مرور زمان مثل خود ما فراموش می‌شود و به خاک بازمی‌گردد، اما اشیا سخت‌جان‌تر از آنند که به‌زودی عمر یک انسان از بین بروند، اشیا در مرور زمان حتی گاه جاودانه می‌شوند و این حتی ترسناک است، شاید به همین دلیل، مدت‌هاست با نگه‌داشتن اشیایی که بار خاطراتی را همراه دارند مخالفم، سنگ‌ها و صدف‌هایی که از ساحل‌های مختلف جمع کرده‌ام را بارها وسوسه شده‌ام که دور بریزم، دیروز کلید‌های خانه قدیمی و کلی ته بلیت سینما و تئاتر را دور ریختم، شیشه‌های عطر خالی را با قصه‌هایشان و نخ‌هایی که مادر برای زیباشدنشان به دورشان قلاب‌بافی کرده از نظر دور می‌کنم تا شاید بار بعدی که به کمدها و کشوها سر می‌زنم آنها را هم دور بریزم، رفتن به سر کاغذها و نوشته‌ها اما اعصاب و وقت کافی می‌خواهد که فعلا دارم بهش فقط فکر می‌کنم، کوه کاغذ‌ها و مدارک و کارت‌هایی که فکر می‌کنیم روزی به دردمان می‌خورد و اغلب هم هیچ نمی‌خورد می‌تواند ما را در خود مدفون کند، اما شجاعتم در کندن از این حس بی‌خود دلبستگی به اشیا کاملا محدود است، کفش‌های بچگی دخترکم و شیشه شیر‌هایش را نمی‌توانم دور بریزم، با نگه‌داشتن این اشیا مخالفم، چون شک ندارم هرگز سراغشان نمی‌رویم مگر در یک حال بد روحی و به حالت خودآزاری که بهتر که نباشند تا کمتر آزار ببینیم. این حس در عکس‌ها و آلبوم‌های قدیمی هم برایم وجود دارد: عکس‌های قدیمی‌ام رقبایم شده‌اند، تصویر زنی که روزی دوستش داشتی... به هر حال تجربه خوب و عجیبی است گاهی فکر کنیم، مرده‌ایم و یک‌بار فقط برگشته‌ایم و داریم لابه‌لای کمدها و کشو‌های شخصی‌مان، خودمان اشیا را غربال می‌کنیم و دور می‌ریزیم، مرور خاطرات این اشیا هم یک‌بار به شرط کندن از بار کهنه ماندنشان، مرور بی‌حاصلی که نیست هیچ، شاید ما را با زوایایی از وجودمان آشتی هم دهد، شجاع باشیم و تا زنده هستیم این‌بار را سبک کنیم.
تصویر از آتلیه مدیر   (منظور همان مدیر خودمان است)

من میچرانم گله را

برای علاقمندان به فرهنگ مردمی(فولکلوریک) نقاط مختلف ایران ، ضمنا"به واژه هائیکه در متن استفاده شده و تطابق آن با نقاط دیگر کشور ،توجه نمائید

زن چوپان
زندگي «سرو آزاد» در «پویه» شاهرود
من می‌چرانم گله را
آزاده تاجعلی
قلعه‌های تاریخی، قنات‌های کم‌آب و گیاه‌های درمنه و اسپند، با مردمانی که همواره چشم‌های‌شان را از نور تند، تنگ می‌کنند، کلاته‌های شرقی دهستان میامی (شاهرود) را شکل می‌دهد. اینجا پویه است. روستای کوچکی در حاشیه کویر که سخت‌کوش‌ترین زنش، چوپانی می‌کند. سروآزاد ٥١ سال دارد و ٢٠سال است که گوسفندهای مردم را هر روز دو بار به چرا می‌برد. او می‌گوید: از وقتی شوهرم بر اثر ناراحتی قلبی از دست رفت، زندگی‌ام سخت شد چون پسری هم نداشتم که کار کند. در پویه هم خیلی بد می‌دانند که زن‌ها بعد از مرگ سایه سرشان، حتی در کوچه‌ها و گوشه و کنار دیده بشوند، اما آن موقع خودم را به جلمردی (شجاعت) زدم و از ریش‌سفیدهای کلاتا (ده) خواستم که به من مال (گوسفند) بدهند تا بچرانم. فکر کردم می‌توانم از آنهایی که پیر شده‌اند و به درد کشتن هم نمی‌خورند، نگهداری کنم. با کمک مادرشوهرم آغل را بزرگ کردیم و مردها هم بالاخره راضی شدند ٤٠‌گوسفند شش، هفت‌ساله به من بسپارند. او ادامه می‌دهد: روزی که اولین بار دیدم که دارند حیوان‌ها را به طرف آغل خانه‌ام هُش می‌کنند، دلم هُرَست کرد (نگران شدم). با خودم گفتم، ‌ای کاش قبول نمی‌کردم، حالا با این امانت‌های مردم چه‌کار کنم؟ اگر از گرسنگی حرام شوند، اگر کم بچه کنند، اگر شیرشان خشک شود، من آبرویم می‌رود اما خب آن روز خیلی دعا خواندم و مادرشوهرم هم دلوادی (دلداری)‌ام داد که ما زن‌ها از عهده این کار هم برمی‌آییم. سروآزاد درباره کارش توضیح می‌دهد: بهار که باشد، مال‌ها را تا پایین پویه می‌برم و آنها از «قیچ»، «جامه‌در»، «گَوَن» و «مایه تلو» شکم‌شان را سیر می‌کنند، اما خب زمستان‌ها کارم سخت‌تر است و باید در آغل، جو، کاه، بیده و تفاله (چغندر) بریزم. هر چه باشد، اما به بوی گوسفند‌هایم عادت کرده‌ام و همه‌شان را دوست دارم، عیبی هم ندارد که کارشان سخت بشود. البته من نمی‌توانم مثل سه چوپان دیگر کلاتا که مردهای جاهل (جوان) هستند تیز و بُز باشم، آنها هرکدام ٥٠٠ راس حیوان دارند و باید هم که از من آژیر (هوشیار)‌تر باشند. او ادامه می‌دهد: بهترین وقتم غروب‌هاست که خسته با این زبان بسته‌ها برمی‌گردم، چادر و کفش‌هایم خاکی شده و من را یک زن کاری نشان می‌دهد، همه این ٢٠ سال، اما غروب‌ها مغرور می‌شوم که مردهای پویه می‌بینند امانت‌های‌شان را سرحال و سیر دارم برمی‌گردانم. آن وقت همیشه می‌روم سرقبر «حاج ملا آقا» و برایش فاتحه می‌فرستم و دعا می‌خوانم که تا آخر عمرم حتی یک بزغاله کوچک را هم گم نکنم یا باعث نشوم که دست شغال بیفتد. سروآزاد تعریف می‌کند: چند بار گوسفند‌ها را نزدیکی‌های قلعه مَرِشنی گم کردم، اما زود یادم آمد که مادرم وقتی چیزی گم می‌کرد، بال چارقدش را گره می‌زد، می‌گفت دم شیطان را گره زدم و خیلی زود همه‌چیز را پیدا می‌کرد؛ من هم آن موقع‌ همین کار را کردم و یکهو صدای زنگوله حیوان گمشده‌ام را شنیدم. شاید هیچ وقت موقعی که دختر جوان و قدبلند و قشنگی بودم فکر نمی‌کردم که چوپان بشوم، اما خواست خدا این بوده و به همین خوشحالم که مثل خیلی از زن‌ها، وقتی سایه سر نداشتم، حتی با یک گله گوسفند سر کردم و زیر بار منت کسی نرفتم. مادرشوهرم از اولش می‌گفت یک زن باید بعد از مردش، در میان یک دنیا مرد دیگر، سرش به کار خودش باشد و نجیب بماند.
تصویر از آتلیه مدیر .....

از جراید

برای کسانیکه علاقمندند اسم دخترشان را سوزان بگذارند:


انتخاب اسم‌های سوزان، نیک و رز برای فرزندان منعی ندارد

فارس: مدیرکل اسناد هویتی سازمان ثبت ‌احوال با تاکید بر اینکه نام‌گذاری اسامی خارجی ممنوع است، گفت: نام‌هایی مانند ادوارد و الیزابت در گذشته ممنوعیتی نداشت ولی براساس مصوبه شورایعالی ثبت ‌احوال، دیگر استفاده از این اسامی ممنوع است. محسن اسماعیلی گفت: بعضی از اسامی مانند رز، نیک، سوزان، به دلیل اینکه با فرهنگ ایرانی نیز متشابه است، مشکلی در نام‌گذاری ندارد.


برای علاقمندان به مداحی و ایضأ مداحان:

مداحان، خانه‌دار می‌شوند

ایلنا: مدیر روابط عمومی خانه مداحان از واگذاری خانه به مداحان اهل بیت(ع) در پیشوای ورامین خبرداد. جواد احمدی با اعلام این مطلب گفت: با توجه به توافق خانه مداحان با شرکت بلوک بتن شرق واحدهایی از پروژه مسکن مهر به مداحان واگذار می‌شود.

قرائتی در کانال کولر

  دوستداران آقای قرائتی دچار سوءتفاهم نشوند ، عنوان مطلب در گفتار خود ایشان است، بخوانید:


قرائتی: دنبال کار واجب بروید نه مستحب
مهر: حجت‌الاسلام قرائتی خطاب به اهالی قلم گفت: ببینید چه کاری واجب و زمین مانده تا آن را انجام دهید و تا کار واجب هست دنبال مستحب نروید. نان بخورید که بنویسید نه اینکه بنویسید تا نان بخورید. قرائتی در ادامه دو بطری آب معدنی را که برایش آورده بودند زیر میز سخنرانی گذاشت و گفت: مجبوریم این آب‌ها را پنهان کنیم تا اگر فیلم این سخنرانی را در ماه رمضان نشان دادند، نگویند شیخ روزه‌خواری می‌کرد. سپس بسته دستمال کاغذی روی میز را زیر میز مخفی کرد و گفت: این دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنم که نگویند قرائتی تبلیغ فلان دستمال را می‌کند. دیگر بعد از 30سال در تلویزیون بودن برای خودم کارگردانی شدم. یکی از دوستان می‌گفت قرائتی تو در همه کانال‌ها هستی الا کانال کولر.

همشهری داستان

همشهری داستان......یک مجله ی جذاب از گروه مجلات همشهری....

قبلا مشتری دائم همشهری جوان بودم.سبک مجله خیلی جالب و جوان پسند بود.همه جور مطلبی داشت و نوشته ها هم بیشتر حالت طنز داشت.با همشهری داستان هم از همین جا آشنا شدم.همین جا دیگه......همین همشهری جوان.

همشهری داستان،یه جور حس متفاوتی داره.یه ماهنامه ی سرشار از احساس ونوشته های قشنگه . عکس ها وتصاویر هر نوشته هم خیلی به جا ومتناسب با همون نوشته است،که این قشنگی اثری را که می خونید دوبرابر می کنه.نویسنده های معروف و تازه کار زیادی داره.داستان ها و نوشته های خارجی هم کم نداره.یکی از بخش های  قشنگ مجله ،داستان های دیدنی مجله است.یک داستان کوتاه در قالب تصویر.خلاصه اگه بخوام از همه ی بخش های مجله بنویسم خیلی طول میکشه.نمیدونم چند نفر از اهالی با این مجله آشنا هستند،ولی پیشنهاد می کنم که همه حداقل یکبار فضای این مجله را تجربه کنند.

       

                        


از جراید

برای علاقمندان به وضعیت کشور:


ایسنا: علی‌اکبر ولایتی، عضو ائتلاف پیشرفت و یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات گفت: وضعیت کشور به قدری به‌هم‌ریخته است که هر روز منتظر وخیم‌تر و بدتر شدن شرایط هستیم. او درخصوص هاشمی‌رفسنجانی گفت: شاهد بودم امام (ره) و مقام معظم رهبری نظر مثبتی نسبت به هاشمی داشتند و مقام معظم رهبری امروز هم نظرشان حفظ احترام به ایشان بوده و خودشان چندین بار هاشمی را به‌عنوان رییس تشخیص مصلحت نظام نصب کردند اما این کار را برای آنهایی که جزو فتنه بودند انجام ندادند، ولی در رابطه با هاشمی همیشه نظر مثبتی داشتند. او در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه اگر در انتخابات کاندیدا باشید و بگم‌بگم‌های احمدی‌نژاد به شما برسد، چه می‌کنید؟ گفت: بنده آمادگی دارم پاسخگوی تمام سوالات و شبهاتی باشم که در رابطه با خودم از سن نوجوانی تاکنون مطرح می‌شود.  


خاک آشنا

     از شهر و هیاهوهایش بریده و در یکی از روستاهای کردستان سکنی گزیده و تنها زندگی میکند ، حتی از نعمت تلفن و رادیو و هرگونه وسیله ارتباطی خود را محروم ساخته وبا نقاشی به افکارش  جان میبخشد ،آقای کیانیان در نقش نامدار یا بقول خاتون مامو نامدار!

     بطور ناگهانی خواهر زاده اش که خیلی هم امروزی است و بی خیال، سرو کله اش پیدا میشود و همه چیز عوض میشود ، خودش هم همینطور ، و باقی قضایا که الحق فیلمی درخور ، و در شأن کارگردانی بهمن فرمان آرا .

     واقعا" آدم خوش فکری است ، مسائل اجتماعی را خوب رصد میکند و بر جزئیات آن اشراف دارد ، جالب است بدانید کار سینمائیش را از نقطه خوبی شروع نکرد (فیلم خانه قمر خانم از نوع فیلم فارسی های سطح پائین ) ولی بزودی خودش را از این معرکه کنار کشید واولین نتیجه اش شد شازده احتجاب و همین راه را ادامه داد ، کارگردانی کم کار در فیلم سازی ولی دارای ذوق و اندیشه ای خلاق و صاحب سبک و البته غیر گیشه ای .

     این آخرین فیلمش را از دست ندهید ،ولو مجبور شوید اکران خصوصیش را همراه با پذیرائی به تماشا بنشینید.

دین در محدوده عقل تنها


     عنوان مذکور نام کتابی است از  امانوئل کانت دانشمندو فیلسوف قرن 19 که توسط آقای دکتر منوچهر صانعی دره بیدی ترجمه شده ، در مقدمه کتاب تقسیم دوگانه دین عقلانی و دین تاریخی موردتوجه قرار گرفته بدین مضمون که: "مقابله دین تاریخی با دین عقلانی بصورت یک تعارض در اندیشه انسان بروز میکندو سئوالی که مطرح میشود این است  که : آیا سعادت انسان مشروط به جلب رحمت الهی از طریق توسل به دعا و مناجات است (دین تاریخی) یا مشروط به سعی و جهد شخصی انسان و اصلاح اخلاقی او (دین عقلانی)؟"

     از نظر کانت  ،" انسان به غلط می پنداردکه میتواند از طریق دعا و مناجات در اراده خداوند نفوذ کند و اورا بعنوان یک وسیله بکار گیرد تا در جهان چیزی رخ دهد که از توان و حتی درک و تشخیص خود او خارج است و بدین وسیله میتواندمورد توجه خداوند واقع گردد" و در فصل آخر کتاب بیان میدارد که " روحانیت تا آنجا که یک نظام بت پرستی بران حاکم باشد اساس تشکیلات کلیسا را بوجود می اورد  و این وضعیت هنگامی پیش می آید که به جای اصول اخلاقی ، دستور ها و احکام موضوعه ، قواعد ایمانی  و تشریفات دینی اساس و  ذات نظام کلیسائی را تشکیل میدهد و در واقع در بعضی کلیسا ها بت پرستی چنان  متنوع و مکانیکی شده است که تقریبا" تمام اخلاق و دیانت را بکلی طرد کرده است."

     البته کانت یک فیلسوف  مسیحی است و از بیانات مذکور هم بر می آید که دین مسیحی و روحانیون کلیسا را مورد نظر داردو آنرا مورد بررسی ونقد قرار داده است ، ضمن اینکه برخی نظریاتش هم که بر حوزه اندیشه دوقرن اخیر اثر گذار بوده از مرزهای کلیسا گذر کرده و مورد توجه، پذیرش ونقد قرار گرفته است.  

مطالعه کتاب به دانشجویان و علاقمندان به بحثهای دینی واخلاقی توصیه میشود.

پوپولیسم و پوپولیست

از جمله واژه هائیکه این روز بگوشمان میخورد یا در گفتارهای رسانه ای  میبینیم و میشنویم  واژه پوپولیسم است ، البته معلوم نیست برای همه جذابیت داشته باشد اما دانستن معنا و مفهوم چنین کلمه ، با توجه به اینکه انتخابات را هم در پیش داریم خالی از لطف نخواهد بود ، بویژه برای جوانان و همچنین علاقمندان به مفاهیم سیاسی و مشارکتهای عمومی.

علاقمندان، ادامه مطلب را ملاحظه نمایند.

ادامه نوشته

بپرسید !

سلام به همگی؛ حاضرین و غایبین؛ غایبین حاضر و حاضرین غایب! 

بعد از مدتها من هم به میدان رواق بازگشتم! (صدای سوت و کف ).... ممنون....ممنون ... خواهش می کنم... شرمنده کردید ... اجازه بدید (همچنان کف و سوت ادامه دارد).... ممنون.... "میرما!! " (با این تهدید ناگهان همه صداها قطع می شود؛ سکوت مطلق)

به عنوان شروع و برای اولین مطلب یه سری سایت معرفی میکنم که فکر میکنم بدرد همه ما میخوره؛ این سایتا مربوط به پاسخگویی به سوالات دینی اعم از اعتقادی، اخلاقی، احکام و ... هستند. آرشیو تمام سوالات قبلی پاسخ داده شده را هم دارند... خلاصه این شما اینم سایتها... فعلا!

www.islamquest.net

http://makarem.ir

http://www.pasokhgoo.ir

http://porseman.org

http://www.andisheqom.com

http://www.askdin.com