حج - کلیه
قابل توجه مسافرین حج عمره
قابل توجه مسافرین حج عمره

اما سوالی که از همان شب ذهن من را درگیر خود کرده چیز دیگری است.
تصورش را بکنید؛ خدایی ناکرده امشب سوار اتوبوس -که شاید به تصور بسیاری از ما یکی از مطمئن ترین وسایل نقلیه برای سفر باشد- شده اید. با خیال راحت زیر باد کولر در حال فکر کردن به موضوعات مختلفی هستید که قرار است فردا برای خود رقم بزنید. از دیدار اقوام و فامیل گرفته تا رسیدگی به یک موضوع کاری مهم. شاید هم در همین حین با چند تماس تلفنی قرار های ملاقات فردا و روزهای آینده را تنظیم بکنید. پس از طی مسافتی همینطور که در فکر و خیال به سر می برید و به جاده خیره شده اید ناگهان در لاین مقابل لاستیک اتوبوسی بنا به دلایل مختلف – فشار باد لاستیک، گرمای بیش از حد، ایجاد خسارت اشیاء تیز و ...- می ترکد. در این میان راننده ی اتوبوس کنترل آن را را از دست می دهد و اتوبوس با همان سرعت به سمت چپ جاده منحرف و پس از عبور از روی گارد ریل وسط جاده وارد مسیر حرکت اتوبوس شما می شود. راننده ی اتوبوسی که شما در آن هستید پس از دیدن عبور اتوبوس مقابل از وسط جاده نهایت تلاش خود را می کند که با آن برخورد نکند اما در آخر هر دو با شدت زیاد با هم تصادف کرده و بلافاصله آتش می گیرند.
همه چیز ظرف چند دقیقه تبدیل به جهنمی می شود و بسیاری از همسفرانتان درون آتش جان خود را از دست می دهند.
حالا سوالی که ذهن مرا درگیر خود کرده این نیست که مقصر کیست و دلیل این حادثه چیست؟، سوال مهم من درباره تقدیر است. تقدیر چیست؟! و نقش آن در زندگی ما کجاست؟
عده ای معتقدند که تقدیر انسانها از قبل نوشته شده و زندگی همچون فیلمی است که هر کس نقش معلوم و مشخص خود را دارد. هر کس در زمان مشخصی از این فیلم به دنیا می آید و در زمان مشخص دیگری در مکان مشخصی به صورت های مختلف اما از پیش تعیین شده دچار مرگ شده و از صحنه ی فیلم خارج می شود. با کمی تفکر راجع به این نوع دیدگاه بحث وجود جبر در زندگی مطرح و اختیار از انسان سلب خواهد شد.
اما مطمئناً اینطور نمی تواند باشد. یا لا اقل حتی اگر قبول کنیم که اینچنین باشد مسیر کوچکی از اختیار هم باید در آن تعریف کنیم تا شاید برای ما قابل قبول تر شود. مثلاً اینکه بگوییم هر کس در نقش خود کمی اختیار دارد تا هر آنچه دوست دارد بگوید، ببیند و بشنود و یا هر جور که علاقه مند است زندگی کند اما در آخر همانطوری که باید از دنیا برود می رود. بی اختیار ذهنم به سمت گروه فیلم هایی همچون مقصد نهایی می رود که داستان فیلم سعی دارد همان مقدر بودن چگونگی مرگ چند نفر را نشان دهد که پیش از زمان مرگشان یکی از همان افراد روش و نحوه ی به وقوع افتادن سوانحی که منجر به مرگ آنها می شود را در تصویری رویا گونه می بیند و سعی در جلوگیری از آن اتفاقات می کند اما در نهایت موفق نمی شود. یاد آهنگی از شادمهر عقیلی هم می افتم که در آن می گفت تقدیر بی تقصیر نیست!
برگردیم به حادثه ی اتوبوس، حالا آیا تقدیر شما نجات از این حادثه بوده؟! اگر اینطور است دلیل آن چیست؟
کار خوبی که در گذشته کرده اید؟ خب اگر جواب مثبت باشد پس به حتم تمامی کشته شدگان این حادثه باید دارای گناهان بزرگی باشند که در آن شب همگی به سزای اعمال خود رسیده اند!
بی شک این نیست. به یاد فاتحان مسیر برودپیک می افتم. کسانی که به رغم تلاش های عده ی زیادی تقدیرشان جور دیگری رقم خورد و همان جا ماندند. واقعاً حقیقت چیست؟ اگر کسی هست که می داند کمک کند.
طنز در ادبیات ایران جایگاه ویژه ای دارد و شخصیتهای ادبی بزرگی از آن استفاده کرده و آثار ارزشمندی بجای گذاشته اند. آنجا که بهر دلیل پای کلام و بیان رسمی لنگ بوده و نتوانسته با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند زبان و کلام طنز بخوبی این مسئولیت را ایفا نموده است.
بعد از انقلاب طنز جایگاه ویژه خود را داشت از دست میداد و حتی مدت زمانی بدست فراموشی سپرده شد ، تا اینکه نام آورانی در این زمینه پا به عرصه وجود نهادند و آثار ارزشمندی خلق کردند از جمله آنها میتوان به مجله گل آقا و سایر نشریات گل آقا اشاره کرد که جدای از نشر و ترویج این زبان ارزشمند و آشتی دادن دوباره مردم با آن ، خدمات فرهنگی گرانقدری نیز به جامعه فرهنگی و علاقمندان ارائه نمود. بعد از فوت مرحوم صابری فومنی بنیانگذار گل آقا کارهای دیگری توسط دیگران ارائه شده ولی هیچکدام نتوانسته جای خالی گل آقا را پر کند. فرق است بین طنز و بدگوئی و زبان به کلام زشت گشودن، طنز زبان فاخری است که از عهده هر کس بر نمیآید.

قند پهلو را ببینید، شبکه آموزش ، ساعت 9 شب
علیرضای عزیز
از خبر خوشحال کننده قبولیت در دوره دکترای علوم اقتصادی بسیار خوشحال شدم . بتو که زحمت کشیدی ، پدر ، مادر و خواهرانت که بردبارانه اوقات ماندنت در خانه و درس خواندنهای خسته کننده ات را تحمل کردند و البته وسائل رفاهت را هم فراهم نمودند تبریک میگویم ، سلامتی و موفقیت روز افزونت را از خدای بزرگ مسئلت دارم.D:
دوستی تعریف میکرد روزی در مجلس میهمانی دوستانه ای بوده ، میهمانان از دیدار یکدیگر بسیار مشعوف شده اند و بزمی هم که بر قرار بوده شادی و شادمانی آنها را ده چندان کرده ، آقای .... هم که شخصیت محترمی است و مورد احترام جامعه فرهنگی میباشد در مجلس حضور داشته ، بقرار اطلاع جو گیر میشود ، پشت تریبون قرار میگیرد و شروع میکند به آواز خواندن، از قضا خواننده معروف موسیقی ایرانی که او هم شخصیت محترم و مورد احترامی است حضور داشته ، وقتی میبیند صدای نه چندان خوش آن آقا دارد حال بقیه را میگیرد ، پشت تریبون میرود ، تعریف و تمجیدی از وی و تألیفات وی میکند ،و در توجیه اینکه چرا این شخصیت که نه صدائی دارد و نه موسیقی میداند آوازه خوانی کرده ، میگوید از استاد بزرگوار بسیار ممنونم که آواز خواندند والبته منظورشان این است که : "آواز را اینطوری نباید خواند".
حالا این مطلب را بخوانید، نقل از روزنامه شرق چهارشنبه به نقل از نشریه جوان:
جوان
روزی ملک الشعرای بهار که انسان ادیب و سخندانی بود در مجلس شاه فاجار حضور داشت ، شاه شعری را که خود سروده بود خواند و از وی خواست نظرش را در باره آن بگوید، بهار بصراحت گفت شعر ضعیفی است ، بهتر است شما به همان کار شهریاری بپردازید و از شاعری دوری کنید، شاه ناراحت شد و دستور داد وی را به طویله ببرند، بعد از مدتی دوباره در محلسی دیگر شاه بازهم شعری از خود خواند و نظر خواهی کرد ،حضار یک بیک نظرشان را آنطور که شاه دوست داشت گفتند و تعریف و تمجید کردند . بهار نیز حضور داشت ، نوبت به وی که رسید از جای برخاست و بسمت در خروجی رفت ، شاه که تعچب کرده بود ، بهار را صدا کرد و پرسید به کجا میروی؟ پاسخ داد به طویله.