پرنده من
نویسنده : فریبا وفی
از جمله کتابهای پر فروش روز است که چند جایزه ادبی هم برده ، چاپ هشتمش در دست من است.
"مامان میگوید که هر کسی پرنده ای دارد. اگر پرواز کند و جائی بنشیند صاحبش را هم دنبال خودش میکشد."
نام کتاب احتمالا" از همین روایت، در ذهن نویسنده شکل گرفته ، کتاب مجموعه ای از بیش از 50 داستان کوتاه تشکیل شده که قهرمانان اصلی عبارتند از، خانم ،که داستان را تعریف میکند یا مینویسد ، امیر شوهرش ، و شاهین و شادی دو فرزند خانواده . در هیچیک از داستانها نام خودش را بیان نمیکند و تا آخر هم معلوم نمیشود که نامش چیست.دلیلش را خودتان پیدا خواهید کرد. افراد دیگری مثل آقاجان (پدر بزرگ) ، عمو قدیر ، شوهر خواهر ( برای بچه ها شوهر خاله ) مامان ، و دو خواهر به اسامی مهین و شهلا در جای جای داستان حضور مییابند .
شخصیت بی نام داستان آنچنان خود را در قید و بند همسر ، فرزند ، خانه و گرفتاریهای روزانه میداند که حتی وقتی بیاد کودکی خودش هم میافتد قسمت رنج و بدبختی و مشکلاتش را میبیند و کسی را به شنیدن گوشه ای از خاطرات خوش آن دوران دعوت نمیکند ، از همه چیز دلخور است ،حتی بچه های خوبی که با شیطنت هایشان محیط خانه را پر جنب و جوش کرده اند نیز خوشحالش نمیکند، در تمامی داستانها فقط یکبار با سرو صدای آنها و همراهی ضبط صوتی که امیر صدایش را بالا برده بود، شروع کرد به رقصیدن و بازهم یادش آمد که مثلا" فلان کس فلان کار ناخوشایند را کرده است.راجع به هر کس و هر چیزی هم میخواهد سخن بگوید جنبه های منفی اش بیشتر جلب توجه میکند.
" روی صندلی آشپزخانه مینشینم و به حیاط خلوت که هیچ وقت خلوت نیست – پراز بو و صدا و پشه-نگاه میکنم. دیوارهایش سیمانی است ، سه پنجره هم شکل بالای در شیشه ای آشپزخانه دارد حیف که آسمان دور است ، باید گردنت از پشت چین بخورد تا بتوانی ذره ای ازآنرا ببینی."
" عیب کار این بود که قلب آقاجان سالم بود.پاها راه نمیرفت.مغز درست فرمان نمیداد.زبان الکن شده بود و حواس پریشان بود.آنوقت قلب در این هیروویر مثل فرماندهی بود که در میدان جنگ پایان یافته ای بیخودی نعره میکشید".
"عمو قدیر دست بچه ها را میگرفت و دود قلیانش را در صورتشان پف میکرد".
اما امیر عاشق رفتن به خارج است ، بزعم خودش به فکر آینده همسرش و بچه هاست ، یکبار توانسته خود را تا ترکیه برساند ، گرفته اند و برش گردانیده اند، دست بردار نیست و برخلاف همسرش، دائم در آتش رفتن میسوزد.سر همین مسئله کلی بگو مگو دارند.
" همین رفتار هایت باعث میشود به تو بگویم خرس قطبی .تو از تغییر میترسی.از تحرک میترسی.ماندن را دوست داری.فکر میکنی دنیا همین شکلی که میخواهی میماند .تازه مگر همین شکلش خوب است ؟جواب بده . خوب است ؟ اینقدر سرت تو لاک خودت است که فراموش کرده ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی."
سختی ها و گرفتاریها و ناملایمات و ناکامیها در زندگی هر کسی هست ، هیچکس نمیتواند ادعا کند که فقط رنج کشیده و بهره ای از خوشیها نبرده ، اساسا" زندگی مجموعه است از خوبیها و بدیها ،اما نمیدانم چرا این خانم نویسنده دوربین فکر و ذهن خودش را فقط روی ناملایمات زوم کرده ؟ شاید خریدار دارد!،کتابش را نمیگویم ،زاویه دوربینش را میگویم.
نا گفته نماند کتاب از نگارشی قوی ،گیرا و جذاب برخور داراست که نشان از تسلط نویسنده بر شیوه های ادبی و رمان نویسی دارد و نکته جالب توجه اینکه اصلا" نگران بعضی سر درگمی های خواننده در خصوص انسجام داستانها نیست و همین باعث شده تمرکز بیشتری برکارخویش داشته باشد، نویسنده خواهان رمان خوان راحت طلب نیست، خواننده چنین رمانی میتواند با کمی زحمت پیوستگی را پیدا کند.
خواندن کتاب را به شما توصیه نمیکنم اما اگر خواندید نظرتان را حتما" در رواق درج کنید شاید برداشت من از کتاب غلط باشد.