عاشورا، تحريفات و پيرايه ها
-واقعه عاشورا چگونه مكتوب شد؟
واقعه عاشورا بعد از آنكه در سال 61 هجري اتفاق افتاد مكتوب نشد. اولين كسي كه در تاريخ عنوان شده كه اين واقعه را مكتوب كرده ابومخنف لوط بن يحيي الازدي بوده است. ازدي قبيله اي از قبايلي بوده كه در قبل از اسلام و بعد از اسلام نقش زيادي در جريانات مختلف داشته است. ابومخنف سال 157 فوت كرده. وقتي كتابش را مي خوانيم به اين نتيجه مي رسيم كه اين كتاب احتمالاً حوالي سال هاي 120 قمري نوشته شده است. كتاب حاوي 113 روايت در مورد حادثه كربلاست و از مرگ معاويه شروع مي شود تا آمدن اسرا به مدينه. در اين 113 روايت نويسنده از راويان مختلفي استفاده كرده است. بعضي از آنها را خودش از يك راوي شنيده كه آن راوي خود شاهد حاضر در ماجرا بوده، بقيه را هم با يك تا سه واسطه شنيده است. او تمام اين شنيده ها را مكتوب كرده و بعد از آن ديگران از او فراوان نقل كرده اند. مثلاً طبري از كتاب ايشان استفاده كرده، ابوافرج اصفهاني از كتاب ايشان استفاده كرده و ديگران هم استفاده كرده اند.
-آيا اين كتاب در طول تاريخ با تحريف مواجه شد؟ اگر شد چرا و توسط چه كساني؟
بله به نظر من كتاب در طول زمان مورد تحريف واقع شد. و اين مساله توسط برخي شيعيان انجام شد؛ شيعياني كه دوست داشتند به واقعه پر و بال بيشتري بدهند. يعني روايت واقعه را آن گونه كه خود دوست داشتند و به نظرشان بايد اين گونه اتفاق مي افتاده شروع به روايت كرده و آنها را وارد تاريخ ابومخنف كردند. ديگراني هم بودند كه بعد از ابومخنف آمده و كتاب هايي در اين رابطه نوشتند كه بعضاً كتاب هايشان به مرور از بين رفته اما اثري از آنها در كتاب هاي ديگران وجود دارد. من فكر مي كنم تحريف شامل چند قسمت مي شود؛ يكي اينكه چيزي به اصل واقعه اضافه شود. دوم اينكه بخواهد چيزي را از متني كم كند يا اينكه بيايد متن را دگرگون كند مثلاً در يك جمله كه به عنوان جمله تاريخي به ارث رسيده مي توانيم يك كلمه به آن اضافه يا كم كنيم يا جاي فاعل و مفعول را عوض كنيم. همه اينها تحريف است. اين تحريفاتي است كه در لفظ اتفاق مي افتد. نوع ديگر تحريفاتي است كه تحريف معنوي است. در اين نوع به مرور زمان آن برداشت خودمان از حادثه را طوري بيان مي كنيم كه اصلاً با روح حادثه تناقض دارد. در قضيه عاشورا از اين تحريفات هم زياد صورت گرفته. از زمان امام حسين تا حالاكتاب هاي مختلفي تحت عنوان مقتل نوشته شده. البته قبل از امام حسين (ع) هم مقتل نوشته شده مانند مقتل عثمان، مقتل حجر، مقتل امام علي (ع) و ديگران ولي چون اشتهار قضيه عاشورا طوري بوده كه تاثيرگذارتر از بقيه بوده، باعث شده وقتي مي گوييم كتب مقاتل به ياد امام حسين بيفتيم. من اين كتاب هاي مقتل را به سه دسته تقسيم كرده ام يعني به سه نسل تقسيم كرده ام؛ مقتل هايي كه تا قرون چهارم و پنجم نوشته شده كه از ابومخنف شروع مي شود و بعد كساني مثل شيخ مفيد و ارشاد يا ديگران آنها را ادامه مي دهند. اين مقاتل دسته اول داراي كمترين تحريف هستند. در مرحله بعد مقاتلي هستند كه پس از قرون چهارم و پنجم تا قرون ششم و هفتم نوشته شده اند كه در آنها مقداري ميكروب تحريف وارد شده. در آنها به اين واقعه چيزهايي اضافه يا حذف شده اند كه در ادامه نمونه هايي براي آنها ذكر خواهم كرد. در مرحله ديگر از قرون هفتم و هشتم به بعد ديگر مقاتلي نوشته شده كه خيلي در قضيه افراط كرده اند يعني اساساً چهره اي كه از كربلاارائه مي دهند اغلب مخدوش است.
-اين تحريفاتي كه صورت گرفته توسط چه كساني بوده؟
من معتقد هستم در مقاتل نسل اول در آنها رجز و رجزخواني خيلي كم وجود دارد و به جاي آن استدلال وجود دارد، مثلاً فلاني رفته براي سپاه دشمن استدلال مي كند اما در مقتل هاي متاخر آنقدر رجز وجود دارد كه آدم تعجب مي كند. اين شاخ و برگ هاي اضافي فقط شامل رجز خواندن نيست خيلي چيزهاي ديگر هم شامل مي شود. يا مثلاً در مقتل ابومخنف او معتقد است عمر سعد وقتي جنگ تمام شد دستور داد سرها را بر نيزه زدند و بين قبايل تقسيم كردند و به كوفه فرستادند. در اين انتقال آنها 72 سر فرستادند كه عدد 72 از اينجا آمده ولي وقتي خودش مي خواهد اسامي شهدا را بگويد فقط اسامي 52 نفر را مي گويد. قضيه ديگر در ارتباط با تعداد كشته شدگان سپاه دشمن است. او عنوان مي كند كشته هاي آنان 88 نفر است و مي گويد عمر سعد بر 88 كشته سپاهش نماز خواند و آنها را دفن كرد. يا تعداد لشگريان دشمن چقدر است؟ عنوان مي كند كه حدود هزار نفر با حر آمده بودند و چهار هزار نفر با عمر سعد آمدند كه مي شد پنج هزار نفر. اين آمار اوليه است كه به طور كلي ما از قضايا داريم. بعدها اين روايات دگرگون مي شود و تغيير مي كند و بزرگ مي شود مثلاً در بعضي كتاب ها تا 270 نفر شهيد با عنوان شهداي كربلاداريم. مشخص است كه اين اسامي ايراد دارد. حتي من در پژوهش هايم اسامي را درآورده ام كه مثلاً طرف در سپاه عمر سعد حضور داشته و كشته شده ولي اسمش را در شهداي كربلانوشته اند. يا تعداد كشته هاي دشمن را مدام افزايش دادند كه از نظر ما قابل قبول نيست كه امام حسين كه از پيشوايان شيعه است و اينقدر قدرت و توان داشته در جنگ ولي از سپاه عمر سعد در اين جنگ تنها 88 نفر كشته شده باشند. به همين خاطر به تعداد كشته ها اضافه كرده ايم. تا جايي كه در زمان ملاآقا دربندي كه كتاب اسرارالشهاده را در زمان قاجار نوشته اين كتاب به دو سه شكل چاپ شده، يكي اكثيرالعبادات است كه خلاصه آن است و ديگري هم اسرارالشهاده است. وي معتقد است تعداد سپاه دشمن يك ميليون و 600 هزار نفر بوده و امام حسين خودش به تنهايي 300 هزار نفر از آنها را كشته. در بعضي روايات داريم كه مثلاً مي گويد كه امام در دشت كربلاآنقدر از سپاه دشمن كشت تا خون ركابش را گرفت. خون ركابش را گرفت يعني يك متر خون آمده تا بتواند به ركاب اسب برسد، پس بايد تعداد زيادي كشته باشد بعد مي بيند اين ناجور شد در ادامه مي گويد وحي آمد به امام كه بس است ديگر من تو را نفرستادم كه بروي نسل بندگان من را منقرض كني، بعد امام فهميد كه اصلاً اشتباه رفته، بعد گفت الهي رضا به رضايك مطيعاً لامرك و ديگر دست كشيد و بعد آنها امام را كشتند. افرادي كه اين روايت را اين گونه تعريف مي كنند اصلاً توجه ندارند كه نسبت بدي به امام مي دهند، يعني امام برخلاف دستور خدا رفته اين همه آدم كشته كه اگر كشته بالاخره بايد جوابگو باشد. مگر نمي گوييم هر كس يك نفر را ناحق بكشد مثل اين است كه همه جهان را كشته و اگر كسي را زنده كند مثل اين است كه همه جهان را زنده كرده. با اين سخنان يعني امام رفته به ناحق شمشير زده و بعد فهميده راه را اشتباه رفته، آن هم در حالي كه خدا به او گفته. آن هم به چه صورت. به صورت وحي كه فقط به پيغمبر نازل مي شود. اصلاً به اين چيزها فكر نمي كنند به اين تالي هاي فاسد قبيحه. اين آقاي ملاآقا دربندي آنجا كه اين را مي گويد، مي نشيند فكر مي كند يا شايد ديگران به او اعتراض مي كنند كه 300 هزار نفر را چگونه مي تواند امام در يك روز بكشد آن هم از صبح تا ظهر روز واقعه عاشورا. بعد ايشان يك جايي يك چيزي درآورده از خودش مي گويد به نظر من روز عاشورا 72 ساعت بوده. خب اين حرف هاي خلاف عقل است. پنج ميليارد سال از عمر زمين مي گذرد اين شبانه روز تقسيم بندي هايش مشخص است مثل حالاهيچ فرقي نكرده از قديم تا حالا. زمستان ها شب ها طولاني تر بوده، روزها كوتاه تر مثلاً. يا در پاييز و در بهار اين اختلافات به اوج مي رسيده ولي اين نبوده كه روز بشود 72 ساعت يا شب بشود نمي دانم چقدر ساعت. اين قانون بندي هاي طبيعي داشته، ظرف زمان كه در اختيار افراد نيست كه بتوانند تغييرش دهند، اينها نكات خلاف عقلي است كه وارد اين كتاب ها شده ولي چرا ما اينها را مي پذيريم؟ نكته اش اين است كه ما از قبل بعضي چيزها را مفروض پذيرفتيم. وقتي مفروض يك چيزهايي را مي پذيريم ديگر نمي توانيم آنها را به راحتي عوض كنيم. علم كلام در اين قضيه خيلي نقش داشته كه بعضي چيزها را راحت بپذيريم. ما مي دانيم كه مثلاً در زيارت عاشورا مي خوانيم اشهد انك من ارحام مطهره و اصلاب شامخه... خب مي گويد من شهادت مي دهم كه شما از رحم پاك و صلب شامخ هستيد. اين علم كلام است، اين به معناي اين است كه آن نجاست جاهليت هم شما را نجس نكرده يعني هيچ پليدي در شما نيست. هيچ چيزي كه بخواهد نقصاني بر انسانيت شما وارد كند در آن وجود ندارد. خب بعد علم كلام آمده اين را تسري داده به انبيا. علم كلام بايد خودش را با قرآن و تاريخ تطبيق دهد نه تاريخ و قرآن خودشان را با علم كلام تطبيق دهد. مثلاً در دستگاه امامت در علم كلام از جمله اصول پذيرفته شده علم غيب امام است اما قرآن كه مي خوانيم متوجه مي شويم خدا به پيغمبرش مي گويد بگو «قل انا لااعلم الغيب و لااملك الخزائن السموات و الارض». پيغمبر به اين ملت بگو كه من غيب نمي دانم، من مالك گنجينه هاي آسمان و زمين نيستم. دوباره آيه تاكيد مي كند كه بگو من نمي دانم خدا چه بر سر من خواهد آورد و چه بر سر شما خواهد آورد. وظيفه پيغمبر اين است كه ايمان به غيب داشته باشد نه اينكه غيب بداند. مثلاً اتفاقي كه الان افتاده و به خصوص در برنامه تلويزيوني نماد پيدا كرده به اين صورت است كه اصحاب ائمه هم غيب مي دانند مثلاً ميثم تمار پيشگويي مي كند آينده مختار و آينده فلان و آينده نمي دانم چي ها را. حتي براي شناخت تحريفات بهترين ملاك، قرآن است. آنچه ما نقل مي كنيم نبايد در تضاد با قرآن باشد، اگر در تضاد با قرآن قرار گرفت بايد در اصالت آن گفته ها شك كنيم.
-چند نمونه از اين تحريفات را بفرماييد.
در بحث تحريفات عاشورا مفاهيم زيادي داريم مثل حضرت قاسم كه برادرزاده امام حسين است. او يك طفل 13،12 ساله است. در اين ماجرا هرگاه نام قاسم بيايد همه به ياد عروسي قاسم مي افتند و براي او اين ماجرا را تعريف مي كنند كه امام در صبح عاشورا بلافاصله دستور داد پيوند بين دختر خودش فاطمه با ايشان برقرار شود و عروسي كنند، بعد از عروسي هم ايشان در جنگ شركت كرد و شهيد شد.
اين ماجرا ساخته و پرداخته مقاتل نسل سوم است كه آقاي كاشفي در روضه الشهدا اولين بار آن را نوشته و پيش از آن اصلاً چنين چيزي را نداريم و البته اصلاً به عقل هم جور درنمي آيد كه امام از شب قبلش آماده نبرد شده و آن وقت صبح عاشورا اين كار را انجام مي دهد.
درست است كه عده اي مي خواهند واقعه را به هر شكلي جانگدازتر و سوزناك ترش كنند ولي اين ضربه عقلاني به واقعه كربلامي زند
يا مساله ديگري به نام اسب ذوالجناح. اسب ذوالجناح به عنوان يكي از شاخص هاي كربلادر بين شيعيان معروف شده است. من شنيدم كه در پاكستان يك اسب معمولي مي آورند، بعد آن را تميز مي كنند، آذين مي بندند و به عنوان اسطوره عاشورا معرفي مي كنند، بعد از اينكه اين اسب تبديل به ذوالجناح شد ديگر اسب مباركي مي شود و سال آينده هم بار برنمي دارد و كاري هم انجام نمي دهد و كسي هم جرات نمي كند به آن اسب چپ نگاه كند. اينها خرافاتي است كه در وهله اول ريشه در جهل دارد، چون تاكيد خدا بر اين است كه از مسلمان ها خواسته قف ما ليس لك به علم، از آنچه به آن علم نداريد پيروي نكنيد. يعني يك مسلمان بايد معرفت علمي در همه چيز پيدا كند. كه وقتي فردا مورد بازخواست خدا قرار گرفت كه چرا اين كار را انجام داده بايد براي آن دليل علمي ارائه دهد والاخدا نمي پذيرد حتي معرفت ضمني را هم نمي پذيرد و تاكيد كرده اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم. وقتي اين طور است چطور اين وقايع را مي پذيريم، چطور بدون اينكه عقل و مكانيسم عقلي را به كار بگيريم به راحتي اينها را مي پذيريم. يكي از دلايل، اين جهل است.
-مروجان اين جهل چه كساني بوده اند؟
برخي مداحان ترويج دادند، برخي مورخان ترويج دادند، گروه هاي مختلفي در اين كار دست داشتند ولي هر كدام از اين گروه ها به دلايلي كوتاهي كردند و جلوي اين تحريفات نايستادند. داستاني داريم به نام داستان طفلان مسلم. اين داستان را اولين بار طبري تنها دو خط راجع به آن نقل كرده و مي گويد گفته شده دو تن از فرزندان جعفربن ابي طالب يا فرزندان فرزند جعفر بن ابي طالب در كوفه گم شدند.
دنباله در ادامه مطلب



رواق به معنی پیشگاه خانه و سر پناه است و معمولا به جایگاهی گفته می شد، که در مدرسه ها و زیارتگاهها علاوه بر استفاده های دیگر، طلاب و دانشجویان برای بحث و گفتگو پیرامون موضوع و مطلبی که محل مناقشه بود یا برآن اشتراک نظر داشتند، در آن گرد هم جمع می شدند و به مباحثه و مناظره و گفت و شنود و طرح پرسش و پاسخ و نقد دیدگاه های دانشمندان و تلمذ از محضر فضلا و این قبیل امور می پرداختند.