تصویر سازی

بقرار اطلاع در سالروز ورود امام تصاویری از صدا و سیما پخش گردیده  که باعث حرف حدیث های زیادی هم شده است. یکی از آنها را ذیلا" ملاحظه فرمائید.

  • حكايت یک تصویرسازی


  • در سال‌هاي پس از انقلاب، كم و بيش شاهد نوعي تاريخ‌نگاري توسط برخي اشخاص بوده‌ايم كه براساس قداست خود به بيان وقايع پرداخته‌اند. گاه نام‌هايي حذف شده و بعضا مطالبي ناگفته مانده و شايد وقايعي هم اضافه شده يا حداقل از حاشيه‌ها به متن راه يافته باشد. اگر به نخستين عكس‌هاي ورود امام راحل به ايران توجه كنيم، هرساله كم و بيش شاهد حذف برخي از چهره‌هاي پيراموني هستيم. اين حذف عموما با تعبير منقول از امام ناسازگار است كه گفته‌اند تاريخ درست آن است كه عين واقعيت باشد. سال‌ها پيش در جلسه‌اي با حضور يكي از وزراي پيشين ارشاد بحثي بود كه نامه امام به شاه حذف يا به تعبير خودشان ويرايش شود؛ يعني نوشته مرحوم امام محترمانه تغيير داده شود، در حالي‌كه واقعيت تاريخي از وجود چنين نامه‌اي با چنان عباراتي حكايت مي‌كند و نمي‌دانم بالاخره چه شد؟ در اوايل انقلاب كتاب‌هايي چاپ مي‌شد كه در آن اعلاميه‌هاي بزرگان درباره حركت انقلاب‌ اسلامي درج شده بود و در چاپ‌هاي بعدي جاي برخي نام و نامه‌هاي قبلي، فضايي سفيد جايگزين مي‌شد. ظاهرا روند ممیزی و تاريخ‌سازي حريم و حدودي نمي‌شناسد و اگر تا ديروز اطرافيان و همراهان امام راحل حذف مي‌شدند به نظر مي‌رسد كه امروز براي ساختن تصوير ديگري از ايشان هم تلاش‌هايي در جريان است. در اين تصوير، زمان به عقب برمي‌گردد و اين بار امام با هواپيماي ايران به وطن مي‌آيد. در كنار ايشان ديگر خلبان فرانسوي كه امام دست او را گرفته بود، نيست. فرزند و يادگار امام، كه در پشت‌سر بودند، ديده نمي‌شود. انبوه مردم و رجال ديني، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و بزرگان اديان رسمي كشور را در فرودگاه نمي‌بينيم.
    جوانان با دنيايي از شور و عشق سرود خميني اي امام را نمي‌خوانند و به جاي آنها نظامي‌هايي هستند كه براي استقبال از تصوير امام به صف شده‌اند و تصوير از بين آنها به ناكجاآباد مي‌رود. ديگر از خيابان‌هاي پرازدحام و جمعيت مشتاق و خودجوش خبري نيست. از گل‌هايي كه دختران و پسران جوان ميان خيابان‌ها گذاشته‌اند چيزي به چشم نمي‌آيد. اين تصوير مقوايي از ميان انبوه مردم به بهشت‌زهرا نمي‌رود. در ميان خيل عظيم مشتاقان سري به بوستان شهدا نمي‌زند. به پدران و مادران داغدار فرزند از دست‌داده تسليت نمي‌گويد. همه ملت را يد واحده نمي‌داند. به ملت تكيه ندارد. كف زدن‌ها و تكبيرهاي متوالي و پرشور زنان و مردان اين سرزمين سخن او را تاييد نمي‌كند. از سينما دفاع نمي‌كند. سرزده به ديدار بيماران و مجروحان در بيمارستان نمي‌شتابد. فشاري از جميعت براي رسيدن به او نيست تا جايي كه عمامه ايشان از سر بيفتد و شهيد گرانقدر آقاي مطهري نگران و قاطع بگويد امروز حفظ جان امام از اوجب واجبات است. اين در حالي است كه هيچ‌كس به امام نامه و عريضه نمي‌داد، كسي در فكر به دست آوردن امتيازي نبود و هيچ‌كس در فكر گرفتن عكسي در كنار ايشان كه با آن در آينده متمايز شود، نبود. هيچ عكس مستقلي از شهيد بزرگوار آقاي بهشتي در كنار امام در دست نيست. نقل است زماني كتابي درباره نهضت امام‌خميني(ره) تدوين شد و نسخه‌اي از آن را به ايشان دادند و مرحوم امام چنين گفته بودند پس جايگاه مردم كجاست؟ مگر تاريخ منعكس‌كننده زندگي مردم نيست؟ اما اين تصوير دوبعدي وضع ديگري دارد و از زمين تا آسمان با آن شخصيت چندساحتي تفاوت مي‌كند. اين تصوير دوبعدي در همه جا توسط ديگران جابه‌جا مي‌شود و اراده‌اي از خود ندارد و از جمع نظامي‌ها يكسره به مدرسه رفاه برده مي‌شود و در اطراف آن كساني مي‌نشينند كه هيچ موقعيتي در كنار امام نداشتند. آنها به چشمان تصوير خيره شده‌اند؛ چشماني كه فقط در تصوير امكان خيره شدن به آن وجود دارد، بي‌آنكه انتظار شنيدن سخني را داشته باشند و جاي كساني خالي است كه عرصه‌هاي انديشه و جهاد و مبارزه را در كنار امام پيش مي‌بردند. ياد روزي مي‌افتم كه امام استوار و آرام در قاب پنجره ايستاد و با دستي برافراشته به ابراز احساسات و سلام نظامي پرسنل شجاع نيروي‌هوايي و هوانيروز پاسخ داد. هيبت و هيات اين پيوند چنان بود كه توان امراي ارتش شاه را شكست و فرداي آن روز ستاد مشترك نيروهاي مسلح آن را تكذيب كرد؛ تكذيبي كه هيچ‌كس باور نكرد. نمي‌دانم كساني كه تصوير دوبعدي امروز را به هر نيتي به نمايش گذاشته‌اند تا چقدر با حس و حال جمعيت انبوه و مشتاق ديروز و نظاميان و سربازان پيوسته به انقلاب و جذبه معنوي و ماندگار امام همراه و آشنايند و قرار است چه امامي را به نسل امروز معرفي كنند. آنهايي كه انفعال خودشان را در سال‌هاي جواني از ياد برده و مثلا از سر دلسوزي براي نظام از كهولت سن و ذهن و عمل آن بزرگ مي‌گويند، مي‌خواهند چه انقلابي را معرفي كنند؟ آيا نمي‌دانند كه به تعبیر مقام معظم رهبری، اين انقلاب بي‌نام خميني در هيچ جاي جهان شناخته‌شده نيست؟
    *احمد مسجدجامعی وزیرارشاد دولت اصلاحات

lمراجعت و دیدار مجدد

سلام

سلامی چو بوی خوش آشنائی

      سلام بر یاران و همراهان عزیز رواق ، یاران و همراهانیکه علاقمند رواقند و حرمتش پاس میدارند ، علاقه و حرمتی  نه از جنس تعلقات بیمایه که در پیوند با عشق و احترام به ارزشها ،محبت و دوستی ، همدلی و همراهی ،صداقت و صمیمیت ، آگاهی ازهمدیگر و صله رحم و  میل به کسب معرفت  و خلاصه  ریشه در همه خوبیها . سلام و عرض ادب و اردات به همه شما.

    اذعان دارم که در مدت غیبت خود و دوری از رواق  از ثمرات ارزشمندی  بی بهره ماندم و هم اینک که بار دیگر این پنجره بر خویش میگشایم و برآن مرور میکنم بیش از پیش ارزشهای نهفته بر من هویدا میگردد .

      امیدوارم بار دیگر قدم گذاریم و فرود آئیم که رواق ،خانه ماست و خانه جای امن و آسایش و ادب و اخلاق و رشد آدمی  است .

     سلامتی و توفیق همگان و گرمی کانون رواق از خدای بزرگ مسئلت دارم

وال استریت

چندی است نام مذکور بکرات در مطبوعات مشاهده میشود و نقطه نظرات متفاوتی هم از طریق صدا وسیما بیان میگردد که اگرچه میتواند اطلاعاتی را در اختیار قرار دهد اما کافی نیست و بعضا" سئوالاتی برای اهل تحقیق و بویژه دانشجویان بوجود می آورد که از طرق مذکور پاسخی حاصل نمیگردد و لازم است به سایر منابع مراجعه شود.

وال استریت نام خیابانی است در شهر واشنگتن درکشور آمریکا، که اغلب موسسات بزرگ مالی جهان دفاتر و تشکیلات اداری خودرا در آنجا مستقر کرده یا دفتر نمایندگی دارند ، و آنچه در روزهای اخیر آن را بر سر زبانها انداخته ، اتفاقاتی استکه از این خیابان شروع شد  و دامنه آن به بسیاری از شهرها و کشورهای دیگر گسترده شده است .

ادامه مطلب ،مصاحبه ایست که با آقای دکتر رنانی استاد دانشگاههای اصفهان صورت پذیرفته و بنظر اینجانب تا حد زیادی میتواند اطلاعات لازم را در اختیار قرار دهد.

خواندن آنرا به علاقمندان و بویژه دانشجویان عزیز توصیه مینمایم.


ادامه نوشته

حل مشکلات زندگی !!!

برای کسانیکه دنبال راه حلهای مناسب برای حل مشکلات میگردند !! کمی هم تمرین انگلیسی!!

how  Jews do business

برای تمرین زبان انگلیسی!

    

                    Morris (the father) says to his son:

              “ I want you to marry a girl of my choice".

                    The son says: "I will choose my own bride".

                    Morris says: "But the girl is Bill Gates' daughter".

                    The son answers: "Well, in that case, yes ok".

                    Morris then approaches Bill Gates and says:

                    "I have a husband for your daughter".

                    Bill Gates answers: "But my daughter is too young to get

married"!

                    Morris says: "But this young man is a vice-president of the World Bank".

                    Bill Gates answers: "Ah, in that case, yes ok".

                    Finally Morris goes to see the president of the World Bank.

                    Morris says: "I have a young man to be recommended as a vice-president".

                    The president answers: "But I already have more vice-presidents than I

                    Need ".

                    Morris says: "But this young man is Bill Gates' son-in-law".

                    The President answers: "Ah, in that case, yes ok".

                    And that is how successful Jews do business.

گفتاری عارفانه


 
    شيخ ابوالحسن خرقانی نماز مي خواند. آوازی شنيد که
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگويم تا سنگسارت کنند؟
شيخ گفت: بار خدايا! خواهی آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم و از "بخشایش" تو می‌بينم با خلق بگويم تا ديگر هيچکس سجده‌ات نکند؟
آواز آمد: نه از تو؛ نه از من. 
«تذكره الاولياء عطار نيشابوری»

 

از توی زندان هم میشه کاری کرد؟

پیرمرد  می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم بزند اما  كار خیلی سختی بود

تنها پسرش كه می‌توانست به او كمك كند، در زندان بود ، نامه‌ای

برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی

بكارم. من نمی‌خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه

زمان كاشت محصول را دوست داشت. من برای كار مزرعه خیلی پیر

شده‌ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشكلات من حل می‌شد. من می‌دانم كه

اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می‌زدی ... دوستدار تو پدر

پس از چند روز پیرمرد این تلگراف را دریافت كرد:

پدر به خاطر خدا مزرعه راشخم نزن من آنجا اسلحه پنهان كرده ام!

صبح روز بعد 12 نفر از مأموران اف.بی.آی و افسران پلیس محلی دیده

شدند و تمام مزرعه را برای یافتن اسلحه شخم زدند بدون این‌كه

اسلحه‌ای پیدا كنند

پیرمرد بهت‌زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقی

افتاده و حالا نمیداند چه كند؟

پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بكار، این حداقل كاری

بود كه از اینجا می‌توانستم برایت انجام بدهم.

(نام نویسنده را نمیدانم اگر کسی میداند درج نماید)

مطالب خواندنی "نقل از جراید"

 

    سفر خانوادگي دولتمردان به نيويورك

    الف نوشت: رييس جمهوري ايران در سفر اخير خود به مقر سازمان ملل در نيويورك، گروهي صد نفره شامل وزرا، مشاوران، ديپلمات ها، محافظان، مترجمان، خبرنگاران و تعدادي از اعضاي خانواده خود را همراه برده است. در فهرست اسامي همراهان رييس جمهور در سفر نيويورك اين اسامي وجود دارند: خانم فراحي شانديز (همسر رييس جمهور)، آقاي مهدي احمدي نژاد (پسر رييس جمهور)، خانم طيبه رحيم مشايي (عروس رييس جمهور)، خانم فاطمه احمدي نژاد (دختر رييس جمهور)، آقاي مهدي خورشيدي (داماد رييس جمهور)، دختر مهدي خورشيدي و فاطمه احمدي نژاد (نوه رييس جمهور). علاوه بر خانواده احمدي نژاد، خانواده برخي از نزديكان وي نيز در سفر نيويورك حضور داشته اند از جمله خانم ذبيحيان لنگرودي همسر آقاي رحيم مشايي، خانم طيبه تركستاني همسر آقاي بقايي، آقاي اميررضا بقايي فرزند معاون رييس جمهور، خانم قصري ضرغامي همسر آقاي ثمره هاشمي و خانم راد همسر وزير امورخارجه. گروه همراه رييس جمهور ايران در سفر سه روزه وي به نيويورك در دوطبقه از هتل وارويك نيويورك واقع در خيابان 54 اين شهر مستقر شده بودند. هزينه هرشب اقامت هر اتاق دوتخته از اين هتل چهارستاره در ماه سپتامبر، از حدود 400 تا 700دلار اعلام شده است. خبرنگار الف قبل از انتشار اين خبر، به طور شفاهي و كتبي دلايل و توجيهات حضور فرزندان و عروس و داماد و نوه رييس جمهور را در سفر آمريكا و هزينه هاي اين سفر جويا شد اما روابط عمومي رياست جمهوري به اين نامه جوابي نداده است.

منبع:magiran

مطالب خواندنی ، نقل از جراید

    

انتقاد آيت الله صافي از شيوه كنترل جمعيت

    ايسنا نوشت: آيت الله صافي گلپايگاني با انتقاد از شيوه كنترل جمعيت در كشور اظهار كرد: اين شيوه در برخي جاها به كاهش ميزان جمعيت شيعيان انجاميده است. در بسياري از نقاط جمعيت شيعيان در اقليت قرار گرفته است. اين اتفاق در برخي از كشورهاي اسلامي در حال وقوع است؛ بايد به اين مساله حساس بود و اجازه نداد كه جمعيت شيعيان و مسلمانان كاهش يابد، در صورتي كه در بسياري از كشورهاي غيرمسلمان براي افزايش ميزان تولد در هر خانواده جوايز و امتيازاتي در نظر گرفته مي شود.

    

    مقايسه تلويحي حمله به مشايي با دلايل شهادت امام اول شيعيان

    ايلنا نوشت: حسن الله وردي نژاد، دبيركل حزب اسلامي رفاه و عضو ارشد جبهه تحول گرايان ولايي گفت: برخي ها دنبال آن هستند تا با ربط دادن اختلاس سه هزارميلياردي به مشايي و دولتي ها، تخريب هاي خود را بيش از پيش كنند. او گفت: رحيم مشايي، رييس دفتر احمدي نژاد در حالي با اين همه انتقاد و هجمه مواجه مي شود كه بي شك يكي از خدوم ترين چهره هايي است كه در قالب دولت در حال خدمت به كشور و مردم است، همان طور كه حضرت علي(ع) را نه شمشير ابن ملجم، بلكه عدالتش شهيد كرد، مشايي هم كه انساني كامل است و همه مي دانند كه با قرآن انيس است به اين دليل، اين همه تهمت و افترا را تجربه مي كند كه تحت هيچ شرايطي نمي خواهد از چارچوب عدل و انصاف خارج شود.

   

   

    در ايران كسي شب گرسنه نمي خوابد

    ايرنا نوشت: «محمدرضا رحيمي» دوشنبه گذشته در مراسم گراميداشت هفته دفاع مقدس كه در نهاد رياست جمهوري برگزار شده گفته: امروز ما براي جهانيان نمونه بارزي هستيم كه همه به آن تاسي مي كنند. امروز ايران در جهان ۱۱برابر از متوسط علمي جهان جلو افتاده است. در جمهوري اسلامي ايران هيچ كس با گرسنگي سر به بالين نمي گذارد و همه از حداقل ممكن برخوردار هستند. ما درصدد هستيم كه در ايران هيچ كس بدون مسكن نباشند و طي امسال و سال آينده جشن پيروزي مسكن دار شدن خانواده هاي بدون مسكن برگزار مي شود.

   

   

    ترديد فارس در مورد چرايي سفر كتايون رياحي به سومالي

    فارس خبر داد: كتايون رياحي، بازيگر مطرح سينماي ايران براي انجام امور عام المنفعه به سومالي سفر كرده است. اينكه چرا در ابتدا سوالاتي پيرامون اين سفر مطرح مي شود، دليلي بر نقض اهداف خيرخواهانه و اقدام مطلوب بازيگر سينمايي ايران در سومالي نيست اما نكته آنجاست كه اين اقدام دقيقا كپي برابر با اصل اقداماتي است كه غرب و در راس آنها آمريكا بر مبناي مفاهيم فرهنگي خود انجام مي دهند... . اما قسمت جالب داستان اين است كه آنچه در ماجراي سفر بازيگر ايراني به سومالي نيز اتفاق افتاده است، دقيقا كپي همان اقدامي است كه آمريكايي ها بر مبناي فرهنگ خود به آن دست يافته اند. شيفتگي هايي كه در قالب مهيا كردن فضا براي سفر يك بازيگر زن به كشور قحطي زده سومالي جلوه گر مي شود و در رسانه هاي وابسته به جريان انحرافي نيز به عنوان يك افتخار تبديل به تيتر اول مي شود صد البته اين پايان ماجرا نخواهد بود و احتمالابازيگران ديگري كه با ليدر جريان انحرافي ارتباطات خاص! دارند نيز وارد پرونده شوم ارسال فركانس براي آمريكا مي شوند.

(لازم به توضیح است که هیچ وجه تشابهی بین این بازدید و بازدید زبانم لال آنجلینا جولی از آوارگان سوریه ای در کشور ترکیه وجود ندارد)

   


اقتصادنا

البته بر ما معلوم و معین است که  عنوان مذکور نام کتابی است در باره اقتصاد ،نوشته محمدباقر صدر که به فارسی هم ترجمه شده است ولی  منظور از انتخاب این عنوان این است که اگر هریک از اعضا محترم مایل به مطالعه  "ادامه مطلب " این پست بودند  بدانند که موضوع در باره "اقتصاد ما" که ترجمه همان اقتصادنا  و بعبارت دیگر اوضاع فعلی اقتصاد ایران است ،میباشد ، بهمین سبب خواندن آنرا به همه علاقمندان بویژه دانشجویان و دست اندرکاران فعالیتهای اقتصادی و غیر اقتصادی ، البته با حفظ خونسردی بهمراه چند لیوان آب خنک توصیه میکنم لطفا در فرصت مقتضی و بطور کامل خوانده شود، هر گونه برداشت سوء ممنوع است .کلیک روی ادامه مطلب..

ضمنا توجه نمائید احتمالا" برخی از اعداد بصورت پس و پیش مشاهده شوند که در صورت لزوم به اصل منبع مراجعه فرمائید

ادامه نوشته

مطالب خواندنی - نقل از جراید

برای جوانان ، طلاب ، طرفداران زندگی سالم ، کسانیکه نقاط ضعف دارند و میخواهند مرتفع کنند،کسانیکه میخواهند از بلاها خلاص شوند و بقیه افرادو غیره و کمی تا قسمتی  ملاٌ ها ،تنها ملايي هم كافي نيست، بايد علاوه بر اينكه باسواد هست بايد پاك هم باشد (نقل از متن) :

  طلبه ها از تلويزيون و مجلات فاصله بگيرند                                          

    ايلنا نوشت: آيت الله رضا استادي، ديروز 27 شهريور در مراسم افتتاحيه دوره هاي تخصصي فقه، اصول تفسير و كلام مركز فقهي ائمه اطهار(ع)، از طلاب و جوانان متدين خواست تا از تلويزيون و مجلات فاصله بگيرند. مجلاتي كه به خانه ها نفوذ كرده، با عكس هاي رنگارنگ هنرپيشه ها، امكان زندگي سالم را مي گيرد. اگر يك جوان بخواهد از بلاها خلاص شود بايد حتي از برنامه هاي صداوسيما، چه خوب چه بد، فاصله بگيرد. زمينه فراهم است كه طلاب دنبال درس و بحث را بگيرند گرچه تشويق باشد يا نباشد. اگر بناست روحاني موثر باشد بايد ملاٌ باشد. تنها ملاٌيي هم كافي نيست، بايد علاوه بر اينكه باسواد هستيم بايد پاك هم باشيم، اگر علامه دهر هم باشيم ولي زندگي مان زندگي قابل قبول و اخلاق مان اخلاق اسلامي نباشد، موثر نخواهد افتاد. انسان عوض مي شود، هرقدر انسان نقاط ضعف داشته باشد مي تواند مرتفع كند و در جواني وقت اين كار است. اگر يك طلبه و جوان بخواهد از بلاها خلاص شود بايد به طور كلي، از برنامه هاي تصويري صدا و سيما، چه خوب و چه بد، فاصله بگيرد. امكان ندارد كسي سريال ها را تماشا كند و بگويد مي خواهم پاك باشم. شما اگر مي خواهيد از اخبار اطلاع پيدا كنيد راديو و اخبار هست، زمان ما اين حرف ها و توهم نبود اين شديم.

منبع : magiran


هلال ماه شوال

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزه داران محترم، این مطلب را مطالعه فرمائید بسیار جالب توجه است، نه فقط در باب رویت هلال ماه بلکه از باب تحول مبارکی که در نگرش دینی به وجود آمده است.

آيت الله موسوي بجنوردي: نيازي به رويت هلال نيست؛

جماران: آيت الله موسوي بجنوردي با اشاره به اين موضوع كه نيازي به رويت هلال ماه شوال نيست، گفت: «علت اينكه در روايات مساله رويت ماه را بيان كرده اند بدين علت است كه آن زمان راهي جز رويت براي كشف«اول ماه» وجود نداشت. شريعت اسلام شريعتي است كه به عقيده من تمام احكامش عقلاني است و طبق واقعيت ها بحث مي كند و به طور صريح مي گوييم كه رويت موضوعيت ندارد بلكه طريقيت دارد.» وي با بيان اينكه بايد عرض كنم كه ثبوت هلال ماه شوال به چند طريق است، توضيح داد: طريق اول؛ اينكه خود انسان به اوليت ماه شوال علم پيدا كند. البته اين علم، علمي نيست كه بگوييم بايد از طريق خاص و معيني حاصل شده باشد يا به اصطلاح طلبگي قطعي نيست كه «اخذ في الموضوع علي نحوالطريقيه» باشد؛ بلكه نفس قطع و علم به اينكه مثلافردا اول شوال است براي بنده حجت مي شود كه فردا ديگر روزه گرفتن حرام است و عيد فطر است. به گفته بجنوردي، طريق دوم «حكم حاكم» است. يعني مجتهد جامع الشرايط اگر حكم كند كه فردا اول شوال است بر همه لازم است كه متابعت كنند. البته اين در صورتي است كه در بحث هلال، حكم حاكم را نافذ بدانيم. طريق سوم؛ در صورتي است كه «بينه عادله اقامه شود» يعني دو شاهد عادل شهادت بدهند كه ماه را ديده اند. شاگرد بنيانگذار جمهوري اسلامي هم چنين توضيح داد: شريعت اسلام شريعتي است كه به عقيده من تمام احكامش عقلاني است و طبق واقعيت ها بحث مي كند. خيلي وقت ها شرايطي است كه واقعيت ها با يك شكلي بيان مي شود و مطابق آن روز كه مي بينيد حضرت مساله رويت را فرموده اند «براي اين است كه راهي نداشتند كه براي مردم متولد شدن ماه را بيان بكنند» چون مردم از كجا بايد بفهمند كه ماه متولد شده است؟ از آن طرف منجمان در محاسبه اشتباه مي كردند. لذا يك راهي را بيان كردند كه صددرصد اشتباه در آن نشود، اما در روزگاري كه حتي ثانيه تولد ماه مشخص مي شود، ديگر نيازي به رويت نداريم. لذا در اينجا به طور صريح مي گوييم كه رويت موضوعيت ندارد بلكه طريقي است «إلي التولد.» يعني وقتي كه شما رويت كرديد اين را مي رساند كه چند ساعت پيش تولد صورت گرفته است.

منبع : magiran

فقر گسترده

برای علاقمندان به مسائل اقتصادی، اجتماعی، غیر سیاسی، بویژه دانشجویان مقطع فوق لیسانس اقتصاد، دانشجویان رشته های مهندسی و غیر مهندسی، هنرمندان و روحانیون و کسبه محترم، بازنشستگان، دست اندرکاران فعالیتهای اقتصادی و حقوق بگیران و افراد تحت تکفلشان و بقیه محترمین و محترمات.

آشنائی با مسائل اقتصادی و بعضا" اجتماعی ضرورتی است اجتناب ناپذیر، اگر فرصت مطالعه آنهارا نداریم بد نیست مروری بر اظهارات دیگران داشته باشیم، واضح است که مطالعه این دست مطالب لزوما" به معنی قبول یا رد آنها نیست اما می تواند اطلاعاتمان را به روز نگه دارد و بر معلوماتمان بیفزاید.

مدتی است در باره فقر و علل آن بحثهای مختلفی در نشریات و محافل اقتصادی مطرح می گردد، یک نمونه آن، در ادامه مطلب برای آگاهی بیشتر خوانندگان درج می شود لطفا" بخوانید، جالب توجه است به ویژه اینکه مصاحبه شونده در ردیف کارشناسان اقتصادی معتبر جای دارد.

ادامه نوشته

مطالب خواندنی ، نقل از جراید

یکی از روزهای این هفته نامگذاری شده بود بنام خبرنگار! از سراینده خوش ذوقی در وصف آنان شعر زیر دریکی از روزنامه ها درج شده بود، بخوانید، جالب است!!               

اندر منقبت روزخبرنگار                                                 

نويسنده: سارا فرهمند

شانس بگريزد از آن در كه يكي چون تو در آيد              چو رسد روز تو، دولت در دولت بگشايد

صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را                                  تا دگر مادر گيتي چو تو بدبخت بزايد

بر حذر باش كه جايي نزني حرف زيادي                     كه مبادا دهنت از زدن حرف بچايد

تويي و كاغذ و خودكارت و يك وويس ريكوردر                باش آگه ننويسي تو زچيزي كه نبايد

گر ز ياران خط «آسه برو، آسه بيايي»                        نام زيباي ريپورتر كه تو را هيچ نشايد

گر چه در « امن» نه اي، در به در و خانه به دوشي       و به هر جا كه روي كاسبي ات دير نپايد،

باز خوش باش قرار است ابر سرور دولت،                   شونصد و شصت و دو ميليون به شما هديه نمايد

گر چه سخت است تو را وضعيت كار و معيشت           گر چه هر چه بنويسي، خط قرمز بربايد،

«چشم عاشق نتوان دوخت كه معشوق نبيند            پاي بلبل نتوان بست كه بر گل نسرايد»

وخبرنگار درپاسخ  قدردانی از شاعر

    بيمه و پول و كار نيست مرا    كارها ماندگار نيست مرا

    گر چه هستم خبرنگار اما،    خبري از نگار نيست مرا

 منبع : magiran

هنر نوین !!!

لطفا" مطلب زیر را که از یکی از روزنامه های صبح نقل شده بخوانید، اگر فرصت کردید با دقت بخوانید ، نه برای اینکه چیزی از آن بفهمید و بر معلوماتتان بیفزائید ،  برای آنکه اگر فهمیدید ، بگوئید تا ما هم بفهمیم، به ویژه هنرمندان عزیز!!

اجرتان با خدا

مبادي هنر نوين

نويسنده: احمدرضا دالوند

سامان هاي انضباطي هنر عبارتند از:

الف) مهارت ساختماني    ب) مشاهده گزينش گرانه، پ) بينش يكپارچه

    مورد «الف» و «ب»، يعني مهارت و مشاهده براي هرگونه اي از هنر ضرورت دارند. آنچه وسيعا در آثار هنري تفاوت مي كند، كيفيت بينش يكپارچه (عقلي) است. هيچ مقدار مهارت فني نمي تواند جبران فقر عقلي هنرمند را بكند. همان طور كه هيچ مقدار غناي عقلي نيز قادر به جبران كمبود هاي تكنيكي نمي شود. بينشي كه بانيان اصلي هنر نوين در چند دهه نخست قرن بيستم به آن نايل آمده بودند، صرفا از جنبه هاي سطحي يك تمدن ماشيني و تبديل يافته هاي بصري به «سطوح مكعب» يا «حجم هاي تجسمي» ناشي نمي شد، بلكه از ژرف نگري آنان به درون فعل و انفعالات ساختاري دنياي فيزيكي به گونه اي كه علوم جديد طرح مي كنند؛ حاصل شده بود. به عنوان مثال مي توان آثار«آنتوان په ِوِسنر» (pevesner نقاش و حجم ساز روسي 1962- 1886) و نائوم گابو (Gaboنقاش و معلم روسي 1890-1977، يكي از نمايندگان كنستروكتيويسم) را با نظر علت ياب و ديده سنجش گر ملاحظه كرد. موكدا بايد گفت گرچه بينش عقلي هنرمندان بزرگ انتزاع گرا همچون: آنتوان پِه وسنر؛ نائوم گابو، پيت موندريان و نيكلسون، به نتايج بسيار متفاوتي انجاميد؛ بنابراين برخي از اين تفاوت ها را مي توان به استفاده از مواد و مصالح استفاده شده در نزد هر يك؛ توضيح داد. مثلا: موندريان با سطوح تخت، شكل هاي خطي و رنگ هاي اصلي كار مي كرد. پِه وسنر با برنز و فلزات ديگر، نائوم گابو با پلاستيك كار مي كرد. اما اين نوع از تفاوت ها سطحي اند. تفاوت عمده در «موازنه ايستا» و «تعادل پويا» است. در هنر تجسمي، «موازنه ايستا» بايد به «تعادل پويا»كه در تمامي كائنات به چشم مي خورد؛ تبديل شود. آثار اين هنرمندان بزرگ هرچند از فيزيك نوين مشتق مي شود اما ساختمان خلاقانه اي كه عرضه مي كند، نه علمي كه شاعرانه است. اين ساختمان: شعر مكان، شعر زمان، شعر هماهنگي عام و شعر وحدت فيزيكي است.

منبع: magiran روزنامه شرق

 

ریاضیات - شیخ بهائی

آنچه که مي خوانيد رياضيات به سبک شيخ بهايي است که ازکتاب خلاصة الحساب شيخ بهايي که درسال 1311 قمري نوشته شده به فارسي برگردانده شده است. اين کتاب شامل ده باب، سي فصل در رياضيات پايه؛ نجوم؛ و سيارات مي باشد.

در اين روش؛ در جمع چند عدد چند رقمي که زير هم نوشته شده به جاي آنکه اعداد از سمت راست جمع زده شوند، از سمت چپ جمع زده مي شوند.

مثلا:    

6549

7542

3659

-----------

      16

16

13       

20               

-----------------

17750

همين طورکه مي بينيد هيچ (ده بريک يا بيست بر دو و يا...)بکار برده نمي شود وبراي ياد گيري خصوصا ...... بسيار راحت است .

با اعداد خودتان تمرین کنید و لذت ببرید

مطالب خواندنی "نقل از جراید"

   

1-    پخش زنده دست خوش به رييس جمهور از يورونيوز

    روزنامه خراسان نوشت: در حالي كه مسوولان شبكه خبري يورونيوز در اقدامي غيرحرفه اي پس از پايان مصاحبه با رييس جمهور همچنان به پخش زنده ادامه داده بودند، انعكاس سخنان يكي از مسوولان نهاد رياست جمهوري با دكتر احمدي نژاد و بيان جمله «دكتر خوب از پس شان برآمدي! نزديك بود با مجري دعوايتان شود!» نشان از بي توجهي آنها به اقدام اين رسانه غربي داشت.


این مطلب بدرد کسانی میخورد که قصد دارند شهردار شوند!

2-     جای بد پارک نکنید، نابود میشوید

دیلی میل: شهردار شهر ویلینیوس، پایتخت کشور لیتوانی برای برخورد با رانندگان متخلف از عجیب ترین روش ممکن استفاده کرده و با نفر بر از روی ماشینهائیکه در محل ممنوع پارک کرده بودند ، رد شد . آرتوراس زوکاس 43 ساله که از دست رانندگان خلافکار شهرش حسابی عصبانی شده بود برای مجازات آنها از روشی استفاده کرد تا همیشه این موضوع یادشان بماند.  این مقام خشمگین برای آنکه رانندگان شهرش دیگر در جاهای ممنوعه  پارک نکنند سوار یک نفر بر روسی شد و هر ماشینی را که جای بدی پارک کرده بود ، له کرد. این شهردار عجیب میگوید "با این کارم پیام روشنی به مردمی دادم که چون ماشین گران قیمت دارند ، فکر میکنند هر جا که دلشان بخواهد،میتوانند ماشین شان راپارک کنند و برای دوچرخه سواران و عابران پیاده هیچ حقی قائل نیستند ،من نمیتوانم این بی احترامی را تحمل کنم" در میان ماشینهائیکه شهردار محترم اوراقشان کرد یک بنز سوپر لوکس هم دیده میشود که قیافه صاحب آن بعد از دیدن مدل جدید ماشینش بسیار دیدنی بود!

مسلما" شما هم ناراحت شدید ، ادامه مطلب را هم بخوانید:

تمام ماجرا فیلمی بوده که سایت شهرداری آن را روی خروجی اش قرار داده تا به رانندگان ماشینهای گران قیمت هشدار دهد که در صورت پارک در جای خلاف ، چه سرنوشتی انتظار ماشینشان را میکشد ، به گفته سخنگوی شهرداری ، بنز قربانی شده هم  ماکتی است که برای این کلیپ تهیه شده و شهردار واقعا" کسی را سکته نداده است!!.

منبع: magiran

کلام بزرگان

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد زیرا بر این باورند که:

 "یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت".


این جمله زیبا را یکی از اعضا بصورت sms برایم  فرستاده ، بنظرم جای مناسب آن رواق است تا همگان ببینند، اگر نام گوینده نیز مشخص شود عالیست.

مطالب خواندنی "نقل از جراید"

 

نامه اتمي انيشتين

3 آگوست 1939

 آلبرت انيشتين، دانشمند آلماني كه به دليل يهودي بودن زادگاه خود را ترك و به آمريكا مهاجرت كرده بود، در نامه اي كه براي روزولت، رييس جمهوري وقت آمريكا ارسال داشت، به او تاكيد كرد: ساخت بمب اتمي كاري است شدني و هيتلر دارد آن را دنبال مي كند. اين نامه روزولت را ترغيب به فراهم كردن مقدمات توليد بمب اتمي كرد. يك دسته از دانشمندان مربوطه دوم دسامبر 1942 (سه سال بعد) در دانشگاه شيكاگو موفق به كنترل واكنش هاي زنجيره اي اتم شدند و نخستين بمب اتمي آمريكا در نيمه جولاي 1945 در بيابان ايالت نيومكزيكو با موفقيت آزمايش شد و ششم آگوست (سه هفته بعد) بر ضد ژاپن به كار رفت كه فاجعه اي انساني را رقم زد. بمباران اتمي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي فجيع ترين پرده پاياني جنگي بود كه ميليون ها كشته بر جا گذاشت .

 

كارگردان حضرت يوسف(ع) خداست

 ايسنا: فرج الله سلحشور در جمع ميهمانان ويژه فيلم حضرت يوسف (ع) گفت: اميدوارم با دعاي خير شما توفيقي دست دهد تا باز هم اين فعاليت ها را به عنوان وظيفه خدمتگزاري خود داشته باشيم. گرچه بايد بگويم كارگردان و نويسنده «يوسف پيامبر» خداوند است و ما تنها وسيله اي بوديم كه انجام اين كار را بر عهده گرفتيم.

منبع :magiran

جهــــــــــــل

 

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند

روحش شاد یادش گرامی

 

 

کلام بزرگان


جهل تاریکی است، برای مبارزه با تاریکی شمشیر نمیکشند
چراغ می افروزند
                               "کنفسیوس
 

ربٌنــــــا

مدتی بین من و رواق عزیز و ارجمند فاصله افتاد، خود از این بابت مکدر بودم و توجیه منطقی هم برای این غیبت نداشتم، اگر چه برخی گرفتاریها و مشغله فکری باعث این جدایی شده بود اما هیچکدام برای توجیه، پایه و اساس محکمی نداشت، (ضمن اینکه واکنشی هم که بیانگر تمایل دیگران برای دیدار مجدد باشد مشاهده نشد!!). به هرحال بر آن بودم که با درج مطلبی ارزشمند، حضور مجدد خویش را اعلام نمایم تا عذر خواهی مقبولی هم صورت پذیرفته باشد، به مطلب زیر برخوردم آن را برای شروع مناسب یافتم، به ویژه که نویسنده آن نیز روحانی آگاه و محترمی است که نیازهای جامعه را خوب شناسائی می کند، قبلاً هم از وی مطلب داشته ایم:

شجريان بر بلنداي بانگ "ربنا" نويسنده: محمدتقي فاضل ميبدي

پيش از انقلاب كمتر كسي بود كه صداي مرحوم سيدجواد ذبيحي را در سحرهاي ماه مبارك نشنيده باشد. دعاي مبارك عارفانه سحر، سال ها از راديو توسط اين مرحوم، كه صداي رسا و گرمي داشت، شنيده مي شد. پس از پيروزي انقلاب صداي ذبيحي، به دليل ثناگويي شاه از برنامه صداي ايران برگرفته و خود او نيز به دست فردي ناشناس ترور شد. در همان سال اول پيروزي انقلاب از استاد آواز ايران محمدرضا شجريان كه همه او را به نيكي صدا و سيرت در برنامه گلها مي شناختند و سرود «اي ايران اي سراي اميد» سروده جواد آذر با اجراي اين استاد نامور را شنيده بودند، دعوت شد تا اين فضاي خالي را پر كند. او در استوديو فقط براي تعليم و تمرين كساني كه بتوانند براي ماه مبارك دعايي با صداي خوش بخوانند، حاضر شد. و ابياتي از مثنوي و آياتي از قرآن كريم جهت اجرا برگزيده و براي تعليم شاگردان، نخست، خود آن را اجرا كرد و اين اجرا همان شد كه سال ها در صداوسيما دل عاشقان و روح روزه داران را در نزديكي لحظات افطار جلامي بخشيد. از آن پس اين صدا و آواز فرحناك و دلنشين كه از معنويتي خاص حكايت داشت، مقبول و محبوب خاص و عام شد، به گونه اي كه «ربناي شجريان» جزو آثار ملي و ماندگار اين مرز و بوم شد. كسي آن ابيات عارفانه مثنوي را به اين زيبايي و دلنشيني به مانند شجريان نخوانده بود و هيچ قاري اي آن آيات روح فزا و دل نواز قرآن را كه زيباترين گفت وگوي انسان با خداوند است، چنين زيبا و دلنشين قرائت نكرده بود. دو سالي است كه اين آواز دلنواز بي مانند در آن لحظات معنوي در گوش روزه داران طنين انداز نيست و هنوز هم كسي و چيزي جاي آن را پر نكرده است.     دعاهاي زيبا و پرمعنايي خوانده مي شود، اما اگر در قالب صداي سروربخش و سحرانگيز نباشد بر دل نمي نشيند و دلي را جلانمي دهد. شايد عذر صداوسيما اين باشد كه چرا شجريان به زمره منتقدان درآمده ؟و در جايي و گوشه اي مصاحبه اي انجام داده است ، او بايد در برابر پاره اي سوالات سكوت مي كرد و هنرمندي مي ماند ساكت. اما رسالت هنرمندان، تحمل رنج خود و كاهش رنج ديگران است. دنياي هنر به قول ارسطو رضايت بخشيدن به طبقه خاص يا گروه خاصي نيست. با تاسف، كساني هستند كه هنر را براي هنر مي خواهند و هيچ رسالت و مسووليتي براي آن قايل نيستند. آنجا كه هنرمندان حالت تسليم و سكوت و رضا اختيار كنند و در پي دريافت سودهاي كلان براي خود باشند بايد بر جنازه هنر نماز ميت خواند و بر آن فاتحه فرستاد. انتظار نمي رفت صداوسيما «بانك ربناي» هنرمندي چون شجريان كه حق روزه داران است تا آن را با گوش جان بشنوند، جهت ملاحظات غير هنري حذف كند. برخورد سياسي، به معناي حذفي آن، با هر پديده اي كه به ذوق و سليقه طبقه اي خوش نيايد، دور از اخلاق و انصاف است  ونتيجه آن اضمحلال و نابودي فرهنگ و ميراث ملي است. بانگ ربناي استاد شجريان متعلق به شجريان تنها نبود بلكه اين صدا وقف ملت ايران شد تا در ماه مبارك رمضان صرف روزه داران شود و ميليون ها روزه دار را از زمين بر كند و به فضاي ملكوتي پرواز دهد. چه زيباست هنگامي كه روزه دار در آن حالت عرفاني صدايي در گوشه مثنوي پيچ در آواز افشاري در گوشش چنين آواز مي دهد: اين دهان بستي دهاني باز شد/ تا خورندي لقمه هاي راز شد/ چند خوردي چرب و شيرين از طعام/امتحان كن چند روزي در صيام/ چند شب ها خواب را گشتي اسير/ يك شبي بيدار شو دولت بگير/ لب فرو بند از طعام و از شراب/ سوي خوان آسماني كن شتاب. بياييم زيبايي هنر و رسالت هنرمند را، فلسفه هنر و آگاهي بخشي هنرمند را در جامعه پاس بداريم و حقيقت هنر و هنرمند را در جهت رضايت عام، هر چند با ناخشنودي خاص، قرار دهيم.

همراه با تبریک حلول ماه مبارک رمضان برای همه توفیق عبادت بندگی خداوند متعال را خواستارم 

ستاره شناسی

شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.

نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:

 «نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه مي بيني؟»واتسون گفت: «ميليون ها ستاره.»هولمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟»واتسون گفت: «از لحاظ روحاني نتيجه مي گيريم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي نتيجه مي گيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد سه نيمه شب باشد.

شرلوك هلمز قدري فكر كرد و گفت:«واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند!»‍‍

 

در زندگي همه ما گاهي اوقات، بهترين و ساده ترين جواب و راه حل وجود دارد ولي اين قدر به دور دست ها نگاه مي كنيم يا سعي مي كنيم پيچيده فكركنيم كه آن جواب ساده را نمي بينيم

(ولی مثل واتسون نیستیم)!!!!!!!

شانس

 یادتان هست علیرضا مطلب جالبی  با عنوان شانس گذاشته بود ؟

اگر آنرا خوانده اید ، این مطلب را هم بخوانید ، نکات آموزنده ای دارد.

چرا برخی ‌اینقدر ‌خوش ‌شانس‌اند؟

آنچه در این قسمت می‌خوانید نتایج تحقیق ریچارد وایزمن روان‌شناس دانشگاه هارتفورد شایر است:

مطالعه برای بررسی چیزی كه مردم آن را شانس می‌خوانند، 10سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سایرین از آن محروم می‌مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده دیگر بدشانس هستند؟


آگهی‌هایی در روزنامه‌های سراسری چاپ كردم و از افرادی كه احساس می‌كردند خوش‌شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شركت در مطالعه من داوطلب شدند.نتایج نشان داد كه هرچند این افراد به كلی از این موضوع غافلند، كلید خوش‌شانسی یا بدشانسی آنها در افكار و كردارشان نهفته است.

برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنین فرصت‌هایی برخورد می‌كنند، در حالی كه افراد بدشانس نه.

با ترتیب دادن یك آزمایش ساده سعی كردم بفهمم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت‌هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد خوش‌شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عكس در آن هست.

به طور مخفیانه یك آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم كه می‌گفت: اگر به سرپرست این مطالعه بگویید كه این آگهی را دیده‌اید، 250 پوند پاداش خواهید گرفت.

این آگهی نیمی از صفحه را پر كرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این كه این آگهی كاملا خیره‌كننده بود، افرادی كه احساس بدشانسی می‌كردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی كه اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد كه افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت‌های غیرمنتظره را مختل می‌كند. در نتیجه، آنها فرصت‌های غیرمنتظره را به خاطر تمركز بیش از حد بر سایر امور از دست می‌دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق یافتن جفت بی‌نقصی هستند كه فرصت‌های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از دیدن سایر فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بینند.

تحقیقات من در مجموع نشان داد كه آدم‌های خوش‌اقبال براساس 4 اصل، برای خود فرصت ایجاد می‌كنند:

ـ اول آنها در ایجاد و یافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند.

ـ دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصمیم‌های مثبت می‌گیرند.

ـ سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاق نیكی برای آنها رضایت‌بخش است.

ـ چهارم نگرش انعطاف‌پذیر آنها، بدبیاری را به خوش‌اقبالی بدل می‌كند.

باور به "توانستن" بجای باور به "بودن"( تصور ذهنی)

يک مسئله عجيب به نام تصوير ذهني

1- شخصي سر کلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين «باور» که استاد آنرا به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براي حل کردن آنها فکر کرد. بسیار پیچیده بود، اما  دست از کوشش برنداشت. سرانجام يکي از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلي مبهوت شد زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه ازمسايل غير قابل حل رياضي داده بود .

2- در يک باشگاه بدنسازي پس از اضافه کردن 5 کيلوگرم به رکورد قبلي یکی از وزنه برداران، از وي خواستند که رکورد جديدي براي خود ثبت کند. اما او موفق به اين کار نشد. سپس از او خواستند وزنه اي که 5 کيلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. اين دفعه او براحتي وزنه را بلند کرد. اين مسئله براي ورزشکار جوان و دوستانش امري کاملا طبيعي به نظر مي رسيد اما براي طراحان اين آزمايش جالب و هيجان انگيز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه اي برنيامده بود که در واقع 5 کيلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به ميزان 5 کيلوگرم شده بود. او  با اين «باور» و
در حالي وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن مي دانست.

در ارزیابیهای فردی ،شما نمي توانيد بيش از آن چيزي بشويد که باور داريد"هستيد". ‏امامیتوانید بيش از آنچیزی بشوید که باور داريد"مي توانيد" .( باوربه "توانستن" بجای باور به "بودن")

بی تفاوتی یا بیخیالی !

موش و دوستان بی تفاوت (کوتاه و خواندنی)

موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.

چند روز بعد، ماری در تله افتاد و زن خانه را که به سراغش رفته بود گزید؛ زن در بستر بیماری افتاد، از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند؛.... گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار می نگریست و .....

شما چه فکر میکنید؟

توصیه چند منظوره

بدینوسیله توصیه میگردد:

اعضاء محترم ،بویژه بازنشستگان ، بویژه بانوان، بویژه فرهنگیان بازنشسته ، بویژه مجردین و مجردات دور از خانواده ، بویژه مجردین و مجردات نان خور خانواده، بویژه مردان قدر قدرت و بویژه بانوان قوی شوکت و ایضا" بقیه علاقمندان به خلاقیتهای انسانی بعد از بازنشستگی و وبلاگهائی با بازدیدکننده کمی تا قسمتی بیشتر از رواق، در صورت تمایل از وبلاگ زیر بازدید نمایند . علاقمندان به غذا های آنچنانی نیز میتوانند به بقیه بازدیدکنندگان محترم بپیوندند.

www.ashpazierangin.blogfa.com

قهرمان اسلام هراسی!!

یک از وقایع مهمی که اخیرا" اتفاق افتاده کشته شدن بن لادن است  که در باره آن موضعگیریهای متفاوت و بعضا" متناقضی هم صورت پذیرفته است.

در بین اظهار نظرها یادداشت آقای دکتر جودکی بنظرم جالب بود ،که عینا"درج میگردد، مطالعه فرمائید.

از آقای دکتر جودکی قبلا" نیز مطالب ارزشمندی در وبلاگ داشته ایم.  

 بن لادن قهرمان اسلام هراسي

سابقه اسلام هراسي در غرب به سه، چهار دهه اخير برمي گردد. اين اصطلاح بعد از سه حادثه مهم، گفتمان غالب غرب براي مبارزه با شرق شد. اول، پيروزي انقلاب اسلامي در ايران. دوم، ضعيف و متلاشي شدن ماركسيسم. سوم، ظهور القاعده و طالبان و اقداماتي كه در سراسر جهان انجام داد. اكنون اگر اصطلاح اسلام هراسي، اسلام فوبيا يا نفرت از اسلام در موتورهاي جست وجوي اينترنت تحقيق شود، كتب، مقالات و عكس هايي به بيننده ارايه مي دهد كه واقعا وحشتناك است و نه تنها انسان غربي، بلكه خود مسلمانان هم از آن نفرت دارند. اين مجموعه در ذهن بيننده خشونت، وحشي گري و بدويت را تداعي كرده و احساسات بيننده را جريحه دار مي كند. بريدن دماغ زن جوان، سر بريدن گروگان ها، حملات انتحاري و... البته اينها نماد نوعي تفكر اسلامي هستند كه با اتكا بر احاديث و آنگاه تفسير قرآن به وسيله اين احاديث، گفتماني به وجود آورده اند كه با روح قرآن و سيره پيامبر فاصله زيادي دارد و شايد تنها نقاط اشتراك آنها اسامي اسلامي باشد!؟ در گفتمان ياد شده، چون اصل بر صحت انديشه و گفتمان ايشان است، به طور قطع ديگران به بيراهه مي روند، از اين رو انديشه و نظر هيچ كسي تحمل نمي شود. همه دشمن پنداشته شده و مستوجب بدترين عقوبت هستند. سطحي نگري، نبود تفكر منطقي، پناه بردن به خشونت به جاي گفت وگو و شبيه پنداري تاريخي از ويژگي هاي ايشان است. تكيه ايشان همواره بر وجود دشمن فرضي است كه تلاش مي كند اسلام و مسلمانان را از ميان بردارد. اين دشمن از نظر ايشان قادر است هر روز به شكلي ظاهر شود. در وراي اين گفتمان برخي از افراد قرار دارند كه پسوند اسلامي را يدك مي كشند و با اين هيبت بر دل ساده لوحان هراس مي افكنند و از آنها مي خواهند تا براي نجات اسلام يا كمك به اسلام از جان مايه بگذارند! متاسفانه ايشان اسلام ذهني خود را آنقدر مقدس مي كنند كه جايگزين هدف و مقصد مي شود و گمراهي آنان از همين نقطه آغاز مي شود. اين گفتمان به دليل تكيه بر روايت و تخصيص قرآن به وسيله اين روايات، باور ندارند كه اسلام را خداوند براي نجات مردماني فرستاد كه در ظلمات جهل، فساد، بي عدالتي و... به سر مي بردند و اسلام به آنان وعده داد تا قسط را در ميان ايشان بر قرار كرده و بعد از تزكيه و پاكسازي ايشان، به آنان كتاب و حكمت بياموزد و آنان را به اوج كرامت انساني برساند. در اين ديدگاه اسلام وسيله اي الهي براي نجات مردم و خداوند حافظ آن است و نه مسلمانان. از اين رو خداوند تاكيد كرده: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ. (سوره حجر، آيه9)

منبع:

Magiran.com

محبت معلم

 

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته چنين چيزى واقعیت نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس نشسته بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد  دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد .
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم : مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد.  نزد او رفت و گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى  گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي دادو يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد .يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه  فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد . باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد از اوبه گرمى هر چه تمامتر استقبال کرد وگفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد و باعث شديد تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت پاسخ داد: تدى،  اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !


همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد

و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت

یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن/یکقطره نوش کردم و دریا گریستم

)به مناسبت روز معلم)

 

__._,_.___

 

آرزو

 

     پل به عنوان هدیه یک اتومبیل از برادرش دریافت کرده بود. هنگامی که میخواست سوار شود با پسر بچه ای مواجه شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم میزد و آنرا تحسین میکرد ،   پرسید این ماشین مال شماست آقا؟  پل سرش را به علامت تایید تکان داد و گفت بله، برادرم آنرا به من هدیه داده است.
     پسر با تعحب پرسید منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری ، بدون اینکه پولی بگیرد به شما داده است؟ ای کاش........
     پل با خود اندیشید که پسر چه آرزویی دارد؟ یقینا" میخواهدآرزو کند "ای کاش او هم چنین برادری داشت" ! اما پسر بچه چیزی گفت که پل را بشدت شگفت زده کرد ، یک جمله تقریبا" مشابه و کاملا" متفاوت!

                 "ای کاش روزی چنین برادری بشوم"

خلاصه شده یک قصه انگلیسی،نظر شما چیست؟

هندونولوژی

     سئوالی که کرارا" با آن مواجه شده ام این استکه هندوانه را چگونه انتخاب مینمایم که این چنین خوشرنگ و شیرین از آب در می آید؟

     البته بر ما واضح و مبرهن است که هندوانه هرچه خوشرنگ تر و شیرین تر باشد  خوشرنگتر  و شیرین تر است ، شناخت و انتخاب آن نیز دارای رمز و رازی است که معمولا کسی که میداند برای خودش نگهمیدارد و افشا نمیکند مگر اینکه بخواهد  افشا کند و دیگران را هم از لذت هندوانه مرغوب بهره مند سازد و برای خودش هم اجر دنیوی و اخروی  ذخیره نماید، بنابراین از بیان آن دریغ نمیکنم تا اهالی محترم رواق  با شناخت کافی و انتخاب بهترین هندوانه ها از لذت دیدار و ایضا" خوردار این نعمت الهی  برخوردار شده و کام خود ومتعلقین و متهندوین راشیرین نمایند.

دستورالعمل انتخاب و خرید هندوانه:

     با کمی لبخند وارد میوه فروشی شوید ، اگر فروشنده وانتی است و شما هم با اتوموبیل هستید ماشینتان را کمی عقب تر نگهدارید در ماشین را قفل نمائید بنحوی که سرو صدای حضورتان عالمگیر باشد، لبخند را به اخم تبدیل کنید تا  بین دو ابرویتان برآمدگی ایجاد شود ، نه اینقدر کمتر!!با انگشت سبابه دست راست نخست تلنگری ریتمیک به نزدیکترین هندوانه بزنید تتق تق تق،سپس به یک هندوانه در آن میان بنحوی اشاره کنید که فروشنده نفهمد دقیقا" کدامیک را انتخاب کرده اید ، بلافاصله خودتان را به دیدار میوه های دیگر مشغول نمائید و قیافه خریدار بخود بگیرید ،فروشنده هم که بدرستی نفهمیده کدام هندوانه را انتخاب کرده اید ولی وانمود میکند که فهمیده  درحالیکه  رویتان آنطرف است ،هندوانه مرغوب !! را برایتان به ترازو میگذارد ، لبخند رضایت را تکرار نمائید پولش را پرداخت کنید هندوانه را که اینک در کیسه نایلونی قرار داده شده تحویل گرفته و خدا حافظی نمائید . توصیه بهداشتی میشود اگر کیسه نایلونی سیاه رنگ است بخواهید تعویضش نماید در کیفیت هندوانه اثر دارد.پس از رسیدن به منزل شستن فراموش نشود وقتی خنک شد با اعتماد بنفس آنرا ذبح فرمائید عجب خوشرنگ و شیرین است نوش جان!!!کسانی هم که فکر میکنند این حرفها الکی است یکبار امتحان نمایند      

صندلی داغ 3

     در باب معرفی میهمان:

آن سردار رزمنده جانباز ، شیخ شیرین کار شوخ طبع شلنگ انداز ، آن عارف وارسته دلشکسته ،‌سپهسالار باز نشسته ، و ایضا" با زن نشسته! . واقف است و عالم به علوم زمانه، از قبیل طنز و تصنیف لری و ترانه ،  زحمت کشیده مدارج تحصیلی ، تا چند قدمی تعلیمات و تحصیلات تکمیلی، شخصیت رزم و بزم ،شیخ کشف و شهود وسردار جیش و جنود ، مرد میدان گفت و شنود المسمی به مسعود ! فترکوا چشم حسود.

     شیخ را پرسیدند از اصل و نسبش و ایل و تبارش! بفرمود بختیاری!، در عجب شدند که چرا بختیاری ! فرمود از سر بد بیاری! رحمه الله انسابه و اقوامه.

      آورده اند که قلچماقی عربده کشان میرفت و میخروشید و مردم از هیبت خویش میترسانید و  مالشان میستانید و به اراذل همراه خویش میرسانید. بناگاه چشمش به شیخ افتاد که  خدم و حشم و یاران و مریدان و جانبازان و مردمان ازهر قوم و قبیله در رکابش می آمدند ، خواست ادب بجای آورد وفی الحال به ریاست خود زیان نرساند،رو به اوباش کرده و گفت به غیر از آقا هیچکدام از این جمع در برابر من هیچ غلطی نمیتواند بکند!، شیخ فرمود ما هم نتوانیم . بارک الله به حسن خلقه.

     آورده اند که شیخ در میان جمع می نشست و میگفت و میخندیدد ومیخندانید و طنز میپرداخت و قبیله لران به کنایه مینواخت ،جناب بانو در میان جمعیت بود ، گفت یا شیخ بس کن آبرویم رفت، شیخ التفاتی فرمود و گفت ای بچشم  علیا حضرتا، اما من لرم  شما را چه میشود؟گفت  لر نیستم اما با ایشان وصلت کرده ام ... از اینرو نگران  آبرو  ، زیادالله صبرها و تحملاتها.

     شیخ را پرسیدند در جنگ شهامتها ابراز داری و یمین و یسار از هیبت  خود بهم ریزی و جنود کفر فوج فوج در هم کوبی با این همه شوکت و قوت و قدرت از کسی هم حساب میبری ؟ گفت آری  خدا، گفتند از میان عالمیان ؟ سر فرو افکند و چیزی نگفت ، پرسیدند از پدر ؟ گفت نه . از مادر ؟ گفت نه . فرزند ؟ نه، خویشان پدری ؟ نه، مادری؟ نه، صاحب منصبان لشکری ؟ نه ... و این راز همچنان سر بمهر ماند و کس ندانست آن کیست! که شیخ سپهدار سپهسالار این چنین از وی حساب میبرد؟آری کس ندانست جز عاقلان!!!!!

     آورده اند که شیخ بر مرکب سمند در معیت فرزند، میرفت برای عیش و نوش و حال بهمراه اهل و عیال . پای بر پدال گاز میفشرد و میرفت و به چهار راه رسید چراغ سبز دید بدون وقفه گازید و ناگهان همه چیز در هم پیچید و ده ها مرکب به هم کوبید، اورا گفتند یا شیخ مگر ندیدی چراغ قرمز که توقف نمائی؟ ، گفت دیدم که سبز بود . گفتند کدام چراغ ؟ بفرمود چراغ چهار راه بعدی! تحقیق بعمل آمد که درست بود ،و این از کراماتش بود که دورتر هارا میدید ،لکن این کرامات 8میلیون دینار روی دست شیخ گذاشت و شیخ پرداخت و خم به ابرو نیاورد .حفظ الله ابروانه.

     حکایت کنند که فرشته آرزوها بر شیخ رسید و گفت ترا چه آرزوست؟ گفت  جعده ای ۴ بانده تا سر زمین گرمسیر بنا گردد که رعیت بفصل سرد بدانجا روند و در امر معاش یکوشند ،فرشته گفت آرزوئی است بس بزرگ که فی الحال روا نگردد، آرزوی دیگری بگو ،گفت یک حرف "د" به این قبیله عطا گردد و به نامشان افزوده شود،فرشته با خود کلنجاری رفت وگفت "همان اولی ادا شد" . گویند شیخ چشم بست و بازکر د ،جعده خوزستان مشاهده نمود آماده افتتاح بدست افتتاح کنندگان، ادام الله توفیقاته،در خبر است که چند بار دیگر هم افتتاح شده بود.

     گویند شیخ را ثقل سامعه عارض شد ، طبیب بر دماغش عمل جراحی انجام داد و بهبودی حاصل گردید معاذالله از احوالات شیخ سپهسالار!!!

      الغرض اوصاف شیخ سپهسالار به حدی است که مثنوی هفتاد من میطلبد و همین کفایت میکند در حضور اهل رواق .

جناب مجری مسئولیت این بنده بسر آمد بفرمائید و از میهمان پذیرائی کنید  به بهترین وجه . منهم از بین جمعیت سئوالات خود تقدیم خواهم کرد.     

زلزله، سونامی،ارزشهای انسانی،تحسین،همدردی

     از جمله حوادثی که در یکماه گذشته افکار عمومی جهانیان را بخود مشغول یا معطوف داشته ، زلزله و سونامی ژاپن است. فاجعه ای عظیم، در ابعادی  وسیع با تلفات انسانی بالا، آثار و خرابیهای فراوان ،با برآورد خسارات مادی اولیه در حدود 300میلیارد دلار.

     گوشه هائی از حادثه که توسط مردم عادی و با ابزار های غیر حرفه ای هم فیلمبرداری شده ، بسیار شگفت انگیز است ، کامیون و اتوبوس و ساختمانهای متعددی که همچون قوطیها و اشیاء کوچک در امواج خروشان بهر طرف پرتاب میشدند ، قایقهای بزرگی که به خیابانها منتقل شده بودند و جابجائی اشیائیکه بهیچوجه تصور انتقالشان نمیرفته ،واقعا" تعجب برانگیز است.

     در کنار این حوادث تلخ ،موضوع مهمی که بسار جلب توجه کرده ، واکنش مردم ژاپن است! همه آنچه گزارش میشود حاکی از باورهای انسانی  و حس نوع دوستی و اوج اخلاق و مسئولیت پذیری و تقید و تعهد به نظم و ترتیب و  رعایت حقوق دیگران است که این مردم سخت کوش حتی در سخت ترین شرایط، که انسانها معمولا"خود را از رعایت برخی اصول و مقررات آزاد می پندارند، فروگذار نکردند و نشان دادند که :

            رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند /. بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

     از گزارشات بر می آید که حتی موردی ازسوءاستفاده یا سوء رفتار مردمی که همه چیز خودرا از دست داده اند مشاهده نشده و آنچه دیده و شنیده شده همگی گویای خصلتهای والای انسانی است .

     علاوه بر سنگینی و سختی حادثه که نظر مردم را بخود معطوف داشته، آرامش ، وقار ،عشق به مردم ، مناعت طبع ، رحم وشفقت ،نظم وترتیب ، ایثارو از خود گذشتگی ،وجدان و حس مسئولیت ، صبر و بردباری ،کمک بدیگران و استفاده از حداقل امکانات و بسیاری از ویژگیهای اخلاقی دیگراین مردم امروزه زبانزد خاص و عام است. این مردمان بحق شاهد مثال مسلم شعر سعدی علیه الرحمه هستند که:

                        بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند                                         

                      چـو عضوی بدرد آورد روزگار /دگر عضـــــو ها را نماند قرار 

                تو کز محنت دیگران بیغمی / نشاید که نامت نهند آدمی

     آدمی میماند که بر اینهمه درد و رنج و خسارت تأسف خورد یا این مردم را تحسین نماید و یا به آنهمه عظمت انسانی و روحی و روانی غبطه خورد .

   از همدردی با ایشان فرو گذار نکنیم.    

روز جهانی عدد پی 14 مارس

دو شنبه 14ماه مارس (23اسفند) روز جهانی عدد"پی" است، همان ۱۴/۳ خودمان.

 همه ما با این عدد وقتی آشنا شدیم که برای محاسبه محیط یا مساحت دایره باید اندازه قطر یا مجذور شعاع را در عدد پی با دو رقم اعشار ۱۴/۳ ضرب میکردیم،ولی کمتر ازپیدایش ، چگونگی محاسبه ،خواص و عجایب نهفته در آن گفتگوئی به میان می آمد.در حوزه ریاضیات آنرا مهمترین و در عین حال عجیب ترین عددی میدانند که تا کنون کشف شده ، ریاضیات بدون آن شاید معنا و مفهومی جز برخی روابط ساده نباشد.

میدانیم حاصل تقسیم دو عدد ، عددی است صحیح یا اعشاری ، اگر اعشاری باشد در صورتیکه عمل تقسیم را ادامه دهیم بهر حال به صفر میرسیم جز عدد پی که از این قاعده مستثنی است.

عدد پي( ۳.۱۴)در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. برخی مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد در دوره هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بوده اند.

«عبدالعظيم شاه كرمي» متخصص سازه و ژئوفيزيك و مسئول بررسي هاي مهندسي در مجموعه تخت جمشيد در اين باره،‌ گفت: «بررسي هاي كارشناسي كه روي سازه هاي تخت جمشيد به ويژه روي ستون ها و اشكال مخروطي آن انجام گرفته؛ نشان مي دهد كه هخامنشيان دو هزار و 500 سال پيش از دانشمندان رياضي دان استفاده مي كردند كه به خوبي با رياضيات محض و مهندسي آشنا بودند. آنان براي ساخت حجم هاي مخروطي راز عدد پي را شناسايي كرده بودند.»دقت و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند.

اعشار عدد پی آنقدر بی انتهاست که میتوان از درون آن هر چیزی را پیدا کرد مثلا" شماره شناسنامه  ،رمز و پسورد ایمیل ، شماره حساب بانکی و رمز کاربری بهر تعداد که باشد و خلاصه هر عدد و رقمی که بهر نحوی به شما مریوط است در عدد پی وجود دارد .به کمک کامپیوتر های پیشرفته این عدد را تا چند میلیارد اعشار هم حساب کرده اند.یک نمونه ساده آنرا اینجا مشاهده مینمائید.

 

۳٫۱۴۱۵۹۲۶۵۳۵ ۸۹۷۹۳۲۳۸۴۶ ۲۶۴۳۳۸۳۲۷۹ ۵۰۲۸۸۴۱۹۷۱ ۶۹۳۹۹۳۷۵۱۰

۵۸۲۰۹۷۴۹۴۴ ۵۹۲۳۰۷۸۱۶۴ ۰۶۲۸۶۲۰۸۹۹ ۸۶۲۸۰۳۴۸۲۵ ۳۴۲۱۱۷۰۶۷۹ ۸۲۱۴۸۰۸۶۵۱ ۳۲۸۲۳۰۶۶۴۷ ۰۹۳۸۴۴۶۰۹۵ ۵۰۵۸۲۲۳۱۷۲ ۵۳۵۹۴۰۸۱۲۸ ۴۸۱۱۱۷۴۵۰۲ ۸۴۱۰۲۷۰۱۹۳ ۸۵۲۱۱۰۵۵۵۹ ۶۴۴۶۲۲۹۴۸۹ ۵۴۹۳۰۳۸۱۹۶ ۴۴۲۸۸۱۰۹۷۵ ۶۶۵۹۳۳۴۴۶۱ ۲۸۴۷۵۶۴۸۲۳ ۳۷۸۶۷۸۳۱۶۵ ۲۷۱۲۰۱۹۰۹۱ ۴۵۶۴۸۵۶۶۹۲ ۳۴۶۰۳۴۸۶۱۰ ۴۵۴۳۲۶۶۴۸۲ ۱۳۳۹۳۶۰۷۲۶ ۰۲۴۹۱۴۱۲۷۳ ۷۲۴۵۸۷۰۰۶۶ ۰۶۳۱۵۵۸۸۱۷ ۴۸۸۱۵۲۰۹۲۰ ۹۶۲۸۲۹۲۵۴۰ ۹۱۷۱۵۳۶۴۳۶ ۷۸۹۲۵۹۰۳۶۰ ۰۱۱۳۳۰۵۳۰۵ ۴۸۸۲۰۴۶۶۵۲ ۱۳۸۴۱۴۶۹۵۱ ۹۴۱۵۱۱۶۰۹۴ ۳۳۰۵۷۲۷۰۳۶ ۵۷۵۹۵۹۱۹۵۳ ۰۹۲۱۸۶۱۱۷۳ ۸۱۹۳۲۶۱۱۷۹ ۳۱۰۵۱۱۸۵۴۸ ۰۷۴۴۶۲۳۷۹۹ ۶۲۷۴۹۵۶۷۳۵ ۱۸۸۵۷۵۲۷۲۴ ۸۹۱۲۲۷۹۳۸۱ ۸۳۰۱۱۹۴۹۱۲ ۹۸۳۳۶۷۳۳۶۲ ۴۴۰۶۵۶۶۴۳۰ ۸۶۰۲۱۳۹۴۹۴ ۶۳۹۵۲۲۴۷۳۷ ۱۹۰۷۰۲۱۷۹۸ ۶۰۹۴۳۷۰۲۷۷ ۰۵۳۹۲۱۷۱۷۶ ۲۹۳۱۷۶۷۵۲۳ ۸۴۶۷۴۸۱۸۴۶ ۷۶۶۹۴۰۵۱۳۲ ۰۰۰۵۶۸۱۲۷۱ ۴۵۲۶۳۵۶۰۸۲ ۷۷۸۵۷۷۱۳۴۲ ۷۵۷۷۸۹۶۰۹۱ ۷۳۶۳۷۱۷۸۷۲ ۱۴۶۸۴۴۰۹۰۱ ۲۲۴۹۵۳۴۳۰۱ ۴۶۵۴۹۵۸۵۳۷ ۱۰۵۰۷۹۲۲۷۹ ۶۸۹۲۵۸۹۲۳۵ ۴۲۰۱۹۹۵۶۱۱ ۲۱۲۹۰۲۱۹۶۰ ۸۶۴۰۳۴۴۱۸۱ ۵۹۸۱۳۶۲۹۷۷ ۴۷۷۱۳۰۹۹۶۰ ۵۱۸۷۰۷۲۱۱۳ ۴۹۹۹۹۹۹۸۳۷ ۲۹۷۸۰۴۹۹۵۱ ۰۵۹۷۳۱۷۳۲۸ ۱۶۰۹۶۳۱۸۵۹ ۵۰۲۴۴۵۹۴۵۵ ۳۴۶۹۰۸۳۰۲۶ ۴۲۵۲۲۳۰۸۲۵ ۳۳۴۴۶۸۵۰۳۵ ۲۶۱۹۳۱۱۸۸۱ ۷۱۰۱۰۰۰۳۱۳ ۷۸۳۸۷۵۲۸۸۶ ۵۸۷۵۳۳۲۰۸۳ ۸۱۴۲۰۶۱۷۱۷ ۷۶۶۹۱۴۷۳۰۳ ۵۹۸۲۵۳۴۹۰۴ ۲۸۷۵۵۴۶۸۷۳ ۱۱۵۹۵۶۲۸۶۳ ۸۸۲۳۵۳۷۸۷۵ ۹۳۷۵۱۹۵۷۷۸ ۱۸۵۷۷۸۰۵۳۲ ۱۷۱۲۲۶۸۰۶۶ ۱۳۰۰۱۹۲۷۸۷ ۶۶۱۱۱۹۵۹۰۹ ۲۱۶۴۲۰۱۹۸۹ ۳۸۰۹۵۲۵۷۲۰ ۱۰۶۵۴۸۵۸۶۳ ۲۷۸۸۶۵۹۳۶۱ ۵۳۳۸۱۸۲۷۹۶ ۸۲۳۰۳۰۱۹۵۲ ۰۳۵۳۰۱۸۵۲۹ ۶۸۹۹۵۷۷۳۶۲ ۲۵۹۹۴۱۳۸۹۱ ۲۴۹۷۲۱۷۷۵۲ ۸۳۴۷۹۱۳۱۵۱ ۵۵۷۴۸۵۷۲۴۲ ۴۵۴۱۵۰۶۹۵۹

ریاضیدانان رواق در این باره بیشتر برایمان بگویند.

 

یک پیشنهاد

لطفا" نظر موافق،مخالف،یا ممتنع خودرانسبت به این پیشنهاد،ذیل مطلب، باانتخاب یکی از همین کلمات و در صورت تمایل بهمراه یک توضیح کوتاه  درج نمائید .

هرنفر هرساله درنیمه دوم اسفندماه حداقل یک نهال هرجاکه مایل باشد بکارد.

در صورت موافق بودن، آئین نامه ای مختصر و مفید توسط مدیر تهیه و ابلاغ خواهد شد.

با توجه به کوتاه بودن زمان (حداکثر تا چهارشنبه شب )نظریات خود را بگذارید.

 (نزدیکتر ها)کسانی را که کمتر به رواق سر میزنند یا نمیزنند مطلع نمایند

خبر مهم

خبری مهم که هم اکنون روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت:

به گزارش خبرگزاری لیلا پرس ، متین مورد عمل جراحی قرار گرفت ، در قسمت فوقانی پای تحتانی ، بین استخوان قرنیه و مهره هفتم ستون فقرات در مدار ۲۷ درجه شرقی ،ترنسپوندر ۷/۳ غربی ،شیئی استخوانی (از نوع استخوان آدمیزاد)به وزن ۲/۵ قیراط کشف گردیده که بنا بر اعلام پزشک معالج که تخصصی هم در تاریخ پیدایش بشر دارد، مربوط به دوران ما قبل تاریخ است و بنا بر فرضیه دیگر بهنگام خلقت آدم ، تکه ای استخوان اضافه روی دستشان مانده بود ، کسی آنرا نپذیرفت در آدرس فوق الذکر نصبش کردند. هم اکنون هم حذفش کردند.البته متین شانس آورده که آن استخوان اضافی جمجمه انسان نئاندرتال نبوده ، شکرش باقی است

با آرزوی بهبود فوری و سلامتی همیشگی برای متین.

پییییییییییییییش فنگ

مهدی رفته سربازی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش .مامان

قبل از رفتن کمی مردد بود، اگر چه میدانست و باور داشت که رفتن به سربازی علاوه بر ارزشها و منافع فراوانی  که می تواند داشته باشد، وظیفه ای ملی است که هر جوانی باید آنرا به انجام و اجرا رساند اما از قرار اطلاع زمزمه هایی هم به گوشش رسیده بود که نرفتی هم نرفتی...، 2سال عمر .... و از این حرفها ،ولی نهایتاً از همه نظریات موافق و مخالف به جمع بندی رفتن رسید و رفت.

کمی آزرده خاطر به نظر می رسید در چنین وضعیتی استعدادهای انسان نه تنها شکوفا نمی شود که افت هم می کند.، کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد. مضافاً اینکه با شادی و شنگولی و شرٌ و شور جوانی چندان دمخور بنظر نمیرسید و به تعبیری دیگر زودتر از زمان معمول با اقتضائات جوانی فاصله گرفت، چنین آدمهایی اگرچه زودتراز موعد مقرر از شور جوانی فاصله میگیرند،زودتر از موعد مقرر هم قدم در عقلانیت و وادی تفکر می گذارند ، سیر در این وادی بدون طی مسیر قبلی دشوار است و بعضاً آدمی را دچار نوسانات فکری میکند و در مواردی هم زاویه ی بد بینی را در پیش رو می گشاید. سطح توقع آدمی نسبت خودش بالا میرود موفقیت های معمول کامش را شیرین نمی کند و از نامرادیها زود آزرده می شود. در چنین مسیری اگر موتور عقلانیت خوب کار نکند ، احتمال اینکه آدمی آسیب ببیند زیاد است.

مهدی در تحصیلات عالیه رشته ای هنری را انتخاب کرد، هنرمندان اساساً حسٌاس هستند خود را مسئول می دانند. اگر برای ایفای مسئولیت پرورش نیافته باشند سرخورده می شوند، اگر استعدادشان شکوفا نشود به افول می روند، آدمهای معمولی چناچه موفق نباشند، معمولاً اتفاقی برایشان نمی افتد،اما هنرمندان انرژی ذاتی راحتشان نمی گذارد و اگر اسباب و ابزار کار فراهم نباشد آسیب می بینند. مهدی هنر را دوست دارد، به ضابطه های هنری پایبند است، استعدادش در معرض رشد است ،(کتاب صوتی اش را گوش کنید. بسیار عالی کار شده، متأسفانه  ادامه نداشت) ، نسبت به خانواده و دوستان و فامیل و مردم احساس مسئولیت می کند و از اینکه به زعم خودش تاکنون نتوانسته خدمات درخشانی به آنان ارائه نماید دلگیر است در حالیکه هنوزشرایط لازم برایش فراهم نشده و نباید خودخوری کند. بهتر است بجای اینگونه فکر کردن تلاش کند موانع را از سر راه بردارد و خود را در موقعیتی قرار دهد تا خدمتگزاری به دیگران هم برایش میسر گردد.

یکی از دغدغه های مهدی این است که پدر و مادر ها و بویژه آنهائیکه فرزندان جوان و نو جوان دارند باید اینترنت را یاد بگیرند و حتی المقدور از آن استفاده نمایند ، حتی اگر مایل به استفاده نیستند  آنرا بشناسند تا بتواند مسئولیت نظارتی خود را نسبت به فرزندان نو جوان خود در خصوص استفاده از اینترنت ایفا نمایند ، مبادا فرزندان عزیز از این ایزار مدرن که امروزه جزء لا ینفک زندگی انسانها شده، آسیب ببینند.

نکته دیگر اینکه مهدی برای مشورت با دیگران ، استفاده از فکر و اندیشه و امکانات فامیل و دوستان وچیزهائیکه  به ظاهر در اختیار دیگران است و می تواند از آنها بهره مند گردد ، از خود رغبتی نشان نمیدهد. شاید فکر می کند مورد بی مهری دیگران است احتمالا" اطرافیان هم کوتاهی داشته اند که قطعا ناخواسته بوده ، قدم اول را خود باید بردارد بعید می دانم اطرافیان دریغ ورزند، بهره گرفتن از مساعدت و همراهی خانواده و فامیل و دوستان حق هر کسی است ، کسانیکه خود را محدود به امکانات خویش می پندارند، دچار خسران می شوند.خرد و اندیشه دیگران نعمتی است که خداوند در اختیار هر انسانی قرار داده است مشورت هم یکی از نعمات است و شاور هم فی الامر،

با همه این اوضاع و احوال رفتن به سربازی برای مهدی سرشار از منفعت است. نور افکن را در جایی رفیع نصب می کنند تا در روشنایی آن همه چیز را ببینند ،به نظرم می رسد فاصله ای که هم اکنون سربازی برای مهدی با دیگران، اعم از خانواده و شهر و دوستان ایجاد کرده، حکم همان نورافکن را دارد ، و مهدی به شایستگی و با فراغ بال می تواند همه چیز را آنطور که هست ببیند و تحلیل نماید. آنها را ارزیابی کند نهایتاً انتخاب نماید که  که چگونه از فرصتهای فراوانی که در اطرافش هست و استعدادو قابلیتهای ذاتی خویش بهره گیرد. مطمئنم فرصت خوبی است و امید آنکه خوب هم از آن استفاده شود.

به مهدی سلام میرسانیم برایش آرزوی سلامتی داریم ومیگوییم همه مان آماده ایم هر گونه همراهی را با تو برای ساختن آینده ای درخشان داشته باشیم و از وجود عزیزت آنطور که شایسته است بهره مند گردیم.

صندلی داغ 2

باسلام

     درغیاب مجری محترمه، میهمان این نوبت صندلی داغ را معرفی مینمایم :

     آن جناب شباب مستطاب ،آن زاده شهر خون و قیام و عطر و گلاب، دست کشیده از نان و ریحان و کباب،نه در بیداری که بهنگامه خواب،   دانشمند بوولیمر و فلسفه و حساب،کاتب الحروف مشق شب وبعدا" کتاب ، در امورات خانه بس چالاک و پرشتاب ،مرد وفا و صفا و حیا، المسمّی به "رضا "  و  فی رواق المشهور به "علیرضا ".

     آورده اند که در کودکی نامش پرسیدند ، نگاهی در رخ پرسنده افکند ،چونانکه عاقل اندر سفیه، و جواب داد  " آقارضا " .سائل به حیرت فرو شد که مگر کس خویشتن را به لفظ آقا مزّین میدارد؟ شیخ حیرتش دانست و هیچ نگفت ، از کرامات ایشان بود که از کودکی میدانست روزی به" آقازادگی" مزِّین خواهد بود مزّین تر از "آقا" . حفظه الله.

     شیخ را مریدان فراوان بود که به مکتبخانه اش میشدند و علوم عجیبه و غریبه تلمّذ میکردند. از فراوانی علم ،از کیمیا و ریاضیات ابتدا میفرمود،با شعر و ادبیات ادامه میداد و به قصه حسنک وزیر میرسید ،جملگی بخواب میرفتند ، از مریدان یکی بیدار بود گفت یا شیخ مرا سئوالی هست ،بفرمود مرا جوابی نیست ومجلس ترک فرمود . ادامه الله توفیقاته .

     گویند روزی به درس فلسفه ،چندان به در و دیوار کوبید که مریدان به حیرت فرو رفتند یکی گفت یا شیخ ما که نفهمیدیم چه گفتید ، بفرمود خودمان هم نفهمیدیم ،که این از احاطه وی بود بر فلسفه ،درازالله عمره و کراماته.

     خلاصه شیخ را کرامات تا بدانجاست که در وصفش گفته اند :

     از کرامات شیخ ما چه عجب / پنجه خود گشود کاین یه وجب

     اینک شما و شیخ نشسته بر صندلی داغ .

      سلام جناب علیرضا،به صندلی داغ خوش آمدید، خانم مجری تا چند لحظه دیگر حاضر خواهند شد لطفا" شما با بینندگان که همان خوانندگان هستند سلام و علیکی بفرمائید تا مجری برسد و سئوالات مطرح شود.

 

در ارتباط با صندلی داغ (مطلب قبلی)

     مطلب زیردر حقیقت نظریه ای است در خصوص مطلب "صندلی داغ" که با عرض معذرت بعلت طولانی بودن اینجا درج میگردد.

                       چنانش بکوبم به گرز گران                    که فولاد کوبند آهنگران
     1- مطلب چنان غلاظ و شداد وسترگ و کوبنده و مرگ بر استکبار بود که هنوزجلوس نکرده ، در تمامی اعضاء و جوارح ، اعم از اعماق و سواطح(نسخه بایسنقری) ، سوز نقره داغ مورد اشاره ،بوالعجب بروز و ظهوری آتشین یافت که دیگر توانی و جسارتی برای جلوس بر صندلی منظور ،آنهم چشم در چشم  مجریانی پر ضرب و زور، باقی نگذاشت، مگر اینکه رنج سوزشها، با مرهم نوازشها و ایضا"نیایشها زایل  و بهبودی حاصل،  برگه ترخیص از دارالشفای سوانح واصل ، و آب رفته که همان اعتماد بنفس باشد به جوی صحت و سلامت و جرأت و جسارت باز گردد . گرچه بعید است ، اما لا عیب الآرزو علی الشباب .
      ۲- القصٌه آنگونه که راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار  نقل کرده اند در مواردی این چنین، وجدان و مردانگی و قسم به شرافت و اینهمه مخارج طاقت فرسا بر دوش میهمان گذاشتن روا نیست بلکه جفائی است آشکار و دوراز رسم مهمان نوازی، که اهل رواق بدان شهره ا ند.میهمان است و حبیب خدا ، غرض سئوال است و جوابها ی زیبا ، و ایضا" تفریحاتی از نوع سالم و صدق و صفا ،که ضرورتا" نیازمند عطوفت است و رأفت و مهربانی ، آنگونه که دانم ودانی و انتظار است از آزادگان در حق اسرا و درماندگان . تندی و خشونت و غضب، اینعرصه را نشاید ، که در آنصورت بیم آن میرود که میهمان قید سور و سات زده و نیاید. قصد شما نیز که در این باب اندیشه کرده اید و به ثبت اختراعی گرانسنگ در دفتر اختراعات و اکتشافات و احترامات و افتضاحات و اعتبارات و احتمالات رواق اهتمامات ورزیده اید ، قطعا"  محاکمه بی محابای میهمان و مجازات متهمان نبوده ،که قبل از ماجرا از لطف و عنایات ویژه همگان بهره ها برده و حلاوتها چشیده ،پس بگذارید اگر در مخمصه افتاد و بدار مجازات و خجالات و فشارات گرفتار آمد، امید پاره شدن ریسمان ،باقی باشد و روزنه فرار از پنجه قساوت در محکمه عدالت ،همچنان گشاده بماند ، شنونده باید عاقل باشد ،که در میدان حرب، رجز رواست، من آنم که رستم بود پهلوان ، و دروغ مصلحت آمیز از لوازم بقاست .                                                       
      3- پیر طریقت ، ریش سفید ، بزرگ خاندان ،موسس و بنیانگذار و برخی القاب دیگر همگی وصله ای است ناجور بر پیکری این چنین رنجور . البته وصله عموئی و آن یکی که با این قافیه جور در نیامد موهبتی است الهی که انکار و انصراف را در آن راهی نیست و افتخاری است تا ابد گریبانگیر.
       4-  دعوتی که صادر شود از سیطره قدرت،اجابتش البته که فرض است بر رعیت: 
                   در کف شیر نر خونخواره ای          غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
       برسم ادب بیرق رضا افراشته ایم و دست نیاز بسوی بی نیاز گشاده  :
                    خدایا چنان کن سر انجام کار       تو خشنود باشی و ما رستگار

پرنده من

پرنده من

 نویسنده : فریبا وفی

     از جمله کتابهای پر فروش روز است که چند جایزه ادبی هم برده ، چاپ هشتمش در دست من است.

"مامان میگوید که هر کسی پرنده ای دارد. اگر پرواز کند و جائی بنشیند صاحبش را هم دنبال خودش میکشد."

     نام کتاب احتمالا" از همین روایت، در ذهن نویسنده شکل گرفته ، کتاب مجموعه ای از بیش از 50 داستان کوتاه تشکیل شده که قهرمانان اصلی عبارتند از، خانم ،که داستان را تعریف میکند یا مینویسد ، امیر شوهرش ، و شاهین و شادی دو فرزند خانواده . در هیچیک از داستانها نام خودش را بیان نمیکند و تا آخر هم معلوم نمیشود که نامش چیست.دلیلش را خودتان پیدا خواهید کرد. افراد دیگری مثل آقاجان (پدر بزرگ) ، عمو قدیر ، شوهر خواهر ( برای بچه ها شوهر خاله ) مامان ، و دو خواهر به اسامی مهین و شهلا در جای جای داستان حضور مییابند .

     شخصیت بی نام داستان آنچنان خود را در قید و بند همسر ، فرزند ، خانه و گرفتاریهای روزانه میداند که حتی وقتی بیاد کودکی خودش هم میافتد قسمت رنج و بدبختی و مشکلاتش را میبیند و کسی را به شنیدن گوشه ای از خاطرات خوش آن دوران دعوت نمیکند ، از همه چیز دلخور است ،حتی بچه های خوبی که با شیطنت هایشان محیط خانه را پر جنب و جوش کرده اند نیز خوشحالش نمیکند، در تمامی داستانها فقط یکبار با سرو صدای آنها و همراهی ضبط صوتی که امیر صدایش را بالا برده بود، شروع کرد به رقصیدن و بازهم یادش آمد که مثلا" فلان کس فلان کار ناخوشایند را کرده است.راجع به هر کس و هر چیزی هم میخواهد سخن بگوید جنبه های منفی اش بیشتر جلب توجه میکند.

" روی صندلی آشپزخانه مینشینم و به حیاط خلوت که هیچ وقت خلوت نیست – پراز بو و صدا و پشه-نگاه میکنم. دیوارهایش سیمانی است ، سه پنجره هم شکل بالای در شیشه ای آشپزخانه دارد حیف که آسمان دور است ، باید گردنت از پشت چین بخورد تا بتوانی ذره ای ازآنرا ببینی."

" عیب کار این بود که قلب آقاجان سالم بود.پاها راه نمیرفت.مغز درست فرمان نمیداد.زبان الکن شده بود و حواس پریشان بود.آنوقت قلب در این هیروویر مثل فرماندهی بود که در میدان جنگ پایان یافته ای بیخودی نعره میکشید".

"عمو قدیر دست بچه ها را میگرفت و دود قلیانش را در صورتشان پف میکرد".

     اما امیر عاشق رفتن به خارج است ، بزعم خودش به فکر آینده همسرش و بچه هاست ، یکبار توانسته خود را تا ترکیه برساند ، گرفته اند و برش گردانیده اند، دست بردار نیست و برخلاف همسرش، دائم در آتش رفتن میسوزد.سر همین مسئله کلی بگو مگو دارند.

" همین رفتار هایت باعث میشود به تو بگویم خرس قطبی .تو از تغییر میترسی.از تحرک میترسی.ماندن را دوست داری.فکر میکنی دنیا همین شکلی که میخواهی میماند .تازه مگر همین شکلش خوب است ؟جواب بده . خوب است ؟ اینقدر سرت تو لاک خودت است که فراموش کرده ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو میکنی."

     سختی ها و گرفتاریها  و ناملایمات و ناکامیها در زندگی هر کسی هست ، هیچکس نمیتواند ادعا کند که فقط رنج کشیده و  بهره ای از خوشیها نبرده ، اساسا" زندگی مجموعه است از خوبیها و بدیها ،اما نمیدانم چرا این خانم نویسنده دوربین فکر و ذهن خودش را فقط روی ناملایمات زوم کرده ؟ شاید خریدار دارد!،کتابش را نمیگویم ،زاویه دوربینش را میگویم.

     نا گفته نماند کتاب از نگارشی قوی ،گیرا و جذاب برخور داراست که نشان از تسلط نویسنده بر شیوه های ادبی و رمان نویسی دارد و نکته جالب توجه اینکه  اصلا" نگران بعضی سر درگمی های خواننده در خصوص انسجام داستانها نیست و همین باعث شده تمرکز بیشتری برکارخویش داشته باشد، نویسنده  خواهان رمان خوان راحت طلب نیست، خواننده چنین رمانی میتواند با کمی زحمت پیوستگی را پیدا کند. 

     خواندن کتاب را به شما توصیه نمیکنم اما اگر خواندید نظرتان را حتما" در رواق درج کنید شاید برداشت من از کتاب غلط باشد.

  

数字は独身に限る

حتما" از دیدن عنوان مطلب تعجب کردید ، علت اینه که ژاپنی بلد نیستید

این جمله به زبان ژاپنی خوانده میشود سوجی وا دوکوشین نی کاگیرو ، !

این بار کنجکاو شده اید که معنی  آنرا هم بدانید ، ترجمه جمله عبارت است از :

 ارقام باید تنها باشند !  خاصیتش چیه ؟

یک بازی هوشمندانه بسیار زیبا و جالب که توسط ژاپنیها اختراع شده و  چند سالی است

مورد توجه مردم دنیا قرار گرفته است ، بنام"سودوکو "

جالب توجه اینکه حل جدول پیچیدگی خاصی ندارد  و میتواند برای هر کس هم بازی و سرگرمی باشد و هم

تمرین فکر کردن و بالا بردن هوش و حواس و احتمالا" تست هوش.

روی ادامه مطلب کلیک نمائید.در آینده نزدیک در همین مورد مطلبی خواهد آمد خواندنش را از دست ندهید.
ادامه نوشته

ریاضیات

 

۱-یک ریاضی دان گفته:

"در دنیا دو دسته آدم وجود دارد یک گروه که از ریاضی خوششان نمی آید و یک گروه که از گروه اول خوششان نمی آید."  نظر شما چیست؟

۲-عددی جالب :

عدد 6174 را در نظر بگیریذ و ارقام آن را چنان جابه جا کنید که بزرگترین عدد

 ممکن از آنها ساخته شود، یعنی آنها را به ترتیب نزولی قرار دهید. همچنین ارقام این

عدد را طوری جابه جا کنید که کوچکترین عدد ممکن از آنها تشکیل شود و عدد اخیر

را از عدد اول کم کنید خواهیم داشت: 6174 = 1467 - 7641 که همان عدد اول

 است.حال همین روش را برای عددی مثل 4959 اجرا می کنیم داریم :

۵۳۵۵ = 4599 - 9954  و همین طور برای 5355 داریم :

 1998 = 3555 - 555۳  و همین طور برای 1998 داریم :

 8082 = 1899 - 9981

 8532 = 0288 - 8820

 6174 = 2358 - 8532

 واقعیت این است که با هر عدد چهار رقمی این کار را شروع کنیم به شرط اینکه

 ارقام همگی یکسان نباشند، این روش عدد 6174 را در حداکثر 7 مرحله بدست

 خواهد داد.

۳- ریاضیات فریبنده:

 ذهنی محاسبه نمائید (بدون ماشین حساب)

عدد 1000 را فرض کنید. 40 را به آن اضافه کنید. حاصل را با یک 1000 دیگر جمع کنید. عدد 30 را به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگر جمع کنید. حالا 20 تا دیگر به حاصل جمع، اضافه کنید. با 1000 تای دیگر جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگر به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟

همین عملیات را با ماشین حساب انجام دهید..

دنباله دارد!

 

 

علامه، روایت ، قرآن

در ارتباط با مطلب "دائرةالمعارف بحارالانوار ۳۰/۱۰/۸۹"

      آنچه در باره علاّمه مجلسی و کتاب مستطاب بحار الانوار آمده کاملا" درست است و مورد تأئید. عظمت کار ، حقیقتا" انسان را به اعجاب وا میدارد،جالب توجه و در خور تأمل اینکه کاری با این عظمت در شرایطی انجام پذیرفته که امکانات تحقیقاتی و نوشتاری از حد قلم و کاغذ و کتاب  و افرادی که به وی کمک میکرده اند فراتر نبوده و اساسا" قابل قیاس با امکانات این عصر و زمانه نمیباشد ، و جای تأسف فراوان اینکه با وجود انبوه امکانات متنوع و پیشرفته امروزی که در اختیار است  ،  علماو کارشناسان دین کار تحقیق و تفکیک و تنظیم آنرا بدست نمیگیرند وامر ناتمام وی را آنچنانکه خود خواسته و گفته  ، به اتمام نمیرسانند.

     اضافه مینمایم تأسّف اینجانب فقط از باب مذکور نیست ، از این استکه که متأسّفانه عصر و زمانه ما از نعمت چنین بزرگانی بی بهر ه یا کم بهره است ، آیا میتوانیم کسی  را نام ببریم که مشابه وی چنین کار سترگ و گنجینه ای گرانبها فراهم آورده وغرور  و خود محوری احاطه اش نکرده باشد و نگوید همین است و لا غیر!. اغراق نیست اگر حضرت علامه را مصداق مسلم "یستمعون القول" بدانیم که با سعه صدر هرچه تمامتر به گردآوری احادیث،اعم از موافق و مخالف،همت ورزیده ، و بدیهی است اگر عمرش دو برابر و بیشتر بود کار خویش به اتمام و اکمال میرسانید "فیتّبعون احسنه" ،اما بناچار کار تحقیق و تدقیق در آنها را به آیندگان و صد البته اهل فن وا گذاشته و توصیه فرموده تا چنین کنند، و هرگز ادّعائی از وی دیده یا شنیده نشده که آنچه بانجام رسیده کامل است و فارغ ازنیازبه دیگران !. عظمت علاّمه بیش از آنچه انجام داده واثری که از خود بجای گذاشته، به وسعت اندیشه ای است که بلطف خدا و مجاهدت خویش از آن بهره مند بوده است .وجای تأسّف استکه اینهمه عظمت فراموش شده و متأسّفانه زمینه ای فراهم گردیده که حتی بار منفی روایات ضعیفی را که میبایست تفکیک میشد بحساب وی گذارند و این کم لطفی بزرگ تاریخی است که در حق وی رفته است.تأسّف آنجاست که متخصّصین،بجز تلاشهائی اندک،  حوصله یا جسارت نکرده اند که وارد این بحر متلاطم شوندو مرواریدهای ناب حقیقی را کشف وجداسازی نموده و در اختیار طالبان حق و حقیقت قرار دهند.چراکه انسانهای بی بهره از فن غوّاصی در دریای متلاطم اگر طعمه جانوران درنده و خونخوار نگردند ، جز صیدی نا مرغوب بهره ای نخواهند برد.

     اینجانب علیرغم آنچه بیان گردیده ، انحصار را نه تنها در علوم دینی که در هیچیک از حوزه های فکر و اندیشه نمی پسندم ، انحصار خواسته کسانی است که میل به تحقیق و تدقیق در آرا و افکار و نظریات دیگران ندارندو بجای تأمّل در "ما قال"(آنچه  گفته شده) خودرا مقیّد به "من قال"( کسیکه گفته) نموده اند.

      در خصوص یک پارگراف به آخر نیز باید یادآوری نمایم که قیاس بین قرآن و بحار الانوار واقعا" قیاسی است مع الفارق، قرآن کتاب "لا ریب فیه"است ، ساحت مقدس آن از هرگونه شک و شبهه و تحریف مبرّاست در حالیکه بحار الانوار قطعا" روایات ضعیف و نادرستی را هم شامل میگردد ، قرآن کتابی است که ضعف و سستی در آن راه ندارد و با همه استحکام برای همه انسانهاست ، از عالمترین تا عامی ترین ، بحارالانوار کتابی است که تا به اکمال نرسد فاقد این ویژگی است و در وضعیت فعلی باید در حوزه اهل فن باشد تا آماده گردد برای استفاده های عام و غیر کارشناسی. قرآن با وجود همه اندیشه ها و حکمتهای عالیه ،که درک وفهم آن بعضا" نیازمند درجات بالای علمی است، به شایستگی برای افراد معمولی و حتی عامی نیز قابل استفاده و بهره برداری است ،از قصه های قرآن که تحت عناوین قصص قرآن تدوین گردیده چه درسهائیکه برای همگان وجود ندارد و حتی در پائین ترین وضعیت ، قرائت آن واجد صواب است .

      قرآن نیازی به جدا کردن خوب از بد یا درست از نا درست ندارد ،کارشناسان ومفسرین به تشریح و توضیح و تفسیر آن میپردازند نه درست و غلط آن ،که چنین تصوری اساسا" موضوعیت ندارد،آنچه در قرآن است کلام خداست و عین کمال است و هیچگونه شبهه را در آن راهی نیست، ضمن اینکه لا یزید الضّالمین الاّ ضرارا، در حالیکه آن اندیشمند بزرگ و انسان والا خود به ضعف و سستی برخی روایات جمع آوری شده در بحارالانوار اذعان فرموده است.

     بحارالانواری که مرحوم مجلسی تدوین و تنظیم نموده ، بصورت موجود ، قطعا" برای استفاده عامه مردم و افراد فاقد تخصص ،اگر نگوئیم مضرّ ، مفید هم نیست ،هرچند گفته میشود همگان میتوانند از آن بهره گیرند . ابن کتاب یا آنطور که گفته شده کتابخانه ،برای دانشمندان و صاحبان تخصّص علوم حدیث و روایت تهیه شده تا با همان تلاشی که نویسنده بکاربسته، بنشینندو بخوانند و تحقیق و تفکیک درست از نادرست و محکم از ضعیف را در دستور کارخود قرار دهند و حاصل کار را در ترازوی تفکّر و تعقّل، سنجش نمایند تا آنچه را که قرار است چراغی فرا راه انسانهای جویای حقیقت باشد پالایش نموده و از هر گونه ناخالصی پاک گردانند ،مضافا"اینکه بر ای  مخاطب عام، زبان عصر و زمانه ای که به آن تعلّق دارد، مفید و کار ساز است و دانشمندی که میخواهد به مسئولیت خود عمل نماید اگر چه برای کشف حقایق باید در دوران قبل از خود و تاریخ اقوام و ملل و ادیان سیر نماید، اما زبان و پیام و کلام و خطابه اش باید بروز بوده و مناسب حال و آینده باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز ها گردد و این میسّر نیست مگر با تحقیق و تدبّر عالمانه و صد البته تعقّل و تفکّر داهیانه..

      لازم به ذکر است که حتی اگر سند حدیث و روایتی هم به راویان معتبر و مورد وثوق برسد باز کار تحقیق تمام شده نیست ، لازمه کار همچنانکه امام صادق فرموده اند، آن است که در ترازوی عقل و خرد نیز سنجیده شود.    

     در یکی از پارگرافها، با این ذهنیت اشتباه که مثلا" اینجانب میانه خوبی با روایت و حدیث ندارم، متعجب شده اند که مقاله ای حاوی روایت از بحار را آورده ام ، در حالی که چنین نیست ، روایت و حدیث یا تمام روایات و احادیث حتی آنها که هنوز باز شناخت نشده اند، از جمله منابع فقه شیعه میباشند البته برای اهل فن وکارشناسان ذیصلاح، نه عموم و عامّه مردم .

      انتقاد بر مواردی است که بصرف وجود در کتاب یا انتساب بکسانی مثل علاّمه، بدانها بعنوان سند معتبر و متقن  استناد میگردد و خواننده و مخاطب از عدم پذیرش یاطرح سئوال منع میشود ، که این خود مصداق انحصار است ،و این چنین است که متأسفانه مخاطب نیز دچار کم باوری یا نا باوری و بعضا" سوء تفاهم میگردد. ضرورت بیان موضوعات در حوزه عمومی در مسلّمات است تا اگر حتی برآن تعقّل و تدبّر نمایند، از شبهات مبرّا باشند . غیر مسلّمات و کشف رموز و علل آنها بماند برای متخصصین . امید اینکه کم کاریها جبران گردد. 

     

 

 

اظهار نظر کارشناسی ملی احساسی رواقی

 

....

                        

کوزه بشکسته

 

 

نام کتاب از قصه ای چینی گرفته شده که آلیس  برای همسرش مهر پور تعریف میکند:

پیر زنی چینی هر روز دو کوزه خود را که یکی از آنها شکستگی کوچکی بر بدنه داشت بدست میگرفت و با پیمودن مسیری طولانی، خود را به چشمه آب میرسانید، کوزه ها را پر آب میکرد و همان مسیر  را تا خانه طی مینمود ، وقتی  بخانه میرسید بیش از نیمی از آب کوزه شکسته باقی نمانده بود و این کار هر روزه تکرار میشد.

یکروز کوزه شکسته از پیرزن سئوال کرد چرا مرا رها نمیکنی و یک کوزه نو بر نمیداری تا با زحمتی که تحمل میکنی بتوانی کوزه ای پر آب بخانه برسانی؟

     پیرزن کوزه را به مسیری که هر روز از آن عبور میکرد برد و گلهای فراوانی را که بکناره راه زیبائی چشمگیری بخشیده بود، نشانش داد و گفت دانه هائی که من در این مسیر کاشته ام با آبی که هر روزه از تو بیرون ریخته ، اینهمه زیبائی آفریده و همه ما را از مسیری پرگل و سر شار از زیبائی بهره مند ساخته است .

کوزه بشکسته در حقیقت قصه ای است تاریخی و مناسب و جذاب برای آنهائیکه خواندن تاریخ را دوست دارند ولی برایشان خسته کننده است و نمیخواهند مدتی طولانی را صرف آن کنند. نویسنده گوشه ای از تاریخ معاصر ایران(به تعبیری درست تر پشت صحنه تاریخ معاصر ایران) را در قالب قصه ای با شخصیتهای واقعی ریخته و چنان از عهده کار برآمده که خواننده را تا پایان رها نمیکند و اگر چه کتاب حدود 500 صفحه دارد و خواندن آن احتمالا" چند روزی بدرازا کشد اما خسته کننده نیست.

قهرمانان اصلی داستان 4 نفر هستند:

1-پرنس  ( شاهزاده ایرانی که به سلطنت رسید).

2-همزاد  (از زمان دانشجوئی تا پایان ماجرا همراه و مواظب پرنس بود و به شاه گزارش میداد).

3- اسب بور ( نامی است که در دوران دانشجوئی به مهرپور ،فرزند وزیر دربار، داده شده بود).

4- آلیس ، (دختری انگلیسی که خارجی ها او را برای پرنس در نظر گرفته بودند ولی با مهر پور ازدواج کرد ،وی بعضا" نقش اصلی را در داستان ایفا میکند).

      نکات تاریخی جالبی در قصه درج است که هرچند ذوق نویسنده(مسعود بهنود) آنرا داستانی کرده ولی از ارزشها و جذابیتهای تاریخی آن چیزی کاسته نشده ،مضافا" اینکه خواندنش را جذابتر از تاریخ صرف کرده است .

      نحوه شاه شدن رضا شاه ، انتصاب وزیر دربار و دستور قتل او( تیمورتاش در زمان قاجار مقام بالا دست رضا شاه بود)،چگونگی شاه شدن پرنس محمدرضا ،اشغال کشور توسط نیروهای نظامی خارجی وبیتابی پرنس برای اتمام کار پدر که با موافقت و اعلام چرچیل صورت گرفت و قضایای بسیاری که اتفاق افتاده و واقعیت آنها در پس پرده های ستم پنهان و آشکار شاهانه از دید مردم مخفی مانده ومصیبتهای فراوانی را برای مردم بجای گذاشته است.     

     شخصیت آلیس بسیار جالب توجه است علیرغم الزاماتی که بهر حال برای اجرای مسئولیتی سنگین داشته ، نشانه های فراوانی از عواطف انسانی و صداقت و امانت داری و میل فراوان برای کسب علم و دانش و شرق شناسی وبرخی رفتار های جالب توجه دیگر از خود بروز میدهد که خواندنی است. نام اسلامیش میشود کبری . بقیه را خودتان بخوانید   

 

محوريت گفت وگو در شيوه فرهنگي امام باقر(ع)




نويسنده: محمدتقي فاضل ميبدي

محمد بن علي بن حسين(ع) ملقب به باقر در سوم صفر سال 56 يا 57 هجري قمري در شهر مبارك مدينه از مادري كه دخت امام حسن مجتبي(ع) بود، زاده شد و در سال 114 در سن 57 سالگي در همان شهر چشم از جهان فرو بست. در اين مدت، چهار سال با جدش امام حسين(ع) و 35 سال با پدر بزرگوارش امام سجاد(ع) و 18 سال بعد از اين دو امام همام، به سر برد. در زمان حيات وي چندين خليفه اموي ولايت مسلمين را به دست گرفته و آن حضرت، بر اساس نقل بعضي مورخان، به دست ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملك والي مدينه مسموم شد. از نوع قتل هاي مشكوكي كه در تاريخ خلافت زياد اتفاق افتاده است. مهم ترين نكته اي كه در سيره امام برجسته مي نمايد، نشو و نماي فرهنگ اصيل اسلامي و تاسيس مكتب جعفري از طريق تدريس و تربيت و محاجه و گفت وگو با صاحبان خرد و انديشه هاي گوناگون است. بر پايه نقل مورخان از زمان معاويه به بعد سخن حق همان كلام خليفه بود و خليفه وقت خود را محور حق مي دانست و همگان را به تسليم در برابر گفتار خود يا مبلغان دربار فرا مي خواند. در برابر اين روند .امامان شيعي به ويژه از دوران امام سجاد، امام باقر و امام صادق(ع) كه به ظاهر در انزواي سياسي بودند، يك نهضت فرهنگي يا بازگشت به اسلام نبوي را در جهان اسلام پديد آوردند كه بن مايه آن تبادل فكري و گفت وگوي آزاد يا جدال به احسن بود. ملاك و محور حقيقت قرآن، سخن پيامبر و عقل بود و حقيقت با عقلانيت عجين شد. در دوران هزار ماهه خلافت امويان، روايات زيادي به نام پيامبر(ص) ساختند تا بر اساس آن پايه هاي قدرت را تحكيم بخشند. در اين راستا فرهنگ اصيل اسلام را با گفته هاي دروغين آلوده ساختند. پالودگي اين مكتب كار چندان آساني به نظر نمي رسد و زدودن آسيب هايي كه بر دامن دين نشسته بود كار هر كسي نبود. امام باقر(ع) با تربيت شاگرداني چند از قبيل محمد بن مسلم، زراره بن اعين، ابوبصير و بريد بن معاويه به پالايش اسلامي برآمدند كه نزديك نيم قرن رنگ جاهليت به خود گرفته. شيعيان غالي امامان را در حد قدرت الوهيت و مافوق بشر مي ستودند و عده اي براي اينكه ائمه را از چشم مردم بيندازند با افكار غلو آميز همراهي مي كردند. مردي از انصار درباره غاليان از امام باقر(ع) پرسيد، حضرت فرمود: «مردمي كه درباره ما چيزهايي را مي گويند و اوصافي را به ما نسبت مي دهند كه خود درباره خويش نمي گوييم و نسبت نمي دهيم، (غاليان) از ما نيستند و ما هم از ايشان نيستيم.» سپس فرمود: «فريب نخوريد. فريب نخوريد.» ( بحارالانوار، ج70، ص101) زماني كه مغيره بن سعيد به امام پيشنهاد داد كه عراق را در اختيار شما قرار مي دهم به شرطي كه براي مردم بگويي كه من (امام) علم غيب دارم، امام به شدت با او مخالفت كردند. در زمان حضرت علي(ع) برخي پيدا شدند و در مورد حضرت غلو كردند و صفاتي را براي امام ساختند كه قرآن كريم حتي از پيامبران دور داشته بود، و حضرت به شدت با آنان برخورد مي كرد پشت اين ماجرا سياست هاي معاويه وجود داشت تا امام را از چشم مردم بيندازد. با اندوه بايد گفت هنوز اين گونه روايات غلوگونه از كتب تاريخي و روايي ما مورد نقد و بررسي قرار نگرفته است. امام باقر(ع) در زماني قرار گرفت كه نظر مردم نسبت به امامت يك نظر غيرواقعي و انحرافي است، برخي با اقبال به حكومت و قدرت، به خاندان نبوت پشت كرده و عده اي امامان را به يك اسطوره تبديل كرده اند. و در كنار اين جريانات سياسي فرقه هاي كلامي مانند مرجئه، خوارج، جبريه و قدريه پيدا شدند كه هر كدام با تاويل آيه هاي قرآن عقيده خود را بر مردم تحميل مي كردند. «عقيده مرجئه در باب امام اين بود كه پس از انتخاب شخصي به اجماع اين مقام بايد هر چه را او مي گويد و امر مي كند اطاعت كرد و فرمان او را واجب شمارد و عصمت او را از خطا لازم نمي دانستند و اين عقيده كاملاً به منفعت معاويه و جانشينان او بود و به همين علت مرجئه را فرقه حكومتي بني اميه مي دانند... مرجئه اسباب تقويت كار بني اميه شده اند و تا اين خاندان روي كار بودند اين فرقه نيز اعتباري داشتند.» (خاندان نوبختي، ص32 ) امام باقر در تعارض با اين تفكر يادآور كلامي شدند كه پيامبر فرموده بود: «ما در برابر كفار بر سر تنزيل قرآن مي جنگيديم و در آينده بايد بر سر تاويل آن جنگيد.» همان جنگي كه حضرت علي(ع) با خوارج داشت. امام باقر(ع) در جبهه فرهنگي اسلام و در برابر اسلام برخاسته از دربار اموي به گونه اي ايستاد كه او را باقر يعني شكافنده علوم لقب داده اند. منظور از علوم در اينجا همان دانش راستين دين است كه بنيان كلام و فقه شيعي را پايه گذاري كرد. مراد از كلام و فقه شيعي يعني كلام و فقهي كه در تقابل دستگاه فرهنگي دربار شام است كه در توجيه كارهاي معاويه شكل گرفته بود. رواياتي كه از امام باقر(ع) صادر شده، نوعاً سند آن به پيامبر(ص) ختم مي شود. يعني احيا كردن سنت پيامبر كه بيش از نيم قرن به دست حكومتگران سفياني و مرواني تحريف شده است. لهذا امام باقر يك سويه سخن نمي گفت و در اين راه طرح گفت وگو با مخالفان فكري خود را درانداخت. در شيوه فرهنگي امام باقر(ع) يكي از راه هاي كشف حقيقت، گفت وگوي طرفين بود به گونه اي كه شاگردان امام(ع) با مخالفان خود به گفت وگو مي نشستند. يكي از نزديكان دربار شام كه در مدينه مي زيست و با حضرت مخالف بود ولي با ايشان زياد رفت و آمد داشت، علت رفت و آمد خود را اخلاق خوب و روش نيكوي امام(ع) مي دانست و به ايشان مي گفت: «شما را مردي فصيح مي بينم. مطلب را روشن بيان مي كني، همه آداب را رعايت مي نمايي و الفاظ نيكو بر زبانت جاري است به همين دليل با شما رفت و آمد مي كنم و در مجلس تان حاضر مي شوم.» ابن حجر هيثمي از متعصبان اهل سنت درباره امام باقر(ع) مي نويسد: «لقب باقر براي ابوجعفر برگرفته از شكافتن زمين و بيرون آوردن گنج هاي پنهان است. به اين جهت كه او از گنج هاي پنهان معارف و حقايق احكام آنقدر آشكار ساخت كه بر كسي پوشيده نبود. از اين جهت او را شكافنده علوم مي دانند.» به نظر مي رسد اگر افكار و معارفي كه از امام سجاد(ع) به بعد به ويژه در دوران امامان باقر و صادق(ع) در بخش فقه و كلام مطرح شد، مورد توجه قرار مي گرفت، اين اختلافات زياد كه دامن مسلمين را گرفته است، كمتر مي شد يا به كلي، با اين همه تحريفاتي كه در طول قرون متمادي صورت گرفته، نابود مي شد.

منبع:روزنامه شرق

بدون شرح

شرح ماجرا را از زبان شما میشویم ، میتوانید بگوئید چه شده که اینطور شده؟

       

در باره شناخت صحیح ،موضوع مطلب 19 دی 89

 

مقدمتا" ،ما کجا و کتاب 110 جلدی بحارالانوار کجا؟

      جوی آ ب کنار مزرعه، ما را کفایت میکند ، غواصی در اقیانوس و صید مرواریدهای گرانبها را بگذاریم به غواصان اقیانوس پیمای مجهز به علم دریانوردی و صاحبان تجربیات گرانسنگی که با اشتغال به تحقیق و تحمل زحمات طاقت فرسا، مروارید پرداخت شده معرفت را به طالبان راه حقیقت هدیه نموده  اند و مینمایند ،و گرنه با بضاعت اندک، هنوز از ساحل دور نشده گرفتار امواج خروشان خواهیم شد.

و اما:

1-     اشاره ای است درست و بحق که" تاریخ زندگی افراد بویژه بزرگان و معصومین، یک امر تحلیلی و سلیقه ای نیست "ولی در راه رسیدن به حقیقت اتفاقات تاریخی ، بدون استفاده از قوه عقل و ادراک و  تحلیل تاریخی ، دستیابی به سرچشمه زلال حقیقت ، اگر نگوئیم نا ممکن ، ولی میسر هم نخواهد بود.حتی بسیاری از وقایع نه چندان زیبا(درظاهر)، اگر حقیقتی در بطن خود نهفته باشند ،با تحلیل تاریخی رمز گشائی میشوند.برخی تئوریهای علم تاریخ ، بر این پایه استوار است که " هرچه از یک واقعه تاریخی دور شویم ، زوایای پنهان آن آشکار تر گشته و به حقیقت آن نزدیکتر میگردیم " که قطعا" استنتاجات علمی و عقلی هستند که به این مهم  کمک مینمایند.

2-     ارجاع به کتابی با این حجم و اندازه ، شاید در حوزه تخصصی ، امر درستی باشد که اساسا" لازمه کار است،امادرگفتار عمومی غیر تخصصی که دستیابی به معارف کلی و عمومی دین مورد نظر است ، چندان مناسب نمیباشد، چرا که ابزار دقیق کارشناسی در اختیار همگان نیست. میدانیم که صاحب بحارالانوار خود نیز اشاره دارد به اینکه فقط به جمع آوری احادیث و روایات اهتمام ورزیده و تشخیص درست یا نادرست بودن آنرا به متخصصین امر واگذار نموده است.

3-     توصیه ائمه معصومین و بویژه امام صادق ع مبنی بر سنجش عقلانی، بسیار مهم و درخور تأمل است . قدری تعقل و تفکر در عناصر موضوعات ،البته با استفاده از نظریات صاحبنظران ،و سنجش آنها در ترازوی عقل و ایمان و انصاف ، ما را تا حد زیادی در مسیر دستیابی به زلال حقیقت قرار میدهد، بطور قطع استفاده از نظریات صاحبان فکر و اندیشه که به فضاهای تخصصی واردشده و با تجزیه و تحلیل و نگرش عقلانی از پیچیدگیها رمز گشائی نموده اند بسیار ضروری و مفید خواهد بود.

4-     بنا  بر آنچه گفته شد اگر غیر کارشناسی مثل اینجانب بخواهد در اسنادی که بدانها ارجاع شده سیر و بررسی نماید چه بسیار سئوال بروز و ظهور میکند که بعضا" بی جواب میماند مثلا":

_ در روایات 1و2 اشاره به وجود غلام شده است، مگر اسلام یکی از افتخاراتش لغو برده داری نبوده و چگونه است که پیوسته انسانی بصورت غلام، در جای جای روایات حضور دارد؟

_در روایت اول غلام به امام میگوید "فدایتان شوم" و در روایت دوم امام به غلام در پاسخ سئوالی که از سر عطوفت هم مطرح شده میگوید "وای برتو" ، وجود چنین روابطی چه توجیهی در مناسبات انسانی دارد ؟

_ 38 سال گریه توسط کسی که در مقام امامت قرار دارد و باید مظهر همه خصائل انسانی ، شامل علم و تقوی و اندیشه و شهامت و بزرگواری و صبر و متانت و بردباری  و مقاومت در برابر شدائد و مصائب باشد ، چگونه توجیه میگردد؟ در حالیکه امام ستون خیمه جامعه اسلامی و بلکه بشری است و آنچه از معارف دین برمی آید، همه بیانگر عظمت و تعالی روح انسانی و تکیه بر ایمان الهی او است ، و همه این رفتار  اسوه ای است حسنه برای انسانها. لختی به رفعت این جایگاه و کسیکه پرچم امامت  جامعه اسلامی بعد از پیامبر را در دست دارد بیندیشیم، تا بیشتر به عظمت آنها پی ببریم ، عظمتی که همه بر خصائل انسانی و الهی استوار است و شاخص گریه نمیتواند بیانگر آن باشد.

در یک نظر اجمالی میتوان دریافت که روایات مذکور یا رمز گشائی نشده اند یا اساس درست و محکمی ندارند، یا جای طرح آن در حوزه عمومی نیست و بنابراین تکیه برآنها دردی از دردهای بیشمار جامعه اسلامی را درمان  نمیکند، پس بهتر است  با بهره گیری از تتبعات و تحقیقات منطبق بر نیازهای امروزه بشری و تألیفاتی که به زبان انسان امروزی تدوین شده و قطعا" به درک و فهم همگان نزدیک تر است ، در علم و اندیشه و آثار و افعال و کردار آن بزرگواران سیر نمائیم  ، باشد که از  سرچشمه زلال معارف امامیه سیراب شویم . در این راه بار امانت بزرگی بر عهده و دوش روحانیون و معلمین جامعه قرار دارد.

نمونه ای از پدر نمونه

 

جهت معرفی  پدر عزیز خود بعنوان پدری نمونه ،تصویری را که از وی در ذهن دارید نقاشی کرده و به دیگران نشان دهید .

برای راهنمائی بیشتر میتوانید روی ادامه مطلب کلیک نمائید

ادامه نوشته

صرفه جوئی در وقت مخصوص اعضای محترم

حسین در یکی از نظریات گفته بود:  "عکس این مطلب رو با عکس مطلب قبل از اون با هم نگاه کنید"

کسانیکه فرصتش را ندارند  میتوانند به این عکس نگاه کنند، ضمنا" از تماشای وصله ناجور خودداری گردد.