مطلبی از جراید

برای کسانیکه علاقمند به مقایسه محصولات تولید داخل با نمونه خارجی آن هستند.
    بقیه هم بخوانند خوب است


برش مطبوعاتی

  • رييس‌جمهوري آلمان تسليم شد
  • استعفا؛ تاوان دريافت وام غيرقانوني مسكن

  • گروه جهان، نسرين رضايي: رييس‌جمهوري آلمان استعفا داد. نه به‌دليل رسوايي اخلاقي يا اختلاس كلان از بودجه عمومي. و البته نه مانند مبارك، بن‌علي يا قذافي به دليل سركوب مخالفان. او زير فشار افكار عمومي مجبور به استعفا شد. اتهام اصلي «كريستين وولف» تنها گرفتن يك وام مسكن غيرقانوني كم بهره بود. او در دوران رياست بر دولت محلي نيدرساكسن، براي خريد خانه، نيم ميليون يورو وام كم‌بهره از همسر يكي از سرمايه‌داران محلي دريافت كرده بود و بعداَ اين سرمايه‌دار موقعيت بهتري در اقتصاد ايالت پيدا كرده است. تنها پاي چند مقاله اعتراضي در مطبوعات در ميان بود. با اين حال وولف خود در بيانيه‌اي كه درباره استفعاي خود از رسانه‌هاي سراسري خواند، گفت كه رييس‌جمهوري آلمان بايد تكيه‌اش بر اكثريت قاطع مردم باشد و تنها به اكثريت آرا بسنده نكند. او در عين حال افزود: بررسي پرونده او به تبرئه‌اش خواهد انجاميد. او در عين حال كارنامه خود در زمينه عمده‌كردن حقوق خارجي‌تباران آلمان و لزوم فرصت دادن به آنها براي حضور در همه سطوح فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي را مورد تاكيد قرار داد. اما يكي ديگر از اتهاماتي كه رسانه‌ها و نمايندگان برخي احزاب آلمان به رييس‌جمهوري وارد كرده‌اند، اين است كه در دوران نخست‌وزيري خود در ايالت نيدرساكسن، چندين بار با همسر خود به خرج يك تهيه‌كننده فيلم به نام ديويد گرونه‌والد به سفرهاي تفريحي رفته است. ظاهرا چنين امتيازهايي سبب شده كه تهيه‌كننده يادشده از حمايت‌هاي غيرمجاز از سوي دولت نيدرساكسن برخوردار شود و از جمله ضمانت‌هاي مالي بانكي دريافت كند كه ظاهرا خود وولف براي آن پادرمياني كرده است. كمك مالي به گروه‌هاي لابي براي برگزاري جلسات و كنفرانس‌ها نيز از ديگر اتهام‌هايي است كه در پرونده وولف ديده مي‌شود. وولف يك روز پس از درخواست دادستان هانوفر براي لغو مصونيت قضايي‌اش اعلام به استعفا كرد.
    در تاريخ معاصر آلمان تاكنون سابقه نداشته است كه دستگاه قضايي كشور خواهان لغو مصونيت رييس‌جمهور شود. براساس قوانين آلمان، رييس‌جمهور نيز مثل نمايندگان مجلس فدرال و مجالس ايالتي داراي مصونيت سياسي است و تا زماني كه از اين مصونيت برخوردار است، نمي‌تواند تحت تعقيب قضايي قرار گيرد. به اين دليل دادستان تنها زماني مي‌تواند رييس‌جمهور را تحت تعقيب قرار دهد كه مجلس فدرال مصونيت او را لغو كرده باشد. لغو اين مصونيت به معناي آن است كه قوه قضاييه مي‌توانست وولف را بازجويي كند و براي تكميل پرونده او حتي كاخ رياست‌جمهوري را نيز مورد تفتيش قرار دهد. گفته شده كه وولف از هفته‌ها پيش به‌دليل اتهام سوءاستفاده شخصي از مقام خود در دوره نخست‌وزيري ايالت نيدرزاكسن موقعيت متزلزلي پيدا كرده بود. به گزارش خبرگزاري آلمان، گرچه وولف از هفته‌ها پيش از سوي افكار عمومي و به خصوص احزاب اپوزيسيون براي استعفا زير فشار بود، اما تصميم دادستان هانوفر به اين خواست شدت و حدت بيشتري بخشيد. همزمان با اعلام احتمال استعفاي وولف در صبح روز جمعه، آنگلا مركل، صدراعظم آلمان نيز سفر خود به ايتاليا را به حال تعليق درآورد. او اندكي بعد از استعفاي وولف در برابر رسانه‌ها حاضر شد و ضمن اظهار تاسف از اين استعفا، كارنامه وولف را در راه ايجاد «آلماني مدرن و متنوع» ستود. او گفت كه مورد وولف نشانه ديگري از كاركرد سالم قوه قضاييه و برابري همه افراد در برابر قانون است. اما به نظر مي‌رسد كه با استعفاي وولف، مركل براي انتخاب رياست‌جمهوري بعدي مجبور باشد به ديدگاه‌هاي اپوزيسيون نيز توجه بيشتري كند. مركل در بيانيه خود اعلام كرد كه در انتخاب رياست‌جمهوري جديد به نظر احزاب اپوزيسيون توجه خواهد كرد. رييس‌جمهور آلمان را مجمعي مركب از نمايندگان مجلس فدرال، شوراي ايالت‌ها (مجلس سنا) و نمايندگاني به انتخاب مجالس ايالات ۱۶گانه كشور برمي‌گزيند.

منبع : magiran

آثار تحریم!!!

به فرموده : "وقتی که ما را تحریم کردند امام اظهار خوشبختی کردند، گفتند بهتر! حق با ایشان بود ما بر اثر تحریم بود که به خود آمدیم و تحرک پیدا کردیم، الان هم همین طور ..." 

این عکس هم از آثار تحریم است اما از نوع تحریم های غیر مترقبه!... حالا حدس بزنید جریان چیه!

احیای سنتهای پسندیده

      راستی از صندلی داغ چه خبر ؟ تا آنجا که بیاد دارم توسط آخرین نفر تعیین میشد، البته بعد از  مذاکره و وعده و وعید و احیانا" هدایای نفیسنده (رف) و غیره و ذالک و نهایتا" کسب رضایت میهمان.

      از یابنده تقاضا میشود در اسرع  ..........................و مژدگانی دریافت نماید

کوچه

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 

يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

-        ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 

باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 

يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

بیمارستان درجه یک

     از شدت درد بخود می پیچیدم ، از شب قبل شروع شده و آن روز ،سه شنبه، به اوج خود رسیده بود ، 5سال قبل نیز همین درد بود که روانه بیمارستانم کرد ، بیمارستان خاتم الانبیا، پس از معاینات اولیه سنگ کلیه تشخیص داده شد ، نظر پزشک معالج این بود که سنگ شکن کنم ، کار بسیار ساده و مفیدی بود کل ماجرا دو ساعت  طول کشید ، در این 5 سال هیچ عارضه و دردی هم نداشته ام.

      این بار نیز با همان ذهنییت ، که علاج درد  سنگ شکنی است ، به بیمارستان مراجعه کردم ، نه بیمارستان قبلی که بالاتر ازآن ، بیمارستان پارسیان !   چند سالی است افتتاح شده و همه تعریفش را میکردند که اگر مثلا" 5 بیمارستان طراز اول در تهران باشد این یکی از آنهاست.

     آقای دکتر نورائی متخصص اورولوژی معاینه کرد و دستور سونوگرافی داد و معلوم شد سنگی در حدود 3/5 در کلیه راست جاخوش کرده ، دو راه پیشنهاد کرد 1- سنگ شکن 2- دارو ، سئوال کردم من برای سنگ شکن آمده ام نظر شما چیست ؟ فکری کرد و گفت بهتر است دارو بنویسم شاید دفع شود ، اگر نشد بیا برای سنگ شکن، با قبول  نظر دکتر آنروز را با دارو سر کردم ولی شدت درد بحدی زیاد بود که همان نیمه های شب تصمیم قطعی گرفتم که فردا صبح بروم شنگ شکنی و خودم را آسوده سازم ، هیچ نظر دیگری را هم نپذیرم.

     ساعت 9 صبح ،  به اتفاق همراه (ح موحد) به همان بیمارستان درجه یک ممتاز! برای سنگ شکنی مراجعه نمودم ، بعلت درد زیاد و بیتابی به اورژانس راهنمائیمان کرده و گفتند آقای دکتر نورائی امروز نیست ولی آقای دکتر ارمنده ، رئیس بیمارستان که او نیز متخصص اورولوژی است معاینه میکند ، خوشحال شدم که جناب دکتر، رئیس بیمارستان هم هست و معنی آن اینکه کم و کسر نخواهیم داشت .

      بعد از ساعتی که بخود پیچیدم و کسی هم کاری برایم انجام نداد ، یعنی نمیتوانست انجام دهد و بدتر ازآ ن اینکه همراه بیمار ،حتی همدردی هم نمیکردو وقتی با اعتراض مواجه میشد که چرا هیچکاری نمیکنی؟ پاسخ این بود که  اینها دکتر و پرستارند کاری نمیکنند از من چه کاری ساخته است، بالاخره دکتر رسید ، ماجرای روز قبل را توضیح دادم وگفتم که امروز آمده ام برای سنگ شکنی، دستور سونوگرافی مجدد و پس از رؤیت نتیجه دستور بستری صادر نمود، کمی تعجب کردم که بستری برای چه ؟سؤال هم کردم ! اما درد  امکان سؤال مجدد را سلب کرده بود، دکتر چند کلمه ای گفت که برایم مفهوم نبود و با سرعت رفت و من نیز با سرعت بستری شدم ، پس از ساعتی تحمل درد ، آماده ام کردند برای اتاق عمل ! با توجه به تجربه 5 سال قبل که اصلا" اتاق عملی در کار نبود و سنگ شکنی در اتاقی مثل رادیولوژی انجام شد ، برایم سؤال بود که بستری و اتاق عمل برای چه؟ کسی هم پاسخگو نبود تا اینکه جناب دکتر را در اتاق عمل و با پوشش مخصوص جراحی زیارت نمودم ، سؤال کردم  دکتر اینکار ها برای چیست ؟ فقط یادم هست  پاسخ داد مگر نمیخواهی سنگ شکنی کنی که با پاسخ مثبت من همراه بود و بعد از آن نفهمیدم که چه شد!.

     سه چهار ساعت بعد که بهوش آمدم خودرا در محاصره مقادیری لوله و سوند و سرم و پرستار و آلات و ادوات  و تجهیزات ویژه ای که برای جراحیهای سنگین استفاده میکنند یافتم و بسیار متعجب شده بودم که اینها برای چیست ؟ سنگ شکن که اینهمه دنگ و فنگ ندارد ، از پرستار سؤال کردم  ، پاسخ این بود که من نمیدانم ، سراغ دکتر گرفتم ، رفته بود ،پرستار هم هر چند ساعت یکبار می آمد و آمپول مسکن را داخل سرم تزریق میکرد و میرفت که دردی حس نشود و بیمار بخوابد و نفهمد با او چه کرده اند.

      فردا که جناب پزشک معالج ،  رئیس بیمارستان ، تشریف فرما شدند!گفتم دکتر با من چه کرده اید ؟ این چه جور سنگ شکنی است که اینهمه درد و خونریزی و عمل و  بستری و سرم و...دارد ؟ باز هم با بیان چند کلمه ای که مفهوم نبود پاسخ درستی نداد و معلوم شد بجای سنگ شکنی روی من عمل نصب استنت انجام داده اندکه عبارتست از قرار دادن لوله ای داخل حالب ، حالب هم همان لوله یا رگی است که بین کلیه ها و مثانه قرار دارد و حاصل فعالیت کلیه ها را به سمت مثانه هدایت میکند، هر لحظه تعجبم بیشتر میشد که من برای سنگ شکنی آمده ام اینها لوله گذاری کرده اند! چنین قراری نداشتیم، حتی اگر اینکار از سنگ شکنی هم بهتر باشد حداقل رضایت بیمار شرط اول کار است ، آنهم در بیمارستانی که مدال افتخار برتری بر گردن دارد!  چنین رضایتی گرفته نشده بود ،بعدا" گفتند همان برگه ای که هنگام ورود امضا کرده ای و اثر انگشتتان را هم دارد کافیست  و رضایتنامه شما تلقی میشود.

      بهر حال جواب قانع کننده ای نشنیدیم ، کسی نداد که بشنویم ، فقط یکبار دکتر گفت نتیجه خیلی خوب بود ، بسیار عالی بود ، خودم خیلی از نتیجه راضی هستم، بعد از چند روز استنت را در می آوریم ، و در پاسخ اینکه یعنی بعد سنگ دفع میشود مقداری حرفهای نا مفهوم تحویلمان میدادند و بعد هم دستور مرخصی صادر کردند و به قسمت حسابداری راهنمائی شدیم ، همراه رفت و با یک صورتحساب عجیب و غریب برگشت و تازه فهمیدیم که چرا آقای دکتر اینقدر از کار خود اظهار رضایت میفرمودند.

دوسه روز اول با درد بسیار شدید همراه بود بطوریکه گاه از خود بیخود میشدم و هر بار که تلفنی از پزشک معالج سئوال میکردم که این چه وضعیتی است یا از پاسخ دادن فرار میکرد یا مقداری حرفهای نه چندان مودبانه تحویل میداد که چقدر بیتابی میکنی ، باید تحمل داشته باشی و چند روزی صبر کن خوب میشود و از این قبیل حرفها ! من میماندم و درد شدید و جریان و دفع خونابه دائم .

    روز چهارم  به بیمارستان مراجعه نمودم تا حضوری وضعیت را ببینند، اینجا بود که فهمیدیم دستگاه سنگ شکن بیمارستان درجه یک تهران دوماه است خراب شده !! ولی به بیماران نمیگویند و موضوع را بنا بر دستور پنها ن میفرمایند!!  برای سنگ شکنی پذیرش میکنند و بجای آن، کار دیگری انجام میدهند و اینجا بود که عصبانیتی دردناکتر از درد موجود حادث شد که مگر بیماران انسان نیستند که این حضرات برای کسب درآمد، خود را مجاز به هرکاری روی آنان میدانند؟

      یکبارهم که جناب دکتر با اعتراض من و همراه مواجه شد در نهایت.......... گفت اگر خیلی ناراحتی بستری شو تا استنت را خارج کنم.

      درکمال تعجب فقط توانستم بوی نظاره کنم ،با این ذهنیت که این ها  باور ندارند با انسانی مواجه هستند و فقط منفعت خویش میخواهند .

       بیست روز تمام در وضعیت بسیار سخت توام بادردو خونریزی سپری شد ، مجدد بستری شدم و بازهم اتاق عمل و بیهوشی و همان کارهای مرتبه قبل اما اینبار  برای خارج کردن استنت.

 قصدم این بود که از دکتر و بیمارستان شکایت کنم  ..دنباله ماجرا به وقت دیگر    

 

 

تصویر سازی

بقرار اطلاع در سالروز ورود امام تصاویری از صدا و سیما پخش گردیده  که باعث حرف حدیث های زیادی هم شده است. یکی از آنها را ذیلا" ملاحظه فرمائید.

  • حكايت یک تصویرسازی


  • در سال‌هاي پس از انقلاب، كم و بيش شاهد نوعي تاريخ‌نگاري توسط برخي اشخاص بوده‌ايم كه براساس قداست خود به بيان وقايع پرداخته‌اند. گاه نام‌هايي حذف شده و بعضا مطالبي ناگفته مانده و شايد وقايعي هم اضافه شده يا حداقل از حاشيه‌ها به متن راه يافته باشد. اگر به نخستين عكس‌هاي ورود امام راحل به ايران توجه كنيم، هرساله كم و بيش شاهد حذف برخي از چهره‌هاي پيراموني هستيم. اين حذف عموما با تعبير منقول از امام ناسازگار است كه گفته‌اند تاريخ درست آن است كه عين واقعيت باشد. سال‌ها پيش در جلسه‌اي با حضور يكي از وزراي پيشين ارشاد بحثي بود كه نامه امام به شاه حذف يا به تعبير خودشان ويرايش شود؛ يعني نوشته مرحوم امام محترمانه تغيير داده شود، در حالي‌كه واقعيت تاريخي از وجود چنين نامه‌اي با چنان عباراتي حكايت مي‌كند و نمي‌دانم بالاخره چه شد؟ در اوايل انقلاب كتاب‌هايي چاپ مي‌شد كه در آن اعلاميه‌هاي بزرگان درباره حركت انقلاب‌ اسلامي درج شده بود و در چاپ‌هاي بعدي جاي برخي نام و نامه‌هاي قبلي، فضايي سفيد جايگزين مي‌شد. ظاهرا روند ممیزی و تاريخ‌سازي حريم و حدودي نمي‌شناسد و اگر تا ديروز اطرافيان و همراهان امام راحل حذف مي‌شدند به نظر مي‌رسد كه امروز براي ساختن تصوير ديگري از ايشان هم تلاش‌هايي در جريان است. در اين تصوير، زمان به عقب برمي‌گردد و اين بار امام با هواپيماي ايران به وطن مي‌آيد. در كنار ايشان ديگر خلبان فرانسوي كه امام دست او را گرفته بود، نيست. فرزند و يادگار امام، كه در پشت‌سر بودند، ديده نمي‌شود. انبوه مردم و رجال ديني، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و بزرگان اديان رسمي كشور را در فرودگاه نمي‌بينيم.
    جوانان با دنيايي از شور و عشق سرود خميني اي امام را نمي‌خوانند و به جاي آنها نظامي‌هايي هستند كه براي استقبال از تصوير امام به صف شده‌اند و تصوير از بين آنها به ناكجاآباد مي‌رود. ديگر از خيابان‌هاي پرازدحام و جمعيت مشتاق و خودجوش خبري نيست. از گل‌هايي كه دختران و پسران جوان ميان خيابان‌ها گذاشته‌اند چيزي به چشم نمي‌آيد. اين تصوير مقوايي از ميان انبوه مردم به بهشت‌زهرا نمي‌رود. در ميان خيل عظيم مشتاقان سري به بوستان شهدا نمي‌زند. به پدران و مادران داغدار فرزند از دست‌داده تسليت نمي‌گويد. همه ملت را يد واحده نمي‌داند. به ملت تكيه ندارد. كف زدن‌ها و تكبيرهاي متوالي و پرشور زنان و مردان اين سرزمين سخن او را تاييد نمي‌كند. از سينما دفاع نمي‌كند. سرزده به ديدار بيماران و مجروحان در بيمارستان نمي‌شتابد. فشاري از جميعت براي رسيدن به او نيست تا جايي كه عمامه ايشان از سر بيفتد و شهيد گرانقدر آقاي مطهري نگران و قاطع بگويد امروز حفظ جان امام از اوجب واجبات است. اين در حالي است كه هيچ‌كس به امام نامه و عريضه نمي‌داد، كسي در فكر به دست آوردن امتيازي نبود و هيچ‌كس در فكر گرفتن عكسي در كنار ايشان كه با آن در آينده متمايز شود، نبود. هيچ عكس مستقلي از شهيد بزرگوار آقاي بهشتي در كنار امام در دست نيست. نقل است زماني كتابي درباره نهضت امام‌خميني(ره) تدوين شد و نسخه‌اي از آن را به ايشان دادند و مرحوم امام چنين گفته بودند پس جايگاه مردم كجاست؟ مگر تاريخ منعكس‌كننده زندگي مردم نيست؟ اما اين تصوير دوبعدي وضع ديگري دارد و از زمين تا آسمان با آن شخصيت چندساحتي تفاوت مي‌كند. اين تصوير دوبعدي در همه جا توسط ديگران جابه‌جا مي‌شود و اراده‌اي از خود ندارد و از جمع نظامي‌ها يكسره به مدرسه رفاه برده مي‌شود و در اطراف آن كساني مي‌نشينند كه هيچ موقعيتي در كنار امام نداشتند. آنها به چشمان تصوير خيره شده‌اند؛ چشماني كه فقط در تصوير امكان خيره شدن به آن وجود دارد، بي‌آنكه انتظار شنيدن سخني را داشته باشند و جاي كساني خالي است كه عرصه‌هاي انديشه و جهاد و مبارزه را در كنار امام پيش مي‌بردند. ياد روزي مي‌افتم كه امام استوار و آرام در قاب پنجره ايستاد و با دستي برافراشته به ابراز احساسات و سلام نظامي پرسنل شجاع نيروي‌هوايي و هوانيروز پاسخ داد. هيبت و هيات اين پيوند چنان بود كه توان امراي ارتش شاه را شكست و فرداي آن روز ستاد مشترك نيروهاي مسلح آن را تكذيب كرد؛ تكذيبي كه هيچ‌كس باور نكرد. نمي‌دانم كساني كه تصوير دوبعدي امروز را به هر نيتي به نمايش گذاشته‌اند تا چقدر با حس و حال جمعيت انبوه و مشتاق ديروز و نظاميان و سربازان پيوسته به انقلاب و جذبه معنوي و ماندگار امام همراه و آشنايند و قرار است چه امامي را به نسل امروز معرفي كنند. آنهايي كه انفعال خودشان را در سال‌هاي جواني از ياد برده و مثلا از سر دلسوزي براي نظام از كهولت سن و ذهن و عمل آن بزرگ مي‌گويند، مي‌خواهند چه انقلابي را معرفي كنند؟ آيا نمي‌دانند كه به تعبیر مقام معظم رهبری، اين انقلاب بي‌نام خميني در هيچ جاي جهان شناخته‌شده نيست؟
    *احمد مسجدجامعی وزیرارشاد دولت اصلاحات

lمراجعت و دیدار مجدد

سلام

سلامی چو بوی خوش آشنائی

      سلام بر یاران و همراهان عزیز رواق ، یاران و همراهانیکه علاقمند رواقند و حرمتش پاس میدارند ، علاقه و حرمتی  نه از جنس تعلقات بیمایه که در پیوند با عشق و احترام به ارزشها ،محبت و دوستی ، همدلی و همراهی ،صداقت و صمیمیت ، آگاهی ازهمدیگر و صله رحم و  میل به کسب معرفت  و خلاصه  ریشه در همه خوبیها . سلام و عرض ادب و اردات به همه شما.

    اذعان دارم که در مدت غیبت خود و دوری از رواق  از ثمرات ارزشمندی  بی بهره ماندم و هم اینک که بار دیگر این پنجره بر خویش میگشایم و برآن مرور میکنم بیش از پیش ارزشهای نهفته بر من هویدا میگردد .

      امیدوارم بار دیگر قدم گذاریم و فرود آئیم که رواق ،خانه ماست و خانه جای امن و آسایش و ادب و اخلاق و رشد آدمی  است .

     سلامتی و توفیق همگان و گرمی کانون رواق از خدای بزرگ مسئلت دارم

کمک با جایزه!!

بدینوسیله از تمامی از اعضای محترم رواق

اعم از پیر(البته نداریم) و میانسال و جوان  و نوجوان و کودک (البته دیگه بزرگ شدن!)

اعم  از دانشجو قبل از این ؛ دانشجویان فعلی  و دانشجو بعد از این ها

اعم از مدیر و کارمند و بازنشسته یا بازننشسته !!

خانه دار و بچه دار !!

ملتمسانه استدعا دارم بفرمایید این نمودار مربوط به چه چیز می باشد؟ یعنی در کنار محور عمود نمودار چه چیز باید نوشته شود ؟  مدتی مدید است که  ذهن مرا را به خود مشغول کرده اما هیچ نتیجه ای نداشته است!

از آنجایی که می دانیم سوزاندن فسفر خرج داره  و خلاصه بی مایه فطیره جوایز نفسنده ای (نفیس و ارزنده) در نظر گرفته شده که به بهترین و معقولانه ترین پاسخ شاید اهدا شود. همینقدر بدانید که جایزه سکه طلا نیست!!(تو این اوضاع بازار!!)

منتظر نظرات هستم!!