عاشورا، تحريفات و پيرايه ها

دنباله

 -چرا در اين سال ها يا اين يك قرن اخير رويكردي جدي براي مقابله با اين تحريفات وجود نداشته و تنها مي توان تلاش هاي موردي از بعضي افراد ديد؟

    اين رويكرد وجود داشته و عده اي بودند كه همواره اين تحريفات را مطرح مي كردند اما متاسفانه ايشان از جانب كساني كه به آن مسائل و تحريفات دامن مي زدند، در نقطه كور قرار گرفتند و در نتيجه سخنان شان خيلي علني نشد والاخيلي حرف ها گفته شده. اگر يك فهرست از كساني كه در اين راه كوشش كرده اند، دربياوريم اسامي زيادي در آن جاي خواهد گرفت. من اخيراً يك مقاله نوشتم راجع به كتابي كه مرحوم جلال آل احمد ترجمه كرده بود. جلال آل احمد حدود 60 يا 70 سال قبل كتابي را از متن عربي ترجمه كرده در ارتباط با عزاداري هاي نامشروع كه در لبنان چاپ شده بود. مشكل اين است كه اينهايي كه به تحريفات دامن زدند به ذهن شان رسيده كه بايد روز به روز بر فضايل امام و بر رذايل دشمنان بيفزايند در حالي كه اين، كار عبثي است. هر كس يك عمر محدودي داشته و كارهايي كرده است. آن كار اگر اصالت داشته و خوب بوده براي او كفايت مي كند. لزومي ندارد من روز به روز بيايم و آنها را اضافه كنم يا دشمن همين كه همراه يزيد و ابن زياد در مقابل امام ايستاده، براي محكوميت شان كفايت مي كند. ديگر لزومي ندارد كه مدام به آن اضافه كنيم. تحريف تاريخ نه سودي به حال ما دارد و نه ضرري به حال آنها. قرآن تاكيد كرده كه سيروا في الارض، گفته برويد بگرديد و ببينيد. فانظروا كيف كان عاقبه الذين من قبل، ما بايد ببينيم آنها كه قبل از ما بودند چه كار كردند. فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين. نگفته به ما سيروا في الارض بعد از اينكه در زمين گردش و سياحت كرديد و تاريخ خوانديد به آن اضافه كنيد يا كم كنيد. گفته برويد آنها را ببينيد و عبرت بگيريد. تعداد موارد تحريفي خيلي زياد است كه من به بعضي از آنها اشاره مي كنم. مثلاً در بعضي مقاتل متاخر آمده كه از زمان امام حسين به بعد در نقاط مختلف هر جا سنگي را بلند مي كردند، زير آن خون بود يا از آسمان خون چكيد يا از درختان در روز عاشورا خون مي چكيد. اين تحريفات به شدت در اشعار و مراثي هم وارد شده است كه اساساً نادرست هستند. مثلاً داستان هايي مثل حضرت رقيه. حضرت رقيه از قرن هشتم به بعد وارد كتاب هاي تاريخي شده. عمادالدين طبري در كتاب كامل بهايي اولين كسي است كه از اين داستان نام مي برد، حالابعضي ها فكر كردند اينها به سودشان است كه اين مسائل را مطرح كنند و اين را طرح كرده و به آن دامن زده اند. ولي اينها جزء تحريفات واقعه عاشورا و كربلامحسوب مي شود. مثلاً در فيلم مختارنامه مي بينيد كه يك قطره خون چكيده روي پاي ابن زياد، چه داستاني از آن ساخته بودند يا مسائل ديگر. يا مثلاً تقاضاي ملتمسانه امام از سپاه عمر سعد كه به او آب دهند، ولي چنين چيزي در مقاتل اوليه وجود نداشته. داستان هاي ديگري هم به اين قضيه اضافه شده است مانند داستان جعفر جني كه با سپاه جن به كمك امام آمد يا منصور ملك يا داستان مسلم گچ كار يا اينكه امام در روز عاشورا در بحبوحه جنگ طي الارض مي كند، يك سفر مي رود هندوستان و يك نفر را از چنگال شير نجات مي دهد و دوباره به كربلابرمي گردد.

   

    -شما براي دور ماندن از اين تحريفات در كتاب مقتل ابومخنف چه كاري انجام داده ايد؟

    اين كتاب عنوانش مقتل الحسين ابومخنف است. براي نشر اين كتاب ابتدا به عنوان يكي از مراجع، كتاب طبري را گرفته ام. طبري در سال 310 هجري فوت كرده و كتابش تا آن زمان را شامل مي شود و بر اساس سال نگاري است يعني حوادث هر سال را پشت سر هم آورده. او در مورد وقايع سال 60 تا چندين ماه گذشته از سال 61، مقتل ابومخنف را آورده كه من اين مقتل را از اين كتاب استخراج كردم و بعد با منابع ديگر مثل شيخ مفيد يا ابوالفرج اصفهاني و ديگران مقايسه كردم تا ببينم چقدر همخوان است. 113 روايتش را استخراج كردم. البته افراد ديگري هم اين كار را انجام داده اند مانند آقاي شيخ هادي يوسفي غروي و آقاي غفاري و شايد ديگراني هم كرده باشند. من اين دو مقتل را هم ديدم و آنها را هم نقد كردم. گفتم كجا روايات را كم آوردند و كجا زياد آوردند. اينها را در مقدمه كتاب آوردم. اين مقتل سال 76 ترجمه و چاپ شده و من براي خيلي از بزرگان فرستادم تا در مورد آن نظر دهند. مرحوم محمدباقر حكيم كامل خوانده بود و نظر داده بود كه مكتوب آن را دارم و خيلي افراد ديگر كه اينها را خواندند و توصيه كردند براي چاپ آن، مثل مقدمه اي كه آقاي دكتر سيدمحمد مهدي جعفري بر كتاب نوشته است. اين مقتل آن موقع چاپ شد ولي بعد ناياب شد. در سال 77 توسط انتشارات معناگرا اين كتاب تجديدچاپ شد. البته با اضافاتي كه انجام دادم. حدود 10 مقاله به آن اضافه كردم كه كمك مي كرد براي فهم موضوع تحريفات در واقعه عاشورا. همان طور كه گفتم مقتل نگاري را به سه دوره تقسيم كردم و در آنجا نمونه هايي از اين دوره ها آورده بودم. در آنجا عنوان كردم مقاتل نسل اول، نسل دوم و نسل سوم چه تفاوت هايي با هم دارد. جدولي درست كرده بودم كه در اين جدول به عنوان سند اصلي اين كتاب گفته بودم سطر به سطر اين مقتل از كجا گرفته شده است. من از چاپ استاد محمد ابوالفضل ابراهيم استفاده كردم كه چاپ تصحيحي كتاب تاريخ طبري است و آن ملاك من بوده. بعد از تصحيح و استخراج آن را ترجمه كردم. اين كتاب دو بار چاپ شده و چاپ سوم آن هم به زودي بيرون مي آيد با مقالات اضافه تري كه در همين راستا به آن اضافه كرده ام.

   

    -چه خواستي بايد به وجود بيايد كه مساله تحريفات جدي گرفته شود و قصدي مبني بر زدودن آنها جدي شود؟

    ما بايد به معرفت علمي برسيم و هر چيزي را نقل نكنيم. امام علي جمله خيلي قشنگي دارد «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل درايه لاعقل روايه فإن رواه العلم كثير و رعاته قليل» مي گويد وقتي خبري را مي شنويد با عقل روي آن تعقل كنيد و زود آن را نقل نكنيد. با عقلي كه بررسي كننده است نه عقلي كه فقط نقل كننده است چون آنهايي كه نقل مي كنند تعداد زيادي هستند ولي آنهايي كه خبر را بررسي مي كنند تعدادشان خيلي كم است. اين يك وظيفه است و به خاطر عدم رعايت چنين چيزي است كه شايعات در بعضي اقوام خيلي زود گسترش پيدا مي كند. در كجا؟ در بين اقوامي كه معلومات علمي ندارند ولي در بين قومي كه سطح علمي بالايي دارند، خرافات رشد خيلي اندكي دارد چون بلافاصله آن را تشخيص مي دهند. ما چاره اي نداريم جز اينكه سطح علمي خودمان را بالاببريم. هر چه بالاتر شود به نفع فهم خود ماست. روايتي از پيامبر يا يكي از ائمه منقول است كه مي گويد «انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال» يعني نگاه كنيد كه چه گفته شده. نگاه نكنيد چه كسي گفته. اينكه مي گويند فلاني گفته و چون فلاني گفته من آن را راحت مي پذيرم، سخن درستي نيست. من در مقدمه كتاب آوردم در خصوص بعضي روايات كه اين روايات پذيرفتني نيست. دليلش را هم گفتم. مرحوم صالحي نجف آبادي كتابي دارد در مورد روايت هاي جعلي كه در مجمع البيان آمده. مجمع البيان يك تفسير شيعي است. خيلي جالب است. مي گويد آقاي طبرسي در مجمع البيان آمده به تفسير شيخ طوسي اعتماد كرده، شيخ طوسي هم بيشترين احاديث را از تفسير ابوجعفر محمد بن جرير طبري گرفته است. ابوجعفر كنيه طبري است و تفسير طبري معروف است. بعضي از آنها كه كتاب نوشته اند آمده اند جلوي ابوجعفر علامت«ع» گذاشته اند يعني عليه السلام. اينها تشخيص ندادند اين ابوجعفر، ابوجعفر طبري است نه ابوجعفر به معناي امام محمد باقر. بعد يواش يواش كه جلو آمدند در مجمع البيان به مجموعه روايات طبرسي و «ع» اعتماد كرده و تصور كردند روايت از امام محمدباقر است و از قول او نقل كردند. به همين دليل الان تعداد زيادي روايت به نقل از امام محمد باقر ساخته شده در صورتي كه ربطي به امام محمد باقر ندارد و تنها يك تشابه اسمي باعث اين قضيه شده است. در حالي كه كافي بود اينها دقت مي كردند. پس اينكه ما بياييم و بگوييم چون آقاي طبرسي اين را نقل كرده، خودمان را بري الذمه كنيم و بپنداريم اگر نبود او نقل نمي كرد، درست نيست. ما هر چه را مي بينيم بايد در آن تعقل كنيم.

   

    -يعني اين توصيه به تدبر را بايد به عنوان يك روش از سوي خدا به انجام رساند؟

    بله، خداوند توصيه هاي مختلفي در قرآن كرده كه تعقل كنيد، تفكر كنيد، تعلم كنيد، تفقه كنيد به معناي ژرف انديشي، تدبر كنيد. براي چه؟ خدا مي داند كه ميزان عقل ما چقدر است چون عليم و سميع و بصير است. در يكي از آيات مي گويد «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولواالالباب». بشارت دهيد آنها را كه تمام سخنان را مي شنوند ولي بهترين آن را برمي گزينند. به آنها بشارت دهيد كه آنها هدايت شده اند و آنها صاحب خرد هستند. يعني خدا با اينكه مي داند عقل من كم يا زياد است و مقدارش را مي داند، آن را به رسميت شناخته، يعني هر چه به من مي گويد بايد در آن تعقل كنم، از كتاب خدا گرفته تا بقيه چيزهايي كه به عنوان ميراث اسلامي به ما رسيده است. ما مي دانيم غير از كتاب خدا كه تحريف نشده، تمام ميراث اسلامي كه به دست ما رسيده، ميكروب تحريف به نحوي در آنها وارد شده و اينها همه بايد به پالايشگاه بروند تا بعد از اينكه پالايش شدند، ببينيم چه چيزي از آنها باقي مي ماند و بعد ما در كنار قرآن از آنها استفاده كنيم. اما الان بعضي سخن ها گفته مي شود كه چون ما يك لحظه به آنها فكر نمي كنيم، دچار مشكل مي شويم. خيلي راحت به خودمان اجازه مي دهيم چنين مسائلي را عنوان كنيم. يك ذره اگر تعقل كنيم، تفقه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه چنين چيزهايي غلط است.

   

    -آيا اين نتيجه برخي مقدس سازي هاي نابجا نيست؟

    به مرور چون ما بعضي چيزها را مقدس كرده ايم، در ذهن خودمان حريمي براي آن قائل شده ايم و ديگر اجازه تفكر و تفحص در آن مورد را به خودمان نمي دهيم. اين كار غلطي است و اشكالي ندارد كه حتي در مورد خود قرآن تفكر كنيم. وقتي در قرآن تفكر مي كنيم، در آيات الهي تدبر مي كنيم كه توصيه خداوند است، به طريق اولي در همه چيز مي توانيم اين كار را انجام دهيم و نبايد اينها را مجزا كنيم و بعد حريمي براي آنها قائل شويم و بگوييم اينجا كسي دست نزند و كسي حق ندارد ورود كند و اظهارنظر كند. نه، چنين چيزي نيست. اينها همه كمك مي كند بحث تحريف به مرور ايام كمرنگ شود. البته در جامعه ما متاسفانه در مواردي پررنگ تر شده است.

    يكي از دلايل آن هم از ميان رفتن استفاده از فرهنگ مكتوب است. مثلاً اگر اوايل انقلاب را تصور كنيد كه تيراژ كتاب هاي شريعتي به نيم ميليون رسيد با آنكه جمعيت آن موقع حدود 30 ميليون بود، در حالي كه الان ميانگين شمارگان كتاب ما هزار نسخه است با آنكه 75 ميليون جمعيت داريم، آن موقع مردم بيشتر مي خواندند و در حال حاضر كمتر مي خوانند. اكنون بيشتر از دستاوردهاي تصويري يا شنيداري استفاده مي كنند كه متاسفانه آن بخش تحريفي را بيشتر دامن مي زنند. كه اين عاقبت خوبي در پي ندارد. تصور كنيد در حال حاضر ما چقدر مدير در مملكت مان داريم، به طور مثال 300 نماينده مجلس داريم، اگر كابينه و معاونان وزيران و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت را هم روي آن بگذاريم، مي شود نزديك به هزار نفر، تعداد اعضاي هيات علمي دانشگاه ها و مقدار دانشجوها را هم به اين تعداد اضافه كنيم. رقم قابل توجهي مي شود در حالي كه ميانگين چاپ كتاب در حال حاضر هزار نسخه است كه 500 نسخه آن هم فروش نمي رود.

    يعني وقتي ما به اطلاعات شنيداري و تصويري اعتماد كرديم كه آنها هم متاسفانه تكيه گاهشان بيشتر منابع عام و پالايش نشده است به معناي اين است كه تحريف را جاودانه تر مي كنيم. به همين دليل من خيلي خوشبين نيستم كه در آينده نزديك اين تحريفات از بين برود.

    چون در قديم ميراث مكتوب ما بيشتر خوانده مي شد، ولي الان آنها كمتر خوانده مي شود. يعني اگر بخواهيم نقش بعضي ها را پررنگ ببينيم به نظر من، آن افراد گروهي از همين مداحاني هستند كه وجود دارند. درست است كه آنها هم از منابع

    تحريف شده استفاده كرده اند، ولي چون بيشتر دوست داشتند و دارند تا افراد را بگريانند، در نتيجه به آن مساله بيشتر توجه كردند و نقش آنها خيلي پررنگ است.