تعاریف اصطلاحى دین

در تعریف اصطلاحى دین، به طور عمده، دو گروه از متفكّران به بحث و بررسى دین پرداخته اند: نخست، متكلّمان بدین لحاظ كه دین و مسائل آن، موضوع پژوهش آن ها است; از این رو به تبیین « دین بماهو دین » و غایت و هدف دین و دین دارى پرداخته اند; دوم، علماى علوم انسانى به ویژه روان شناسان، جامعه شناسان و مردم شناسان، بدین جهت كه دین در رفتارهاى فردى و سازمان ها و نهادهاى اجتماعى تأثیر گذاشته است. این گروه بیش تر به تعریف هاى كاركرد گرایانه اشتغال ورزیده و به تبیین كاركردهاى مثبت و منفى دین ـ به زعم خودشان ـ پرداخته اند.

الف. تعاریف متكلّمان غربى از دین

1) تعریف ماهیت دین: « دین عبارت از یك نظام الهى است كه براى صاحبان خود وضع شده است و مشتمل بر اصول و فروع مى باشد ».[i][24]

2) تعریف غایت انگارانه ى دین: « دین وضعى است الهى كه صاحبان خود را به سوى رستگارى در این دنیا و حُسن عاقبت در آخرت سوق مى دهد ».[25]

3) تعریف تركیبى: « دین، قانون و قرار داد الهى است كه خردمندان را به سوى قبول آن چه در نزد رسول است، فرا مى خواند ».[26]

4) تعریف دین دارانه: « دین عبارت است از: اقرار به زبان، اعتقاد به پاداش و كیفر در آن جهان و عمل به اركان و دستورات آن ».[27]

5) تعریف « برادلى »: « دین بیش از هر چیز كوششى است براى آن كه حقیقت كامل خیر را در تمام وجوه هستى مان باز نماییم ».[28]

6) تعریف « جیمز مارتینو »: « دین، اعتقاد به خدایى همیشه زنده است; یعنى اعتقاد به اراده و ذهن الهى كه حاكم بر جهان است و با نوع بشر مناسبات اخلاقى دارد ».[29]

7) تعریف « رویل »: « دین ادراك رابطه اى است بین جان بشر و جان مجهول الكُنهى كه انسان تسلط او را بر خود احساس و نعمت جوار او را آرزو مى كند ».[30]

8) تعریف « رابوسول »: « مجموعه اى از اعتقادات و سمبل ها (و ارزش هایى كه به طور مستقیم از آن ها به دست مى آیند) كه با تفاوت و تمایز بین حقیقت تجربى و ما فوق تجربى متعالى مرتبط مى باشد. امور تجربى از لحاظ دلالت و معنا، نسبت به امور غیر تجربى از اهمیت كم ترى برخوردارند ».[31]

9) تعریف « كارل دوبل »: « نظام متحد اعتقادات و آداب كه به یك حقیقت مافوق تجربى و متعالى مرتبط مى شود و تمام معتقدان و پیروان خویش را در جهت تشكیل یك جامعه ى اخلاقى وحدت مى بخشد ».[32]

10) تعریف « میلتون یینگر »: « دین یك نظام اعتقادى و عملى داراى لطف و رحمت است كه بدان وسیله، گروهى از مردم مى توانند از عهده ى حمل مسائل غایى حیات انسانى بر آیند. این عملكرد را با انحاى پاسخ هایى كه انسان ها مى توانند به مسائل پرسش هایى چون مرگ، درد و رنج و معناى غایى وجود بدهند، یكى دانسته است ».[33]

11) تعریف « كلیفورد گیرتز »: « دین عبارت است از نظامى از نمادها و سمبل ها كه طورى عمل مى كند كه موجب وجود انگیزه ها و آمادگى هاى نیرومند، عمیق و پایدارتر انسان ها مى شود; به تدوین و تنظیم تصورات و مفاهیم نظم كلى وجود مى پردازد و بر این مفاهیم و تصورات چنان نمود و ظهورى از حقیقت مى پوشاند كه مى نماید این انگیزه ها و ترتیبات، مبتنى بر حقیقت هستند ».[



[i] .
[24] .
جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ى على اصغر حكمت، (تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى)، ص ص 79 و 81. N
[25] .
همان.
[26] .
همان.
[27] .
همان.
[28] .
عقل و اعتقاد دینى، ص 18.
[29] .
همان.
[30] .
ماهیت و منشاء دین، ص 112.
[31] .
ژان پل ویلهم، جامعه شناسى ادیان، ترجمه ى عبدالرحیم گواهى، (مؤسسه تبیان)، ص ص 171 و 172.
[32] .
همان.
[33] .
همان، ص 168.