عاشورا، تحريفات و پيرايه ها

گفتگو با دکتر حجت الله جودکی
حجت الله جودكي داراي دكتراي تاريخ اسلام است و مدت سه سال هم به عنوان رايزن فرهنگي ايران در مصر خدمت كرده است. او سال هاست تلاش خود را براي بازشناسي مقاتل اصيل و بدون تحريف از واقعه عاشورا و حواشي آن صرف كرده است و در اين باره تعداد زيادي مقالات و كتاب دارد. يكي از مهم ترين اثرهايي كه وي به تصحيح و بازنشر آن به همراه مقابله و مقالات مرتبط پرداخت مقتل ابومخنف است. از اين مقتل به عنوان اصيل ترين روايت از واقعه عاشورا ياد مي شود. و به خاطر نزديكي آن به زمان وقوع حادثه داراي كمترين تحريف تاريخي است. وي در حال حاضر در حال پژوهش روي مختار است. در گفت وگوي زير درباره تاريخ عاشورا با نتايج تحقيقات وي آشنا مي شويم.
    
    -واقعه عاشورا چگونه مكتوب شد؟
    واقعه عاشورا بعد از آنكه در سال 61 هجري اتفاق افتاد مكتوب نشد. اولين كسي كه در تاريخ عنوان شده كه اين واقعه را مكتوب كرده ابومخنف لوط بن يحيي الازدي بوده است. ازدي قبيله اي از قبايلي بوده كه در قبل از اسلام و بعد از اسلام نقش زيادي در جريانات مختلف داشته است. ابومخنف سال 157 فوت كرده. وقتي كتابش را مي خوانيم به اين نتيجه مي رسيم كه اين كتاب احتمالاً حوالي سال هاي 120 قمري نوشته شده است. كتاب حاوي 113 روايت در مورد حادثه كربلاست و از مرگ معاويه شروع مي شود تا آمدن اسرا به مدينه. در اين 113 روايت نويسنده از راويان مختلفي استفاده كرده است. بعضي از آنها را خودش از يك راوي شنيده كه آن راوي خود شاهد حاضر در ماجرا بوده، بقيه را هم با يك تا سه واسطه شنيده است. او تمام اين شنيده ها را مكتوب كرده و بعد از آن ديگران از او فراوان نقل كرده اند. مثلاً طبري از كتاب ايشان استفاده كرده، ابوافرج اصفهاني از كتاب ايشان استفاده كرده و ديگران هم استفاده كرده اند.
    
    -آيا اين كتاب در طول تاريخ با تحريف مواجه شد؟ اگر شد چرا و توسط چه كساني؟
    بله به نظر من كتاب در طول زمان مورد تحريف واقع شد. و اين مساله توسط برخي شيعيان انجام شد؛ شيعياني كه دوست داشتند به واقعه پر و بال بيشتري بدهند. يعني روايت واقعه را آن گونه كه خود دوست داشتند و به نظرشان بايد اين گونه اتفاق مي افتاده شروع به روايت كرده و آنها را وارد تاريخ ابومخنف كردند. ديگراني هم بودند كه بعد از ابومخنف آمده و كتاب هايي در اين رابطه نوشتند كه بعضاً كتاب هايشان به مرور از بين رفته اما اثري از آنها در كتاب هاي ديگران وجود دارد. من فكر مي كنم تحريف شامل چند قسمت مي شود؛ يكي اينكه چيزي به اصل واقعه اضافه شود. دوم اينكه بخواهد چيزي را از متني كم كند يا اينكه بيايد متن را دگرگون كند مثلاً در يك جمله كه به عنوان جمله تاريخي به ارث رسيده مي توانيم يك كلمه به آن اضافه يا كم كنيم يا جاي فاعل و مفعول را عوض كنيم. همه اينها تحريف است. اين تحريفاتي است كه در لفظ اتفاق مي افتد. نوع ديگر تحريفاتي است كه تحريف معنوي است. در اين نوع به مرور زمان آن برداشت خودمان از حادثه را طوري بيان مي كنيم كه اصلاً با روح حادثه تناقض دارد. در قضيه عاشورا از اين تحريفات هم زياد صورت گرفته. از زمان امام حسين تا حالاكتاب هاي مختلفي تحت عنوان مقتل نوشته شده. البته قبل از امام حسين (ع) هم مقتل نوشته شده مانند مقتل عثمان، مقتل حجر، مقتل امام علي (ع) و ديگران ولي چون اشتهار قضيه عاشورا طوري بوده كه تاثيرگذارتر از بقيه بوده، باعث شده وقتي مي گوييم كتب مقاتل به ياد امام حسين بيفتيم. من اين كتاب هاي مقتل را به سه دسته تقسيم كرده ام يعني به سه نسل تقسيم كرده ام؛ مقتل هايي كه تا قرون چهارم و پنجم نوشته شده كه از ابومخنف شروع مي شود و بعد كساني مثل شيخ مفيد و ارشاد يا ديگران آنها را ادامه مي دهند. اين مقاتل دسته اول داراي كمترين تحريف هستند. در مرحله بعد مقاتلي هستند كه پس از قرون چهارم و پنجم تا قرون ششم و هفتم نوشته شده اند كه در آنها مقداري ميكروب تحريف وارد شده. در آنها به اين واقعه چيزهايي اضافه يا حذف شده اند كه در ادامه نمونه هايي براي آنها ذكر خواهم كرد. در مرحله ديگر از قرون هفتم و هشتم به بعد ديگر مقاتلي نوشته شده كه خيلي در قضيه افراط كرده اند يعني اساساً چهره اي كه از كربلاارائه مي دهند اغلب مخدوش است.
    
    -اين تحريفاتي كه صورت گرفته توسط چه كساني بوده؟
    من معتقد هستم در مقاتل نسل اول در آنها رجز و رجزخواني خيلي كم وجود دارد و به جاي آن استدلال وجود دارد، مثلاً فلاني رفته براي سپاه دشمن استدلال مي كند اما در مقتل هاي متاخر آنقدر رجز وجود دارد كه آدم تعجب مي كند. اين شاخ و برگ هاي اضافي فقط شامل رجز خواندن نيست خيلي چيزهاي ديگر هم شامل مي شود. يا مثلاً در مقتل ابومخنف او معتقد است عمر سعد وقتي جنگ تمام شد دستور داد سرها را بر نيزه زدند و بين قبايل تقسيم كردند و به كوفه فرستادند. در اين انتقال آنها 72 سر فرستادند كه عدد 72 از اينجا آمده ولي وقتي خودش مي خواهد اسامي شهدا را بگويد فقط اسامي 52 نفر را مي گويد. قضيه ديگر در ارتباط با تعداد كشته شدگان سپاه دشمن است. او عنوان مي كند كشته هاي آنان 88 نفر است و مي گويد عمر سعد بر 88 كشته سپاهش نماز خواند و آنها را دفن كرد. يا تعداد لشگريان دشمن چقدر است؟ عنوان مي كند كه حدود هزار نفر با حر آمده بودند و چهار هزار نفر با عمر سعد آمدند كه مي شد پنج هزار نفر. اين آمار اوليه است كه به طور كلي ما از قضايا داريم. بعدها اين روايات دگرگون مي شود و تغيير مي كند و بزرگ مي شود مثلاً در بعضي كتاب ها تا 270 نفر شهيد با عنوان شهداي كربلاداريم. مشخص است كه اين اسامي ايراد دارد. حتي من در پژوهش هايم اسامي را درآورده ام كه مثلاً طرف در سپاه عمر سعد حضور داشته و كشته شده ولي اسمش را در شهداي كربلانوشته اند. يا تعداد كشته هاي دشمن را مدام افزايش دادند كه از نظر ما قابل قبول نيست كه امام حسين كه از پيشوايان شيعه است و اينقدر قدرت و توان داشته در جنگ ولي از سپاه عمر سعد در اين جنگ تنها 88 نفر كشته شده باشند. به همين خاطر به تعداد كشته ها اضافه كرده ايم. تا جايي كه در زمان ملاآقا دربندي كه كتاب اسرارالشهاده را در زمان قاجار نوشته اين كتاب به دو سه شكل چاپ شده، يكي اكثيرالعبادات است كه خلاصه آن است و ديگري هم اسرارالشهاده است. وي معتقد است تعداد سپاه دشمن يك ميليون و 600 هزار نفر بوده و امام حسين خودش به تنهايي 300 هزار نفر از آنها را كشته. در بعضي روايات داريم كه مثلاً مي گويد كه امام در دشت كربلاآنقدر از سپاه دشمن كشت تا خون ركابش را گرفت. خون ركابش را گرفت يعني يك متر خون آمده تا بتواند به ركاب اسب برسد، پس بايد تعداد زيادي كشته باشد بعد مي بيند اين ناجور شد در ادامه مي گويد وحي آمد به امام كه بس است ديگر من تو را نفرستادم كه بروي نسل بندگان من را منقرض كني، بعد امام فهميد كه اصلاً اشتباه رفته، بعد گفت الهي رضا به رضايك مطيعاً لامرك و ديگر دست كشيد و بعد آنها امام را كشتند. افرادي كه اين روايت را اين گونه تعريف مي كنند اصلاً توجه ندارند كه نسبت بدي به امام مي دهند، يعني امام برخلاف دستور خدا رفته اين همه آدم كشته كه اگر كشته بالاخره بايد جوابگو باشد. مگر نمي گوييم هر كس يك نفر را ناحق بكشد مثل اين است كه همه جهان را كشته و اگر كسي را زنده كند مثل اين است كه همه جهان را زنده كرده. با اين سخنان يعني امام رفته به ناحق شمشير زده و بعد فهميده راه را اشتباه رفته، آن هم در حالي كه خدا به او گفته. آن هم به چه صورت. به صورت وحي كه فقط به پيغمبر نازل مي شود. اصلاً به اين چيزها فكر نمي كنند به اين تالي هاي فاسد قبيحه. اين آقاي ملاآقا دربندي آنجا كه اين را مي گويد، مي نشيند فكر مي كند يا شايد ديگران به او اعتراض مي كنند كه 300 هزار نفر را چگونه مي تواند امام در يك روز بكشد آن هم از صبح تا ظهر روز واقعه عاشورا. بعد ايشان يك جايي يك چيزي درآورده از خودش مي گويد به نظر من روز عاشورا 72 ساعت بوده. خب اين حرف هاي خلاف عقل است. پنج ميليارد سال از عمر زمين مي گذرد اين شبانه روز تقسيم بندي هايش مشخص است مثل حالاهيچ فرقي نكرده از قديم تا حالا. زمستان ها شب ها طولاني تر بوده، روزها كوتاه تر مثلاً. يا در پاييز و در بهار اين اختلافات به اوج مي رسيده ولي اين نبوده كه روز بشود 72 ساعت يا شب بشود نمي دانم چقدر ساعت. اين قانون بندي هاي طبيعي داشته، ظرف زمان كه در اختيار افراد نيست كه بتوانند تغييرش دهند، اينها نكات خلاف عقلي است كه وارد اين كتاب ها شده ولي چرا ما اينها را مي پذيريم؟ نكته اش اين است كه ما از قبل بعضي چيزها را مفروض پذيرفتيم. وقتي مفروض يك چيزهايي را مي پذيريم ديگر نمي توانيم آنها را به راحتي عوض كنيم. علم كلام در اين قضيه خيلي نقش داشته كه بعضي چيزها را راحت بپذيريم. ما مي دانيم كه مثلاً در زيارت عاشورا مي خوانيم اشهد انك من ارحام مطهره و اصلاب شامخه... خب مي گويد من شهادت مي دهم كه شما از رحم پاك و صلب شامخ هستيد. اين علم كلام است، اين به معناي اين است كه آن نجاست جاهليت هم شما را نجس نكرده يعني هيچ پليدي در شما نيست. هيچ چيزي كه بخواهد نقصاني بر انسانيت شما وارد كند در آن وجود ندارد. خب بعد علم كلام آمده اين را تسري داده به انبيا. علم كلام بايد خودش را با قرآن و تاريخ تطبيق دهد نه تاريخ و قرآن خودشان را با علم كلام تطبيق دهد. مثلاً در دستگاه امامت در علم كلام از جمله اصول پذيرفته شده علم غيب امام است اما قرآن كه مي خوانيم متوجه مي شويم خدا به پيغمبرش مي گويد بگو «قل انا لااعلم الغيب و لااملك الخزائن السموات و الارض». پيغمبر به اين ملت بگو كه من غيب نمي دانم، من مالك گنجينه هاي آسمان و زمين نيستم. دوباره آيه تاكيد مي كند كه بگو من نمي دانم خدا چه بر سر من خواهد آورد و چه بر سر شما خواهد آورد. وظيفه پيغمبر اين است كه ايمان به غيب داشته باشد نه اينكه غيب بداند. مثلاً اتفاقي كه الان افتاده و به خصوص در برنامه تلويزيوني نماد پيدا كرده به اين صورت است كه اصحاب ائمه هم غيب مي دانند مثلاً ميثم تمار پيشگويي مي كند آينده مختار و آينده فلان و آينده نمي دانم چي ها را. حتي براي شناخت تحريفات بهترين ملاك، قرآن است. آنچه ما نقل مي كنيم نبايد در تضاد با قرآن باشد، اگر در تضاد با قرآن قرار گرفت بايد در اصالت آن گفته ها شك كنيم.
    
    -چند نمونه از اين تحريفات را بفرماييد.
    در بحث تحريفات عاشورا مفاهيم زيادي داريم مثل حضرت قاسم كه برادرزاده امام حسين است. او يك طفل 13،12 ساله است. در اين ماجرا هرگاه نام قاسم بيايد همه به ياد عروسي قاسم مي افتند و براي او اين ماجرا را تعريف مي كنند كه امام در صبح عاشورا بلافاصله دستور داد پيوند بين دختر خودش فاطمه با ايشان برقرار شود و عروسي كنند، بعد از عروسي هم ايشان در جنگ شركت كرد و شهيد شد.
    اين ماجرا ساخته و پرداخته مقاتل نسل سوم است كه آقاي كاشفي در روضه الشهدا اولين بار آن را نوشته و پيش از آن اصلاً چنين چيزي را نداريم و البته اصلاً به عقل هم جور درنمي آيد كه امام از شب قبلش آماده نبرد شده و آن وقت صبح عاشورا اين كار را انجام مي دهد.
    درست است كه عده اي مي خواهند واقعه را به هر شكلي جانگدازتر و سوزناك ترش كنند ولي اين ضربه عقلاني به واقعه كربلامي زند
    يا مساله ديگري به نام اسب ذوالجناح. اسب ذوالجناح به عنوان يكي از شاخص هاي كربلادر بين شيعيان معروف شده است. من شنيدم كه در پاكستان يك اسب معمولي مي آورند، بعد آن را تميز مي كنند، آذين مي بندند و به عنوان اسطوره عاشورا معرفي مي كنند، بعد از اينكه اين اسب تبديل به ذوالجناح شد ديگر اسب مباركي مي شود و سال آينده هم بار برنمي دارد و كاري هم انجام نمي دهد و كسي هم جرات نمي كند به آن اسب چپ نگاه كند. اينها خرافاتي است كه در وهله اول ريشه در جهل دارد، چون تاكيد خدا بر اين است كه از مسلمان ها خواسته قف ما ليس لك به علم، از آنچه به آن علم نداريد پيروي نكنيد. يعني يك مسلمان بايد معرفت علمي در همه چيز پيدا كند. كه وقتي فردا مورد بازخواست خدا قرار گرفت كه چرا اين كار را انجام داده بايد براي آن دليل علمي ارائه دهد والاخدا نمي پذيرد حتي معرفت ضمني را هم نمي پذيرد و تاكيد كرده اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم. وقتي اين طور است چطور اين وقايع را مي پذيريم، چطور بدون اينكه عقل و مكانيسم عقلي را به كار بگيريم به راحتي اينها را مي پذيريم. يكي از دلايل، اين جهل است.
    
    -مروجان اين جهل چه كساني بوده اند؟
    برخي مداحان ترويج دادند، برخي مورخان ترويج دادند، گروه هاي مختلفي در اين كار دست داشتند ولي هر كدام از اين گروه ها به دلايلي كوتاهي كردند و جلوي اين تحريفات نايستادند. داستاني داريم به نام داستان طفلان مسلم. اين داستان را اولين بار طبري تنها دو خط راجع به آن نقل كرده و مي گويد گفته شده دو تن از فرزندان جعفربن ابي طالب يا فرزندان فرزند جعفر بن ابي طالب در كوفه گم شدند.
    

 دنباله در ادامه مطلب

ادامه نوشته

خطرات نویسندگی

سؤال: چرا برخی (فقط برخی...) از اعضاء محترم رواق، ما را از دریای علم و معرفت و فضیلت و خرد و اندیشه ی خود محروم کرده و در رواق چیزی نمی نویسند؟

جواب: شاید دلیل علمی داشته باشد! مطلب زیر را بخوانید: 

نويسنده ها بيش از همه افسرده مي شوند

نوشتن و خطر خودكشي ارتباط مستقيم دارند

وب سايت بهداشت امريكا فهرست مشاغلي را كه بيش از همه موجب افسردگي و خودكشي مي شوند منتشر كرد و در صدر اين فهرست شغل نويسندگي قرار گرفت. سيلويا پلات و فرو كردن سرش در اجاق فر، ويرجينيا وولف و جيب هاي پر از سنگ و فرو رفتن در اعماق رودخانه، ارنست همينگوي و اسلحه شكاري كه به مغزش نشانه رفت، يوكيو مي شيما و شكمي كه با شمشير دريد و خودكشي هاي دردناك ديگري كه منشاء همگي آنها افسردگي است. در واقع نويسندگي يكي از ده شغلي است كه خطر افسردگي در آن بسيار بالاست و احتمال ابتلاي مردان نويسنده به اين بيماري بيشتر است. سايت بهداشت امريكا نويسندگي و اشتغال به هنر را از حرفه هاي بسيار حساس خواند. ديگر مشاغلي كه «خطر» دارند مددكاري، آموزگاري، كارهاي خدمات اجتماعي و فروشندگي هستند. حقوق نامنظم و انزوا احتمال ابتلاي نويسندگان به افسردگي را افزايش مي دهد و در اين بين هفت درصد مردهاي هنرمند و نويسنده به شكل حاد به اين بيماري دچار مي شوند. سيمون برت رمان نويسي كه به مبارزه خود با افسردگي اعتراف كرده، نتيجه تحقيقات اين سايت را تاييد و به خودكشي نويسندگان بزرگي چون ويرجينيا وولف، سيلويا پلات، ارنست همينگوي، انه سكستن و آرتور كوستلر اشاره كرد. او گفت: «ساعت ها تنها مي نشيني، نوشتن مي تواند درمان شگفت انگيزي باشد اما در عين حال شما در خودتان فرو مي رويد، و اگر داستان مي نويسيد و در كار خلق شخصيت هاي مختلف هستيد، ارزيابي خويشتن و شك به خود اموري اجتناب ناپذير هستند.» علاوه بر اين اغلب نويسندگان درونگرا و آرام هستند و از اينكه اثرشان در جمع ارزيابي شود دچار استرس مي شوند. برت در اين مورد افزود: «مثلاً اين روزها در سايت آمازون هم نقد اثرتان ديده مي شود و بيش از گذشته اين پديده نمود دارد. نويسندگان هم مانند ديگر افراد شرايط جاري اقتصادي را درك مي كنند، اين حرفه هميشه نامطمئن بوده و امروز بسياري از نويسندگان متوسط جواب منفي از ناشران مي گيرند و پيشرفت موجب سقوط آنها شده است.» بنا به يافته هاي تحقيق سايت بهداشت امريكا افرادي كه به مشاغل خلاقانه مشغول هستند بيش از ديگران دچار اختلال حسي (عدم كنترل بر خوشحالي يا ناراحتي و تغيير سريع احساسات) مي شوند. افسردگي براي افراد اهل هنر و نويسندگان موضوعي ناشناخته نيست و شيوه زندگي هنري به اين مساله دامن مي زند.

منبع:magiran.com

قطعاً متوجه شدید، من که راضی نیستم نویسندگی در رواق منجر به افسردگی عضو محترم شود و خدای ناکرده زبانم لال به ...... بینجامد. حداقل اینکه فهمیدیم قبل از تحقیقات پر هزینه ی موسسه ای آمریکائی اعضاء محترم از خیلی چیزها خبر دارند

نظر شما چیست؟

عاشورا و امام حسین علیه السلام از دیدگاه غیر مسلمانان

عظمت قیام و اوج فداکاری و ویژگیهای دیگر امام و یارانش سبب شده که  حتی متفکرین و صاحب نظران غیر مسلمان اظهار نظرهای زیبایی درباره این نهضت و حماسه آفرینان عاشورا داشته باشند. نقل سخنان همه آن کسان کتاب قطوری می شود. بویژه که برخی از نویسندگان غیر مسلمان مستقلا کتاب درباره این حادثه نوشته اند. در اینجا به تعدادی از نظرات غیر مسلمانان اشاره می شود:

آنطون(آنتوان) بارا نویسنده مسیحی کتاب "حسین در اندیشه مسیحی" : اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری بر پا می نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت فرا می خواندیم.

ماهاتما گاندی(رهبر استقلال هند):

ماهاتما گاندی، رهبر بزرگ انقلاب هندوستان، می گوید: «من برای هند چیز تازه ای نیاوردم؛ فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیق هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیه السلام پیمود».

ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت انکار کنند.

طوماس مان (متفکر آلمان )

اگر بین فداکارى مسیح و حسین (ع) مقایسه شود، حتما فداکارى حسین(ع) پر مغزتر و با ارزش تر جلوه خواهد نمود . زیرا مسیح روزى که آماده براى فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسین (ع) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند.

آیا ما در شناخت امام خود کوتاهی نداشته ایم؟چقدر اهداف امام خود را می شناسیم؟و در مسیر آنها گام برمی داریم؟

تحریفات عاشورا -استادمطهری



عاشورا و پيرايه ها

يكي از ابعاد مظلوميت امام حسين(ع) پيرايه هايي است كه بر نهضت ايشان در طول تاريخ بسته شده است. به گونه اي كه به اعتقاد عده اي محتواي قيام و چهره واقعي آن حضرت چنان مخدوش مي شود كه اغلب نسبتي با واقعيت ندارد. اما در اين ميان عالمان روشنگر نيز همواره كوشيده اند با اين پيرايه ها و خرافات و تحريفات مبارزه كنند. استاد شهيد مطهري يكي از اين عالمان است كه نقدهايي اساسي و شجاعانه به تحريفات پيرامون نهضت حسيني داشته است. مطلب زير را ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در يك سخنراني ايراد كردند كه جاي تامل دارد.
    «گاهي يك جريان موج خيز و حركت زاي اجتماعي روح خود را از دست مي دهد و از آن جز يك سلسله آداب و تشريفات بي اثر باقي نمي ماند. اميرالمومنين فرمود اسلام به دست اموي ها مانند ظرفي كه وارونه شود و محتوايش بيرون بريزد و جز خود ظرف باقي نماند، وارونه مي شود و از محتواي خود خالي مي شود. «يكفاالاسلام كما يكفا الانا» و ما با شما همراهي كرده نام اين پديده اجتماعي را تبديل حركت به بنياد مي نهيم.
    با ذكر يك مثال توضيح مي دهيم: عزاداري سنتي امروز امام حسين(ع) تبديل حركت به بنياد است. اين عزاداري كه بحق درباره اش گفته شده: «من بكي او ابكي اوتباكي و جبت له الجنه» كه حتي براي تباكي (خود را شبيه گريه كن ساختن) هم ارزش فراوان قائل شده در اصل فلسفه اش تهييج احساسات عليه يزيدها و ابن زيادها و به سود حسين ها و حسيني ها بوده. در شرايطي كه حسين به صورت يك مكتب در يك زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعي معين و نفي كننده راه و روش موجود معين ديگري است، يك قطره اشك برايش ريختن واقعاً نوعي سربازي است. در شرايط خشن يزيدي در حزب حسيني ها شركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا نوعي اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقيقت نوعي ازخودگذشتگي است. اينجاست كه عزاداري حسين بن علي يك حركت است، يك موج است، يك مبارزه اجتماعي است.
    اما تدريجاً روح و فلسفه اين دستور فراموش مي شود و محتواي اين ظرف بيرون مي ريزد و مساله شكل يك «عادت» به خود مي گيرد كه مردمي دور هم جمع بشوند و به مراسم عزاداري مشغول شوند، بدون اينكه نمايانگر جهت گيري خاص اجتماعي باشد و بدون آنكه از نظر اجتماعي عمل «معني داري» به شمار رود، فقط براي كسب ثواب (كه البته ديگر ثوابي هم در كار نخواهد بود) مراسمي را مجرد از وظايف اجتماعي به پا دارند، اينجاست كه حركت تبديل به بنياد يعني عادت شده و محتواي ظرف بيرون ريخته و ظرف خالي باقي مانده است.
 

پي نوشت: ..........................................................................................................................................................
    1- استاد مرتضي مطهري، نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، صص 74 تا 76

افسانه تا واقعیت - عاشورا و تحریفات

افسانه تا واقعيت
با گذشت 1400 سال از نهضت حسيني، هنوز حركت امام حسين(ع) براي ملت هاي دربند، حماسه آفرين و الهام بخش است. با اين وجود در طول تاريخ، آگاهانه يا ناآگاهانه تاريخ آن دستخوش پيرايه ها و تحريفاتي شده است كه بر عالمان دين است آنها را از چهره ی واقعي عاشورا بزدايند. يكي از وجوه اين تحريفات تمايل به اسطوره سازي است. مدرسين حوزه علميه قم در اين زمينه تلاش هايي را آغازيدند كه مطلب زير گوشه اي از آن مجموعه است.

اسطوره سازي و افسانه پردازي
«تمايل بشر به افسانه پردازي و اسطوره سازي از ديگر عوامل ايجاد و گسترش تحريف در تاريخ و فرهنگ عاشوراست. شايد شهيد مطهري نخستين كسي باشد كه اين عامل را به عنوان يكي از عوامل محوري تحريف برشمرده است. در بشر يك حس قهرمان پرستي هست كه در آن قهرمان هاي ملي و قهرمان هاي ديني افسانه مي سازند... قسمتي از تحريفاتي كه در حادثه كربلاصورت گرفته، معلول حس اسطوره سازي است. اروپايي ها مي گويند در تاريخ مشرق زمين، مبالغه ها و اغراق ها زياد است و راست هم مي گويند.»1
شهيد مطهري ابتدا به افسانه سازي هايي در مورد بوعلي سينا و شيخ بهايي اشاره مي كند كه "بوعلي صداي چكش مسگرهاي كاشان را از اصفهان مي شنيده است." همچنين داستان هرات و وجود 21 هزار احمد يك چشم كله پز را در آن مثال مي آورد. افسانه مجروح شدن پر جبرئيل در جنگ خيبر بر اثر اصابت ضربت شمشير علي(ع) و دو نيم شدن كامل مرحب خيبري و نفهميدن خودش، رساندن تعداد لشگريان كوفه به 600 هزار سوار و يك ميليون و 600 هزار نفر پياده، 72 ساعت بودن روز عاشورا، رساندن عدد كشته شده ها به دست امام حسين(ع) را به 300 هزار نفر و تعداد كشته ها به دست حضرت ابوالفضل(ع) را به 25 هزار نفر و نيز كشته شدگان به دست بقيه ياران به 25 هزار نفر  و داستان حضور هاشم مرقال- كه در جنگ صفين به شهادت رسيد- در جريان كربلا از نمونه هاي اسطوره سازي و افسانه پردازي هستند.

اين ها همه از حس اغراق، مبالغه گويي و شخصيت سازي در خصوص بزرگان سرچشمه مي گيرد، به گمان اينكه با اين كار، چيزي بر عظمت آن شخصيت مي افزايند. شهيد مطهري با دردمندي مي گويد: "اين حس اسطوره سازي خيلي كارها كرده است. ما نبايد يك سند مقدس را در اختيار افسانه سازها قرار دهيم... ما وظيفه داريم، حال براي هرات هر كس هر چه مي خواهد بگويد، ولي آيا صحيح است در تاريخ حادثه عاشورا، حادثه اي كه ما دستور داريم هر سال آن را به صورت يك مكتب زنده بداريم، اين همه افسانه وارد شوذ؟"


۱- عاشورا، عزاداري، تحريفات؛ مجمع مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم 1386

منبع:magiran.com

یک قدم تا عاشورا...

۱-بی تردیدهمه شما با تابلوی خیمه استاد فرشچیان آشنا هستید.وهرکدام شاید احساس خاصی با دیدن این تابلو بهتون دست بده وشایدم سالها هرکجا این تابلو به چشمتان خورده بی تفاوت پلک بر هم گذارده باشید.!!به هر حال بی مناسبت ندیدم کمی راجب این اثر وحال وهوای آن برایتان بنویسم.استاد بی بدیل ،شمع فروزان وچراغ راه نگارگری ایران استاد محمود فرشچیان این اثر جاودانه را درسال ۱۳۵۴آفرید.آنگونه که من از استادم شنیدم این اثر کمی تحت تاثیر یکی از سبکهای نقاشی غرب" روکوکو" اجرا شده که تا حدودی انتقاد منتقدین آن زمان را هم به دنبال داشته . اما خوشبختانه روح دینی حاکم بر کار که ریشه در باورها واعتقادات مذهبی مردم ایران دارد این تابلو را اثری ماندگار وجاودانه کرد.     

۲-فکر میکنم ۲سالی هست که پوستر  قاب شده عصرعاشورای استادفرشچیان(خیمه) را به دیوار اتاقم نصب کرده ام.در روز شاید ده ها بار این تابلواز دیدگانم می گذرد.وهر روز برایم تازگی بیشتری دارد.یک جور فضای سنگین وروحانی حاکم بر فضای اتاقم هست که ....بماند.از دید یک علاقه مند به نگارگری ویک هنرجویی که اول راه است نظرم راجع به  این اثر:

ترکیب بندی فوق العاده قوی وسنگین جای هیچ حرفی باقی نمی گذارد.قلم گیری ها در نهایت کامل بودن است ترسیم فیگور شخصیت های اثر با نهایت دقت ،قرص ومحکم،حرکت دایره وار وحلزونی نقاشی ایرانی در کلیت کار دیده می شود که در نهایت چرخش چشم به شخصیت اصلی تابلو یعنی حضرت زینب (سلام الله علیها) ختم می شود.

۳-واما تابلوی "عصرعاشورا "به روایت استاد فرشچیان:

سه سال پيش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش كن تا چند كلام حرف حساب بشنوى ! ، گفتم: من اول در اتاقم كارى دارم بعد خواهم رفت. حال عجيبى به من دست داد وارد اتاق شدم، قلم را برداشتم و تابلو عصرعاشورا را شروع كردم. قلم را كه برداشتم تابلویى شد كه الآن هست، بدون هيچ تغييرى . تفكر حاكم بر تابلو هم همان اصل حاكم برتابلو ضامن آهو است، يعنى تمام خطوط مدور بوده و به وجود مبارك حضرت زينب (س) ختم مى شد.  "نقل از سایت asriran.com"

زینب

میدانم به مناسبت عاشورای حسینی ذهن همه متوجه زینب کبری گردید اما منظور من همین زینب خودمونه!

امروز زینب از پایان نامه ی خود دفاع کرد و موفق شد تأئید اساتید محترم را دریافت نموده و به درجه فوق لیسانس نائل گردد.

این موفقیت را به ایشان، پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگها، خواهر و برادران و ایضاْ عموها و عمه ها و بقیه تبریک میگویم و سلامتی وموفقیت روز افزون برای همه دانشجویان عزیزمان (من ذکر او انثی) از خداوند متعال مسئلت دارم.

پیشنهاد می کنم بعد از رفع خستگی، البته در صورت امکان شرح کوتاهی از موضوع پایان نامه خود را بصورت یک مطلب درج نماید.

امام حسین ع و مظلومیت

حقیقت وجود امام حسین ع چنان در پس پرده ای از آداب و رسوم وبرخی خرافات قرار گرفته که حتی در مراسمی هم که بمناسبت شهادت آنحضرت برگزار میگردد،جز به ظواهری نه چندان ارزشمند، توجه نمیشود، آیا این مظلومیتی بزرگتر نیست که بجای تأمل در افکار و اندیشه ها و بیانات آنحضرت که بیانگر عظمت اوست،فقط با تحریک احساسات، حضرتش را در قالبهائی از رفتار پهلوانی و قدرت جسمانی و مواردی مشابه خلاصه کنیم ،اگرچه اینها نیز در جای خود ارزشمند است.

فرازی چند از بیانات حضرتش را مرور می نمائیم:    

۱- خطاب به پیروان آل ابی سفیان ، اگر دینی ندارید و از معاد و روز قیامت نمی ترسید، پس لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید.

 ۲-در دعا و نیایش: چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان كرده است .

۳-در وظائف مردم نسبت به حکومت: ای مردم ! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده ، پیمان الهی را می شکند و با سنت و قوانین رسول خدا از در مخالفت در آمده و در میان بندگان خدا، راه گناه و معصیت و ستم و دشمنی را در پیش می گیرد، ولی با عمل یا سخن اظهار مخالفت نکند، بر خداوند است که او را در محل و جایگاه آن سلطان ظالم قرار دهد.

 ۴- به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز محنت نمی دانم .

 ۵-در عبادت :عده ای از روی طمع عبادت خدا می کنند، این عبادت سوداگران است ، و جمعی از ترس بندگی خدا می کنند، این عبادت بردگان است ، و برخی به انگیزه شکر خدا را عبادت می کنند، این عبادت آزادمردان و بهترین عبادتهاست .

 ۶-نگاه حضرت به نیازهای دیگران: آگاه باشید که یکی از نعمتهای الهی بر شما حاجات و نیازهای مردم به شما است ، پس از این نعمتها بیزار نشوید که برمی گردند و به جای دیگر می روند.

از آقای فیاضی درخواست دارم با بیان موارد دیگر یا توضیح و تشریح موارد فوق ما را به معرفت امام حسین ع نزدیک نمایند.

در ادامه نیز مطلبی از حجه الاسلام فاضل میبدی آمده ، علاقمندان را به مطالعه آن توصیه میکنم

ادامه نوشته

گزارش ورزشی، توپ دوستی مهشاد(مطلب9/9/89)

مسابقه فوتبال تیم رواقو گزارش میکنم، عجب تیمیه این تیم رواق، چه بازیکنایی داره، یک از یک تیزتر، واقعاْ که حقشونو خوردن که تا حالا به هیچ یک از تیمهای معروف دعوت نشدن، جلو دروازه یه کمی شلوغ پولوغه، مثل اینکه یه خبرایی داره میشه، باریکلاٌ به این بازیکنا، همه با تکنیکُ با معرفت، تا حالا تیمی به این با اخلاقی ندیدم، اصلاْ باید هرچی کاپ اخلاق تو دنیا هست بدن به همینا، ..... کاش شما هم بودین و می دیدین چیزایی را که من می بینم،آاااااا...... علی دائی،نه ببخشید دائی علی، بهش عمو علی هم میگن، توپ یعنی توپ دوستی رو برداشته داره میاد به سمت دروازه، آفرین ... با دریبل نه چندان ماهرانه، البته ببخشید خیلی هم ناشیانه، چندتائی از بازیکنارو رد میکنه، سرعت میگیره، لنگ میزنه، زمین میخوره زودی پا میشه، یه چیزائی هم با خودش میگه، شاید هم قر میزنه، داره میاد به سمت دروازه، دور زد برگشت، چرا از اون وری میره؟ دروازه که از این وره، خونه خاله هم از این وره، معلوم نیست تو کلش چی میگذره، ... بعضی بازیکنا رفتن تو جای تماشاچی ها نشستن، تعدادی از بازیکنا هم اون دور دورا، خارج از زمین دارن تماشا میکنن، داخل که این همه جا هست، تعجب میکنم مگه اینا بازیکنان رواق نیستن؟ خب باید تو میدون باشن، اون دور دورا  چیکار میکنن؟ .... یه ضربه ... تیر دروازه .... یه بازیکن رو زمین افتاده، عجب بابا یکی دو نفرهم اونجا روی چمن نشستن دارن آلبوم عکساشونو تماشا میکنن، داور هم که ندارن که یه سوتی موتی یه چیزی بزنه، اون اولآٌ یه داور داشتن که اجازه نمی داد هرکه هر کاری خواست انجام بده، ولی مدتیه پیداش نیست. خوبیش اینه که بازیکنا خودشون یه جوری بازی می کنن که زیاد همدیگه رو لگد نزنن، اگه هم بزنن چیزی نمیشه دلخوری پیش نمیاد، بعضی وقتا هم ماماناشون میان یه سرک میکشن و بر میگردن ......توووووی دروازه ..نه بازم خورد به تیر دروازه، این بازیکنا عجب مهارتی دارن! هی میزنن به تیر دروازه، ... توپ چندتا رفت و برگشت داشت، باز رسید به همون بازیکن، دائی عمو علی، این دفعه می خواد شوت کنه، چرا هی دنبال دروازه می گرده، مثل اینکه می خواد جای دیگه ای بزنه، یکی از بازیکنا صداش میکنه، میگه از این طرف، اسمش مهشاده، کم سن و ساله ولی خوب بازی می کنه، آهان برمی گرده به سمت همون بازیکن توپ جدید را که اسمش توپ دوستیه شوت میکنه .....شوووووووووو   ووووووووووووووووووووووووت توی ..... میرسه به مهشاد خب حالا ببینیم می خواد با این  توپ چیکار کنه .....

بازی ادامه داره گزارشش بمونه یه وقته دیگه

سعدی و تناقض؟

 گلی خوشبوی در حمام روزی             رسید از دست محبوبی بدستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری            که از بوی دلاویز تو مســـــــــتم

بگفتـــــــا من گلی ناچیز بودم             ولیکن مدتی با  گل نشـــــستم

***********

تربیت نااهل راچون گردکان برگنبداست            پرتونیکان نگیردهرکه بنیادش بداست

***

چوب تر را چنانکه خواهی پیچ               نشود خشک جز به آتش راست

*** 

گرگ زاده عاقبت گرگ شـــود            گر چه با آدمی  بـــــزرگ شود

***

اشعار از سعدی علیه الرحمه است، همانطور که مشاهده می کنید سه بیت اول در باب تربیت پذیری و تأثیر تربیت و متقابلاْ سه بیت بعدی نظریه ای متفاوت را بیان می دارد.

به نظر شما سعدی دچار تناقض گویی است؟ اگر هست، توجیه چیست؟ و اگر نیست توضیح چیست؟

دانشجو !

دانشجو بودن خیلی خوب است .!

من دانشجو بودن را بسیار بسیار دوست دارم .!

من دانشگاه را هم بسیار دوست دارم .!

اما من تا به حال و پس از دو سال باز هم دانشجو نیستم !

دانشگاه هم دانشگاه نیست !

حالا .... ! بگذریم ...!!!

ولی به مناسبت روز دانشجو پیام هایی دریافتیدم ! خوبه ! بد نیست شما هم بخونید !(اگه خواستید میتونم به عنوان پیامک از طرف شما هم قبول کنم !) :

- ستیز من با تاریکیست ؛ من برای نبرد با آن ، شمشیر نمی کشم ، چراغ می افروزم .
ای دانشجو روزت مبارک .
...................................
- کاوه ی آهنگر میگوید  ، با نگاهی گویا ، با لبانی خاموش :
((قصر ضحاک هنوز آباد است ، تو به ویرانی این کاخ بکوش))
روزت مبارک دانشجو ، که بیداری و آگاه .

و ... .

تسلیت

درگذشت مرحوم مغفور حاجی سیف الله امین جعفری را به همه بازماندگان، به ویژه همسر و فرزندانش، تسلیت عرض نموده، رحمت، مغفرت و شادی روح مرحوم را از خداوند متعال خواستارم.

مرحوم امین جعفری انسانی پاکنهاد، مهربان، پر تلاش، صادق ،و مسلمانی متدین و بی ریا، با قلبی آکنده از مهر و محبت  و صمیمیت و انسان دوستی و سرشار از عشق به خانواده، فرزندان و فامیل بود. بعید می دانم در طول عمر شریفش کسی از وی رنجیده خاطر شده باشد.

روحش شاد و قرین رحمت حق باد.


سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز **** مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

دانستنی های جالب

آیا میدانستید: آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ظریف و شکننده هستند!

آیامیدانستید: که آنهایی که زندگیشان را وقف مراقبت از دیگران میکنند خود به کسی برای مراقبت نیاز دارند!

آیا میدانستید: ۳جمله ای که بیان آنها از همه ی جملات سخت تر است(دوستت دارم،متاسفم و به من کمک کن) می باشد!

آیا میدانستید: کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود برخوردارند!

آیا میدانستید: کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند!

آیا میدانستید: کسانی که مشکی میپوشند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند اما به کمک و درک شما نیاز دارند!

آیا میدانستید: زمانی که به کسی کمک می کنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد!

آیا میدانستید: که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رو در رو بیان کردن آنهاست اما ارزش رو در رو گفتن بیشتر است!

آیا میدانستید: اگر چیزی را با ایمان از خدا بخواهید به شما عطا خواهد شد!

آیا میدانستید:که شما می توانید به رویاهایتان جامه ی عمل بپوشانید! رویاهایی مانند: عشق، ثروت، سلامت. اگر آنها را با اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را می دانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب می شدید!

امروز توپ دوستی در زمین شماست....

آن را برای کسانی که به واقع دوستان شما هستند بفرستید (مانند من.اگر یکی از آنها می باشم)

همچنین ناراحت نشوید اگر کسی آن را برای شما باز پس نفرستاد. شما خواهید فهمید که باید این توپ را برای کسانی که به آن نیاز بیشتری دارند نگهداری کنید...

چرا رشته ریاضی را انتخاب کردم

نظام آموزشی در دوره ای که من و همدوره ای هایم تحصیل می کردیم با نظام فعلی تفاوت داشت، دوره ی دبستان 6سال بود و دبیرستان هم 6سال. سه سال اول دبیرستان عمومی بود که هر کس به پایان می رسانید می گفتند سیکل گرفته، در سه ساله ی دوم هم محصلین در یکی از رشته های ادبی، طبیعی یا ریاضی تحصیل می کردند و پس از آن موفق به اخذ دیپلم می شدند. به ردٌی ها می گفتیم رفوزه، شعری هم برایشان ساخته بودیم، یعنی ساخته بودند، و هر وقت گیرشان می آوردیم دسته جمعی دوره شان کرده و به عنوان تفریحات سالم، برایشان شعار سر می دادیم، شاید یکی از علل درسخوان بودنمان ترس از هوچیگریهایی بود که بچه های شهرمان داشتند و الحق در این کار از استعداد خارق العاده ای برخوردار بودند، ضمن اینکه درسخوان بودن هم چندان از زخم زبان همین جوانان نوع پرور طرفدار حقوق بشر در امان نبود و بعضاً با الفاظی نه چندان ادیبانه نوازش می شد.

آن زمان در شهر ما رشته ی ریاضی وجود نداشت و علاقمندان به اقتصاد و مهندسی از تحصیل در این زمینه ها محروم بودند، فقط دو رشته طبیعی که معادل زیست شناسی فعلی بود و ادبی تدریس می گردید، دانش آموزان عمدتاً در رشته ی طبیعی درس می خواندند چرا که غالباً می خواستند دکتر شوند ولی کسی مایل نبود دکتر شود و برگردد در همانجا طبابت کند، هرچند شهرمان در کنار همه محرومیتها وضعیت دارو و درمان خوبی هم نداشت، هر کس مریض می شد چند قرص سفید رنگ که احتمالاً آسپیرین یا چیزی شبیه به آن بود می دادند، اگر وضع بدی داشت آمپول پنیسیلین هم توسط تنها آمپول زن شهر که بعداً تعدادشان بیشتر شد تزریق می گردید، بیمار مجبور بود خوب شود و البته خوب هم می شد، خاکشیر و گل گاوزبان هم به عنوان پای ثابت دارو و درمان از اعتبار و موقعیت ویژه ای برخوردار بود.

 

(دنباله را روی ادامه مطلب کلیک و ملاحظه نمایید)

ادامه نوشته

انگار نه انگار

اصلا...

ابدا...

بگو یه ذره...

هیچی...

فایده نداشت که نداشت (الان هم نداره) انگار قضیه میخ آهنین و سنگه که نرود ...

 

حتما باید بگم که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است"  یا خوتون فهمیدید که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات  آقای ع م است ".

مهم نیست که خودتون فهمیدید که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است " ؛یا اینکه بعد از اینکه من گفتم فهمیدید که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات آقای ع م است"؛ مهم این است که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات  آقای ع م است ".

مهم تر از اون اینه که ،حالا که فهمیدید که " منظورم  اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات  آقای ع م است " فکری به حال " اوضاع و احوال رواق و فعالیت بالای ما (!!) و تذکرات  آقای ع م " بکنید . خلاصه یا اشکال از رواق است، یا فعالیت بالای ما و یا تذکرات آقای ع م !!!  هرچه سریعتر اعلام موضع کنید!!

پ.ن 1: اشکال به مدیریت رواق قابل طرح است!! در صورت نیاز مطرح کنید، به شدت حمایت می شود!

پ.ن 2 : تقریبا همه اعضای رواق (ظاهر و غایب) ادعای پیگیری اتفاقات رواق را دارند ، اما حضور فیزیکی در این محیط مجازی ندارند!!! (جمله فلسفی را داشتی؟! ) علت چیست؟

مسابقه


با سلام خدمت اهالی رواق

این آخرین عکس  از پدربزرگ در تاریخ 89/9/7 ساعت 19 بعد از برگشتن از مغازه گرفته شده 

به پنج نفر از کسانی که حدس بزنند این چندمین سیگار کشیده شده در این روز توسط پدر بزرگ می باشد به قید قرعه جوایز نفیسی اهدا میگردد

مسابقه (عکسبرداری ممنوع)

با سلام خدمت تمامی اهالی رواق

به مناسبت فرارسیدن عید غدیر خم مسابقه ای با جایزه ای ویژه در نظر گرفتم!

و اما سؤال مسابقه!

عکسی که در ادامه ی مطلب مشاهده میفرمایید مربوط به کجاست؟ (در صورت امکان، دلایل ممنوع بودن عکاسی در این مکان نیز بیان شود)

به اولین پاسخ صحیح جایزه ی نفیسی اهدا خواهد شد!

برای مشاهده ی عکس بر روی ادامه ی مطلب کلیک نمایید.

ادامه نوشته

ارزیابی عملکرد

پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.
پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد!
پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.
پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.
مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.
پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند!

مغازه دار از رفتار پسر خوشش آمد، شما چی ؟

باران رحمت - بمناسبت عید غدیر

عید سعید غدیر بر اهالی رواق مبارک باد.

                                                

ای عاشقان ای عاشقان مجلس گل افشانی کنید     آن شاه خوبان میرسد ره را چراغانــی کنید

جشن است در میخانه ها گردش کند پیمانه هـــــا     زین باده های آتشین برخویش ارزانــی کنید

خورشید عزّت میدمد  باران رحمت  می رســـــــــد     جامی بکف بگرفته و حکــــم سلیمانی کنید

آمد چو یار خوش ادا شور و نوائی  شد به پـــــــــــا      هم عامی وفرزانه را شاهانه میهمانی کنید

ای زاهدان ای عابدان پندی است از پیر مغــــــــا ن      لختی بسان عاشــقان تسبیح ربـّـانی کنید

هم رنگ را هم ننگ را هم خدعـــــــــه و نیرنگ  را       در مقدم صدق و صفا صــد باره قربانی کنید     

 

شعری زیبا

احمد از کانادا فرستاده ، نام شاعرش را نمیدانم ، اگر کسی میداند درج نماید

عشقبازی به همین آسانی است


که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبورعسل با نوشی

کارهموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابرعابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام ونوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی ازاشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلا ومسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریراحساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است

هر که با پیش سلامی دراول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی ازراه حلال

و خداحافظی شادی درآخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی وسجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است