بپرسید !
بعد از مدتها من هم به میدان رواق بازگشتم! (صدای سوت و کف ).... ممنون....ممنون ... خواهش می کنم... شرمنده کردید ... اجازه بدید (همچنان کف و سوت ادامه دارد).... ممنون.... "میرما!! " (با این تهدید ناگهان همه صداها قطع می شود؛ سکوت مطلق)
به عنوان شروع و برای اولین مطلب یه سری سایت معرفی میکنم که فکر میکنم بدرد همه ما میخوره؛ این سایتا مربوط به پاسخگویی به سوالات دینی اعم از اعتقادی، اخلاقی، احکام و ... هستند. آرشیو تمام سوالات قبلی پاسخ داده شده را هم دارند... خلاصه این شما اینم سایتها... فعلا!
مسالهي لبنان و فلسطين به ما چه دخلي دارد؟
و سایت الف مجددا و جدیدا اونرا منتشر کرده،امیدوارم مفید باشد.
دلیل روشن من
این مردم آشفته چه آرام گرفتند
بیشبهه نخستین شعرا طرز غزل را
از شیوۀ چشمان تو الهام گرفتند
تا گوشهای از صدق و صفا را بنمایند
رفتار تو را آینهها وام گرفتند
مستان تو هر چند غریبان جهانند
از راهِ نشان دادن تو نام گرفتند
در وهم نمیگنجی و بیچاره جماعت
از بیخبری دامن اوهام گرفتند
آنان به سلامت به سرانجام رسیدند
کز سینۀ مشروح تو اسلام گرفتند
در پردهای و پرتو می هوش مرا برد
چشمان درخشان تو تا جام گرفتند
قربان ولیئی، 15 تیر 91
سخنی راجع به دین - 5
قبل از هر بحثی نکته ی مهمی را مطرح میکنم ، هدف از بیان این مطالب رد و یا مقابله با مطالب مطرح شده نیست ، بلکه تلاش بر این است که نقاط ابهامی که ممکن است موجب عدم درک صحیح شوند مطرح شده و روشن شوند و مطلب در مسیر صحیح قرار گیرد.
دین اسلام توسط پیامبراسلام حضرت محمد (ص) به مردم معرفی شد، و ائمه معصومین (ع) پس از ایشان کسانی بودند که به معرفی، توضیح و ترویج دین اسلام در تمام طول زندگی خود پرداختند، پس عقلانی این است که برای شناخت صحیح دین و درک جنبه های مختلف آن به قرآن و احادیث ایشان مراجعه کرده و بر اساس آنها سخن گفته شود.
البته همین مراجعه به قرآن و حدیث نیز کار آسانی نیست. بلکه نیازمند سالها مطالعه و تلاش است تا درک صحیح صورت گرفته مطلب درک شود. در قرآن که همه ما به صحت آن اطمینان داریم آیاتی وجود دارد که در صورت ترجمه و تفسیر نادرست ممکن است موجب گمراهی شود ؛ در مورد احادیث نیز باید علاوه بر توانایی تشخیص حدیث صحیح و مستند از ناصحیح و بی سند، باید توانایی درک حدیث با توجه به زمینه و زمان بیان حدیث نیز وجود داشته باشد. بزرگانی که به تفسیر آیات قرآن و روایات ائمه پرداخته اند و بر اساس آنها احکامی را صادر کرده اند پس سالها مطالعه و تحقیق و پژوهش و بررسی های همه جانبه اینکار را کرده اند تا مبادا نکته ای از قلم بیفتد و مسئله ای به نادرست درک شود.
بنابراین بیان مطالب در ارتباط با دین نیاز به سالها تحقیق، مطالعه و بررسی های عمیق دارد و اینگونه نیست که بتوان بر اساس ذهنیات قبلی و با دیدگاه فکری شخصی و بر اساس میل شخصی به تعریف دین و تفکیک عناصر مختلف آن پرداخته و شاهد مثالهایی به دلخواه از آیات و احادیث مطابق نظرات خود نقل کنیم. بخش هایی از دین را که منطبق بر نظرات شخصی ما باشد را جزو دین بحساب آورده و بخشهایی را که نمی پسندیم را جزء تحریفات و تغییرات دین بنامیم. هر زمان احادیث مطابق نظر ما بود از آنها استفاده کنیم و هرگاه برخلاف نظر ما بود احادیث را فاقد سند و بی اهمیت بشمار آوریم. آیات را آنگونه که می خواهیم ترجمه (تحت اللفظی) کرده و بکار بریم بدون آنکه به تفسیر و تعبیر آن توجه کنیم.
اما مطلب آقای ع م :
در اینکه اعتقاد به اصول دین تحقیقی هستند و تقلیدی نیستند شکی نیست. سوال اینجاست که شما چگونه به این نتیجه رسیدید که کسب علم واجب شرعی است و ترک آن گناه و حرام است؟ دین اسلام توصیه های موکد و فراوانی در زمینه کسب علم داشته است، در مواردی (مثل پزشکی و ... ) نیز حتی کسب علم را برای مسلمین «واجب کفایی» می داند اما هیچ حکم شرعی مطابق حکمی که شما در این زمینه بیان کردید وجود ندارد؛ آیا شما از آیات این حکم را استنباط کردید و از روایات حکم استخراج کردید؟ (ارائه سند برای اعلام این حکم ضروری است )
منظور شما از علم چیست ؟ آیا یک انسان بی سواد نمی تواند به وجود خدا ایمان قلبی داشته باشد؟ به اصول دین ایمان داشته باشد؟ ایمان صحیح و عمیق ؟و یا آیا ممکن نیست که یک انسان تحصیل کرده به وجود خدا بی ایمان باشد؟
در بخش دوم دسته بندی ، بعضی احکام را مورد تایید قرار داده (مواردی که حکم دینی قطعی دارند) و بعضی دیگر را رد کرده اید (مواردی که اصالت دینی ندارند) ، لطفا برای این بخش (برای هر دوگروه ) نمونه های عینی بیان کنید و دلیل خود را برای تایید و رد هر کدام بیان کنید. چرا که کلی گویی و سخن مبهم از اصول گفتگو بدور است.
همچنین بفرمایید منظورتان از عبارت «ماخذ مربوطه» چیست؟
نکته نهایی اینکه سخن مستند و مستدل سخنی است که در گفتگو بکار می آید و موجب رشد طرفین و کشف حقیقت می شود !
مباحثه یا گفتگو - 2
در ادامه مطلبی که آقای ع م در دو پست قبلی با عنوان « بحث ، گفتگو dialog discussin » آورده اند لازم است چند نکته را یاد آوری کنم :
1- بهتر بود که «مباحثه» را با «گفتگو»(یا مکالمه) مقایسه می کردند .
2- ایشان در تعریف این دو هیچ منبع یا معیار مشخصی ذکر نکرده اند، منظور از منبع، لغتنامه و ... است. احتمالا این دو، تعریف شخصی آقای ع م است.
3-
تعریف ایشان از بحث و گفتگو کمی
جانبدارانه است . این را از بار منفی تعریف بحث و
بار مثبت تعریف گفتگو می توان متوجه شد.
در مورد بحث آمده است : «... بنوعی
گارد دارد و میخواهد در صورت امکان نظریه مطروحه را رد نماید. بدین سبب
معمولا" نتیجه مطلوب یا قانع کننده حاصل نمیگردد....»
و در مورد گفتگو آمده است : « ... طرفین گارد اولیه را ندارند چرا که تلاش
میکنند به حقیقتی دست یابند ... جدالی در بین نیست ... »
خوب از همین جا معلوم است که نظر آقای ع م به کدام سمت معطوف است و خوانندگان نیز
می توانند نظر مثبت خود را نسبت به گفتگو
اعلام کنند. تعریف اولیه باید کاملا بیطرفانه و منطقی باشد تا هیچ گونه پیش زمینه
ای برای خواننده ایجاد نکند.
اما سوالاتی از آقای ع م درباره تعاریف :
1- قبولاندن ، آموزش و پذیرفتن ؛ کاملا متفاوت هستند، چگونه همگی در زیر موضوع بحث با یکدیگر جمع می شوند؟
2- «درست یا غلط» چگونه با «باور قریب به یقین » همخوانی دارد؟ یعنی ممکن است فرد به غلط بودن موضوع باور داشته باشد اما باز هم آنرا قبول کند و اعلام کند؟
3- اگر شخصی با تکیه بر آثار مستدل (استدلال) نظری را رد کند، آیا حقیقت مخفی شده است؟ آیا این یک ناهنجاری است؟ پس منطق چه میشود؟
4- گفتگو چگونه میتواند منجر به رسیدن به حقیقت شود ، در حالیکه تنها به دنبال مطرح کردن و شنیدن نظرات باشد؟(در مورد این سوال بیشتر توضیح خواهم دارد!)
***
- مباحثه : (discussion )
با یکدیگر پژوهیدن علم، گفتگو کردن برسر موضوعی یا مساله ای و بخصوص در مسائل علمی و نظری (لغت نامه دهخدا)
- مکالمه: (dialogue, conversation )
گفتگو ، سخن گفتن، مذاکره (لغت نامه دهخدا)
وجه اشتراک این دو وجود یک رابطه متقابل (و حداقل دو نفره) است.
البته این معنی لغوی این دو اصطلاح است.در معنی اصطلاحی می توان اینگونه بیان کرد(نظر من است):
گفتگو 2 مرحله دارد :
1- ابتدا موضوع مطرح می شود ؛
2- هریک از طرفین نظر خود را نسبت به موضوع بیان می کنند ؛
مباحثه 5 مرحله دارد:
1- ابتدا موضوع مطرح می شود ؛
2- هریک از طرفین نظر خود را نسبت به موضوع بیان می کنند ؛
3- طرفین فرضیات، استدلال و نتیجه که همان نظر باشد را بیان می کنند ؛
4- طرفین به طرح سوال و نقد در مورد فرضیات،استدلال و نتیجه گیری یکدیگر می پردازند(دو طرف ممکن است مخالف یکدیگر نباشند و حتی هم نظر باشند اما باز هم این مرحله را اجرا می کنند.این به تقویت تفکر و استدلال طرفین کمک می کند. )
5- نتیجه گیری
همانگونه که از تعاریف می توان فهمید ، مباحثه و گفتگو تناقضی با یکدیگر ندارند، و اینگونه نیست که یکی منجر به کژی و ناهنجاری شود و دیگری راه رسیدن به حقیقت باشد. تفاوت در این است که گفتگو پس بیان نظرات به پایان می رسد ؛ اما در مباحثه به دلیل چالشی که با طرح سوال و نقد توسط طرفین مطرح می شود، طرفین را وادار به تفکر می شوند در نتیجه هم پذیرش نظر دیگران (در صورت استدلال قوی) روشی منطقی پیدا می کند و هم موجبات رشد و تقویت طرفین فراهم می شود. مباحثه به منطقی شدن و مستدل شدن نظرات و سخنان کمک می کند.
و البته سخنی ارزش دارد که سخن منطقی و مستدل باشد.
پ.ن 1 : از طولانی شدن مطلب عذر می خواهم
کمک با جایزه!!
بدینوسیله از تمامی از
اعضای محترم رواق اعم از پیر(البته
نداریم) و میانسال و جوان و نوجوان و کودک
(البته دیگه بزرگ شدن!) اعم از دانشجو قبل از این ؛ دانشجویان فعلی و دانشجو بعد از این ها اعم از مدیر و کارمند
و بازنشسته یا بازننشسته !! خانه دار و بچه دار !! ملتمسانه استدعا دارم
بفرمایید این نمودار مربوط به چه چیز می باشد؟ یعنی در کنار محور عمود نمودار چه
چیز باید نوشته شود ؟ مدتی مدید است
که ذهن مرا را به خود مشغول کرده اما هیچ
نتیجه ای نداشته است! از آنجایی که می دانیم
سوزاندن فسفر خرج داره و خلاصه بی مایه
فطیره جوایز نفسنده ای (نفیس و ارزنده) در نظر گرفته شده که به بهترین و معقولانه
ترین پاسخ شاید اهدا شود. همینقدر بدانید که جایزه سکه طلا نیست!!(تو این اوضاع
بازار!!) منتظر نظرات هستم!!
طوفان واژه ها
با اشک هاش، دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسّم ، عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد، از همه عالم جدا شدست
در بیت هاش، مجلس ماتم به پا شدست
***
در اوج روضه، خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار، دم گرفت
وقتش رسیده بود، به دستش قلم گرفت
مثل همیشه، رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
***
می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه
آیینه ای ز فرط عطش می کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه...
شاعر رسیده بود به گودال قتله گاه
فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن!
"مادر بیا به حال حسینت نظاره کن"
***
بی اختیار شد، قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب، قافیه را « کربلا » گذاشت
یک بیت بعد، واژه « لب تشنه » را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد، پا به پاش، جهان گریه می کند
دارد غروب "فرشچیان" گریه می کند
***
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون، بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
بر پیکرش به جای کفن، بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام « لهوف » را
***
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه، روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده، غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
***
خون جای واژه، بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلسه ای عمیق، خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
حمیدرضا برقعی
شیرین بود!
واقعا شیرین بود.
« یه حبه قند» را میگم. « یه حبه قند» آقا سید رضای میرکریمی.
انصافا بعد از چند وقت یه فیلم درست و حسابی دیدم. یه خانواده ایرانی ... واقعا ایرانی ... عروسی، عزا و زندگی که همچنان جریان دارد!!
فیلم، فیلم زندگی بود ... بازیگر ها بازی نمی کردن، زندگی می کردن!
خیلی هاش شبیه زندگی خودمون بود .... و بخاطر همین شباهت و همین نزدیکی که « یه حبه قند» اینقدر شیرین میشه! اگه « یه حبه قند» را ببینید مطمئنم به ازای هرکدوم از بازیگراش یه نفر را تو دوست و آشنا و فامیل می شناسید که یادش بیفتید، و اصلا همون آدم را تو فیلم ببینید! یا برای شوخی ها و خنده هاش یاد شوخی ها ی خودتون بیفتید و بخاطر همینه که بعدش احساس می کنید حالتون خوبه ...
فیلم « جدایی نادر از سیمین» (از حق نگذریم واقعا فیلم قوی و محکمی بود! )را که ببینی تا چند روز یه جوری هستی... دمقی... تو سرت میزنه ، له میشی، احساس میکنی هوای جامعه ات داره خفه ات میکنه!! خسته میشی ...
اما وقتی بعد از دیدن « یه حبه قند» از سینما بیای بیرون، یه نفس عمیق میکشی و میگی :« عجب هوای خوبی...! ما چقدر خوبیم...!!»
« یه حبه قند» گوارای وجودتان!
پ.ن: قبل از رفتن به سینما خوراکی (اعم از نارنگی، چیپس و شکلات) به میزان لازم تهیه کنید!
100 برند برتر
شما خوبی و من خوبم و تعارف و اینا و نبودم و ببخشید و شما چیکار می کردی و ما که نبودیم چه خبر بود و حالا که اومدیم و دیر اومدی و دیگه نیا و اصلا من میرم و خب قهر نکن و بمون و باشه و ... را ولش کن !!
روی این لینک کلیک کنید ، لیست صد برند برتر دنیا را براتون میاره!!
نکته جالب صدر نشینی "کوکاکولا" .بعدش شرکت های کامپیوتری و الکترونیکی را بشمارید!! بعدش تویوتا بالاتر از بنزو بی ام و است!! بعدش ببینید چند تا رستوران هست(زنجیره ای!!)!! بعدش اینکه ده دوازده تای اول قبلا هم همینجا بودن فقط اپل جهش داشته، جهشی بزرگ! بعدش...
بعدش هم اینکه اینا غرض مرض دارن!! من هرچی گشتم خبری از آذرنوش و قارچ بیشه و خوش طعم نوش و ... اینا نیست! خدا هدایتشون کنه!!
چقدر حرف زدم!!
اینم لینک (روش کلیک کنید!):
گریه امپراتور
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هرچه باشم اگر کم زیادی ام
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه عالم زیادی ام
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
جان مرامگبر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت وجهنم زیادی ام
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟
بین برادران خودم هم زیادی ام!
فاضل نظری شاعر جوانی است که شعر هایش درعین سادگی از زیبایی خاصی برخوردار است. استفاده از واژه ها و اصطلاحات امروزی در کنار تعبیر ها و توصیف های قشنگ و تازه حال هوای خاصی به اشعار این شاعر جوان می دهد. فاضل نظری سه کتاب به نام های «گریه ها ی امپراتور»،«آن ها» و«اقلیت» چاپ کرده که به سه گانه فاضل نظری معروف هستند. این شعر از کتاب «گریه های امپراتور» آورده شده است. پشت جلد کتاب نوشته شده:
آدم خلیفه تنهای خدا
روی زمین است
امپراتوری که گاهی باید برگردد به
آخرین سلاح اش
«... و سلاح او گریه است»
***
یک شعر دیگر از همین کتاب را در ادامه مطلب بخونید.
تولده....
به مناسبت اینکه چند روز پیش تولد یکی از اعضای "رواق" بود (یعنی کی بوده؟!!) و چند روز دیگه هم تولد یکی از اعضای "رواق" است (یعنی کی می تونه باشه؟!!) ؛ این عکس را که متعلق به دوتن از اعضای "رواق" در بغل یکی دیگر از اعضای "رواق" و در منزل یکی از اعضای "رواق" است و توسط یکی دیگر از اعضای "رواق" گرفته شده است را در تاقچه "رواق" یادگاری می گذارم!

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4
پ .ن 1: کلیه اعضای "رواق" توجه داشته باشند که با این اعلام هر گونه عذر و بهانه مبنی بر اینکه :« یادمون رفت... و....چرا زود تر نگفتی و ....اینا » قابل قبول نیست ، و از همین الان به فکر خرید کادو و... برای این دو عضو "رواق" باشید.
پ.ن 2 : به کسانی که نام این اعضای "رواق" را به درستی حدس بزنن جوایز ارزنده ای شاید اهدا شود.!
نفحات نفت
"کارخانه پژوی فرانسه ،در اوایلِ دهه هشتادِ میلادی ، بعد از تولیدِ نسلِ درخشان 4 پژو شامل 404 و 504 در دهه هفتاد، رسما به خِنس می خورد و تولیدات ش مقبول نمی افتد و در بازار رقابت به دلایل فراوانی از جمله مصرف سوخت بالا کم می آورد.مدیران پژو دوره می افتند در دانش گاه هاو فقط در پلی تکنیک فرانسه ، 200 پروژه دانشجویی تعریف می کنند و شروع می کنند به تزریقِ پول در دانش گاه ها . ظرفِ مدت پنج سال، پژوی 405 را تولید می کنند که اتومبیلِ سالِ کلاسِ بیِ اروپا می شود که همان ، هنوز بعدِ بیست سال ، سرجهازیِ صنعتِ خودروی ماست. ..."
رضا امیرخانی نویسنده جوونیه که بعد از نوشتن "ارمیا" و "ناصر ارمنی" با رمان " منِ او" به اوج شهرت در بین نسل جوان رسید. بعد از رمان "منِ او" هم کتاب "نشتِ نشا" نوشت که فرار مغزها را تحلیل و بررسی کرده بود. رمان "بیوتن" هم با استقبال خوبی مواجه شد اما نه به خوبی "منِ او".
آخرین کتاب امیرخانی "نفحات نفت" که "جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی" است.این مطلب آغازین هم از همین کتابه!
امیرخانی به اصول و ارزش هاش حسابی پایبنده و نظرات و دیدگاه خاص خودش را داره؛ حتی در نوشتن هم رسم الخطی منحصر بفرد داره. قلم ساده، صمیمی و رک امیرخانی، حسابی جای خودش را بین نسل جوان باز کرده و نوشته های داستانی و غیر داستانیش با استقبال زیادی مواجه میشه.
این کتاب "نفحات نفت" که در مورد ،مصیبت (!!) نفتی بودن مملکت ما و مدیریت نفتی نوشته شده آخرین کتابیِ که من از امیرخانی خوندم.خوندنش را به همه اعضای رواق؛ بزرگ و کوچک پیشنهاد می کنم. کتاب هم هست ،اگه خواستید امانت میدم.!!
"... فرضِ محال(!) کنیم که به دلیلِ ضعفِ کیفیتِ تولید، کسی محصول ایران خودرو را مثل پژوی 504 دهه ی هفتاد فرانسه نخرد. حالا منتظریم تا مثلِ همان دوره فرانسه، ایران خودرو برود در امیرکبیر و شریف و صنعتی اصفهان و...پروژه پخش کند و ... اما در عمل چه اتفاقی می افتد؟
هیچ! مدیر ایران خودرو می رود خدمتِ مقامِ اجراییِ بالادست. توضیح می دهد که ایران خودرو سه برابرِ کارخانه جاتِ هم ارز کارگر استخدام کرده – تاضریب اشتغالِ کشور را بالا ببرد– و اصلا شهرکی درست شده است به نامِ پیکان شهر برای اسکانِ همین نیروها. این کارگران به دلیلِ مطالباتِ معوقه، همین روزهاست که بریزند و جاده تهران-کرج را رسما ببندند و این یعنی بحرانِ شهری و بحرانِ شهری هم یعنی مطبوعات و مطبوعات هم یعنی تضعیف نظام و ... خلاصه کلام، مقامِ اجرائیِ بالادست هم که حوصله این همه براندازی را ندارد، کمی شیر نفت ورودی به ایران خودرو را باز می کند و جلوِ این همه بحران را به سر انگشتِ تدبیر می گیرد!
بعد باز هم اتومبیلِ بی کیفیتِ آلوده کننده ی محیطِ زیستی می سازیم، با قیمتی بسیار بالا تر از قیمت جهانی. .... این مثالی بود از نفحاتِ نفت در نابود نمودنِ سیرِ تولیدِ علمِ بومی."
پ.ن : خوندن رمان "منِ او" را هم شدیدا پیشنهاد می کنم. واقعا عالیه!
ما و شانس !!
ای بخشکی شانس!! اینم شانسه ما داریم؟!!
اگه ما شانس داشتیم اسممون شانسعلی بود!!
شانس مارا ببین : همه را برق می گیره ما را چراغ نفتی!!
***
این تیکه ها و جملات را بار ها استفاده کردیم و بعد از این هم بار ها استفاده می کنیم. با تمام قدرت هم بر این نظر ایستادگی کردیم که هر چی سرمون اومده از بد شانسیه!
اما یه ذره فکر کنیم ببینیم واقعا این شانس چیه که اینقدر جایگاه مهمی در زندگی ما پیدا کرده!!
سوالم اینه : شانس چیه؟ به شانس اعتقاد دارید؟ و اگه اعتقاد دارید چه نقشی براش تو زندگیتون در نظر گرفتید؟
***
یه مثال میزنم!همه ما تاس را میشناسیم!(شش عدد،شش وجه،همه منچ و مار و پله بازی کردن!!)هر بار وقت پرت کردن کلی تو دستمون تکون میدادیم و ورد میخوندیم و بهش فوت میکردیم و از انواع پرتاب های کوتاه و بلند و چرخشی و ترکیبی استفاده می کردیم تا اون عددی که می خوایم را بیاره ، اگه عدد مورد نظر میومد که هیچ اگر نه یکی از اون جملات بالایی را نثار خودمون و شانسمون می کردیم!!
چرا هر بار یه عدد دیگه میاد؟ یا چرا بعضی وقتا یه عدد دو بار میاد؟چرا اون عددی که ما می خوایم نمیاد؟ یا چرا با این همه پرتاب هنوز نفهمیدیم که دفعه بعدی پرتاب چند میاد؟ چرا ... (ما هم بلدیم آقا متین!!)
این همون شانسه؟
هر بار تاس را با یه زاویه خاص با یه نیروی متفاوت و از یه وجه متفاوت (تاس 6 وجه دارد) میندازیم!! و چون نمیدونیم که چطور انداختیم و اینجور انداختن چه نتیجه ای داره ، منتظر شانس میمونیم!
سوال : اگه تاس را با یه دستگاه پرتاب کنیم، که زاویه ،نیروی پرتاب و وجهی که پرتاب می شه را ثابت نگه داره ، به نظر شما اونوقت عدد تاس قابل پیش بینی نیست؟
(اگر جواب منفی می دهید قوانین فیزیک ،مکانیک و ... را زیر سوال بردید که باید به نمایندگان این علوم که در رواق هستند (هستند؟) پاسخگو باشید!)
میشه بپرسم شانس کجای این داستان بود؟ و نقشش چی بود؟
ندانستن عدد تاس ناشی از نادانی ما در مورد پرتاب و ... است. پس چرا ما به نیومدن عدد مورد نظر بد شانسی میگیم؟
این یه مثال بود اما واقعیت اینه که این عادتمونه، وقتی علت چیزی را نمی دونیم و خیلی هم حال و حوصله گشتن دنبال علت را نداریم (یا حتی در بعضی موارد کشف علت به ضررمونه ) این جاست که از شانس کمک میگیریم و خیال و وجدان (!!) خودمون را راحت می کنیم!!
اینا که خوبه خیلی وقتا که چشم دیدن موفقیت یه نفر را نداریم هم سعی می کنیم یه جوری این موفقیتش را با شانسش ربط بدیم و بگیم :« شانس آورد!! ، اون شانس داره و ما نداریم ! ».
ولی خدا نیاره روزی را که یه نفر واسه یکی از موفقیت هامون تو چشممون زل بزنه و بگه:« تو شانسی آوردی که موفق شدی!» ؛ میخوایم زمین و زمان را بر سرش خراب کنیم؛ حق هم داریم !آخه میدونیم که کلی زحمت کشیدیم و تلاش کردیم تا موفق شدیم، اونوقت ایشون با یک کلمه حرف همه زحمات ما را زیر سوال میبره و به هیچ میگیره !! انصافا نامردیه!!
خلاصه اینکه شانس تنها یه توهم پوچه که واسه توجیه ندانسته ها، اشتباهات ، شکست ها و ... ازش کمک میگیریم تا خیلی ذهنمون و وجدانمون اذیت نشن و شبها خوابمون ببره!!
***
منتظر پاسختون به سوالای بالا در مورد شانس و نظراتتون هستم!!
پ.ن : شطرنج بازی مورد علاقه من است.
انگار نه انگار
ابدا...
بگو یه ذره...
هیچی...
فایده نداشت که نداشت (الان هم نداره) انگار قضیه میخ آهنین و سنگه که نرود ...
حتما باید بگم که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است" یا خوتون فهمیدید که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است ".
مهم نیست که خودتون فهمیدید که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است " ؛یا اینکه بعد از اینکه من گفتم فهمیدید که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است"؛ مهم این است که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است ".
مهم تر از اون اینه که ،حالا که فهمیدید که " منظورم اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است " فکری به حال " اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م " بکنید . خلاصه یا اشکال از رواق است، یا فعالیت بالای ما و یا تذکرات آقای ع م !!! هرچه سریعتر اعلام موضع کنید!!
پ.ن 1: اشکال به مدیریت رواق قابل طرح است!! در صورت نیاز مطرح کنید، به شدت حمایت می شود!
پ.ن 2 : تقریبا همه اعضای رواق (ظاهر و غایب) ادعای پیگیری اتفاقات رواق را دارند ، اما حضور فیزیکی در این محیط مجازی ندارند!!! (جمله فلسفی را داشتی؟! ) علت چیست؟فسفر می سوزونیم!!
معمای انیشتین ( Einstein's Riddle ) معمای جالبی که ارزش فکر کردن را داره؛ البته شایعه شده که تنها 2 درصد مردم میتونند اونو حل کنند،اما شایعه س راحت تر از این حرفاس، شما کم نیارید و برید جلو شاید شما جزو اون 2 درصد باشید!!
فقط یه مقدار حوصله و تمرکز و فسفر می خواد، اصلا سرکاری نیست و کاملا قابل حله.
این شما و این معمای انیشتین:
۱-در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲-در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳-این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان
خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
۱- مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲-مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳-مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴-خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵-صاحبخانه خانه سبز، قهوه مینوشد.
۶-شخصی که سیگار (مال پال)می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷-صاحب خانه زرد، سیگار (دانهیل) می کشد.
۸-مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر مینوشد.
۹-مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰-مردی که سیگار (بلندز)می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می
کند.
۱۱-مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار (دانهیل) می کشد زندگی می کند.
۱۲ -مردی که سیگار (بلومستر)می کشد، آبجو می نوشد.
۱۳-مرد آلمانی سیگار (پرینس)میکشد.
۱۴-مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵-مردی که سیگار (بلندز)میکشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.
عقربه ها به عقب!!
راس ساعت 24 روز سی ام شهریور ساعت ها یک ساعت به عقب می آیند. یعنی در یک لحظه ساعت می شود 23 روز سی شهریور. یک روز 25 ساعته!!!
شما یک ساعت بیشتر وقت دارید برای کاری که داشتید انجام می دادید؛خوابیدن، تلویزیون دیدن، مطالعه یا هر کار دیگه !!
خیلی خیلی واسه من عجیب بود چون تو این بیست و چند سال گذشته اولین باری بود که بهش دقت می کردم و مهمتر از اون اولین باری بود که ازش استفاده کردم!! (مورد استفاده مهم نیست، مهم استفاده است فعلا)
آرزوی خیلی ها برگشت به عقبه و شروع مجدده ، (منم بدم نمیاد!!) ، روانشناس ها میگن این نشونه آدمایی که از گذشتشون پشیمونن (یا فک میکنن میتونستن الان بهتری داشته باشن)، و گرنه کسی که در گذشته کار درست را به بهترین شکل انجام داده ، واسه چی باید بخواد که برگرده عقب؟؟
گذشته ای که ما در آینده بهش فک می کنیم الان ماست!!(جمله فیلسوفانه ای بود از خودم که خیلی از گفتنش کفم برید!!! ) خلاصه اینکه حال را دریابیم تا حسرتش را در آینده وقتی همین حال گذشته شد نخوریم.(فک کنم اگه یه جمله دیگه از این افاضات فلسفی بگم ... سرتون را بکوبید به مونیتور!! )
***
پ.ن : راس ساعت 24 روز یکم فروردین ساعت ها یک ساعت به جلو کشیده می شوند. یک روز 23 ساعته !!
در باره الی ... نیست
این اولین مطلب یا نقدی است که من راجع به یه فیلم می نویسم. درباره فیلم « در باره الی...» نوشتم لطفا اون را بخونید و نظرتون را بگید.
(ادامه مطلب را در قسمت ادامه مطلب بخونید!)
پ ن : لطفا قبل از خواندن این مطلب فیلم «درباره الی» را یکبار ببینید.
با تشکر...
پ.ن: باعرض پوزش به دلیل اشکالات فنی و ... مطلب بصورت ناقص ارسال شد.
با تشکر از آقای موحد (دایی علی) به خاطر شروع و پیگیری این حرکت
و با تشکر از حسین موحد بخاطر قبول مسئولیت راه اندازی و مدیریت وبلاگ
و با تشکر از کسی که معنی اسم رواق را توضیح داد(نظر من کاملا با این اسم موافق شد)
و با تشکر از اینترنت، تکنولوژی و غرب که امکان این ارتباط را برای ما فراهم کرد (راجع به این یکی خیلی حرف دارم)
و با تشکر از قبول زحمت توسط آقای محمودی
و با تشکر از کسانی که مباحثات آتی نظرات من را می پذیرند و حق را به من می دهند ![]()
و با تشکر از کلیه کسانی که در ادامه راه ،در هر پگاه و شامگاه ،همراه این وبگاه حتی تا ته چاه هستند (قافیه را داشتی!!) ![]()
رواق به معنی پیشگاه خانه و سر پناه است و معمولا به جایگاهی گفته می شد، که در مدرسه ها و زیارتگاهها علاوه بر استفاده های دیگر، طلاب و دانشجویان برای بحث و گفتگو پیرامون موضوع و مطلبی که محل مناقشه بود یا برآن اشتراک نظر داشتند، در آن گرد هم جمع می شدند و به مباحثه و مناظره و گفت و شنود و طرح پرسش و پاسخ و نقد دیدگاه های دانشمندان و تلمذ از محضر فضلا و این قبیل امور می پرداختند.